بعدی برای خلیج فارس چیست؟
⚡ خلاصه سریع
تصویری که (بالا، چپ به راست) رئیس امارات متحده عربی (امارات متحده عربی) شیخ محمد بن زاید آل نهیان، پادشاه بحرین، حمد بن عیسی آل خلیفه، امیر کویت، شیخ مشعل الاحمد الجابر الصباح، سلطان و قائد الصباح نخست وزیر، سلطان و قائد الصباح نخست وزیر را نشان می دهد.
تصویری که (بالا، چپ به راست) رئیس امارات متحده عربی (امارات متحده عربی) شیخ محمد بن زاید آل نهیان، پادشاه بحرین، حمد بن عیسی آل خلیفه، امیر کویت، شیخ مشعل الاحمد الجابر الصباح، سلطان و قائد الصباح نخست وزیر، سلطان و قائد الصباح نخست وزیر را نشان می دهد. امیر تمیم بن حمد آل ثانی، (و پایین) ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان و رئیس جمهور ایران، مسعود پزشکیان، بر روی نقشه ای از خلیج با علامت های مکان یاب کشتی های قبل از جنگ که کشتی هایی را که از تنگه هرمز در حال حرکت هستند نشان می دهد.
پیشگفتار
جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران با یک یادداشت تفاهم تا حدی متوقف شده است. با توجه به افزایش نسبت مبادله هزینه به دلیل واکنش ایران، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به دنبال توافق بود.
او در اجلاس G-7 به رسانهها اعتراف کرد که «نمیخواست هربرت هوور بزرگ فقید باشد»، رئیسجمهوری که از نظر تاریخی او را مسئول شروع رکود بزرگ میدانست. ترامپ همچنین تصریح کرد که ادامه جنگ به معنای رکود جهانی است.
او جنگ اشتباهی را آغاز کرد. اما او در مورد پایان دادن به آن حق دارد. محاصره تنگه هرمز تقریباً اکوسیستم عظیم نفت و گاز و مشتقات و فرآورده های نفتی را فلج کرد. امنیت غذایی تحت تأثیر قرار گرفت زیرا خفه شدن کود به بخش های کشاورزی در منطقه و فراتر از آن در چندین نقطه فشار بحرانی ضربه زد.
محاصره خطوط کشتیرانی برای کالاهای کشاورزی حیاتی را با تنگنا مواجه کرد. قیمت ها سر به فلک می کشید. سیستم جهانی کشاورزی-غذایی در حال تهدید بود تا جایی که سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو) درباره یک "فاجعه" هشدار داد.
نظرسنجی ها در ایالات متحده نشان داد که جنگ عمیقاً منفور بود. رتبه ترامپ به شدت کاهش یافته است. با آماده شدن کنگره، جنگ با ایران در آستانه انتخابات نوامبر برای حزب جمهوری خواه به یک مسئولیت بسیار سمی تبدیل شد. با شکست در دستیابی به همه اهداف تغییر و اعلام شده جنگ، هیچ گزینه واقعی و نظامی-عملیاتی برای ترامپ باقی نمانده بود، مگر اینکه بی هدفی وحشیانه ویرانگر را به راه انداخته بود که منطقه را که از قبل بر لبه پرتگاه سرازیر شده بود، به بالای صخره هل داد.
ایران نیز به نوبه خود، در حالی که درد را تحمل میکرد و آن را جذب میکرد، آماده پذیرش هزینه انتظار و مجبور کردن ترامپ به پلک زدن بود. او انجام داد. حالا بعدش چی؟
جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران به راه انداختند، از جمله بسیاری از چیزهای دیگر، چشم انداز استراتژیک خلیج را به طور غیرقابل برگشتی تغییر داده است. به نظر می رسد که پارادایم امنیتی قدیمی فروپاشیده است و تا آنجا که ایالات متحده ممکن است بخواهد، وضعیت نمی تواند به وضعیت قبل از جنگ بازگردد. اما آیا یک نظم منطقه ای فراگیر می تواند به جای آن ظهور کند؟
بازگشت به کسب و کار؟
این تفاهم نامه به وضعیت فوری می پردازد و تلاش می کند فشار فوری را از روی آمریکا، ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس بردارد، اما نمی تواند به دلایل ساختاری درگیری تقریباً پنج دهه ای که روابط ایران و آمریکا و ایران و رژیم صهیونیستی را مشخص کرده است، بپردازد.
و اگر مناقشه فلسطین را که از بسیاری جهات محور درگیری های گسترده تر در خاورمیانه است، مطرح کنیم، در مورد یک قرن صحبت می کنیم. از بسیاری جهات این دو به طور جدایی ناپذیری پیوند خورده اند.
ثانیاً، در حالی که آمریکا و صهیونیست ها با هم به ایران حمله کردند، هر گونه معامله، جزئی یا کامل، بین ایران و آمریکا باید جدا از پیوند مناقشه ای که خاورمیانه در آن قرار دارد به دلیل زمین، حقوق و حیثیت ربوده شده از فلسطینیان، مورد بررسی قرار گیرد.
سوم، تجزیه مسائل مستلزم محدود کردن تمرکز در اینجا برای تحلیل ژئوپلیتیک خلیج فارس است: یک خلیج قبل از جنگ وجود داشت و یک خلیج بعد از جنگ وجود دارد و یک خلیج این دو را از هم جدا می کند.
چهار، جنگ نقطه عطف بود، اگرچه تغییر یک شبه به وجود نمی آید. ایالات متحده به عنوان تامین کننده امنیت خالص در خلیج فارس، به دلیل اینکه با منافع اصلی خود گره خورده است، قرار نیست این نقش را کنار بگذارد. رژيم صهيونيستي در درگيري هميشگي با كمك آمريكا پيشرفت مي كند و با وجود تعديل تاكتيكي جزئي در استراتژي خود با توجه به حساسيت هاي آمريكا در لحظات خاص، رويش را تغيير نخواهد داد.
این امر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را ترک می کند. آنها با آمریکا شراکت کردند و پایگاه هایی را برای این کشور فراهم کردند تا به عنوان وزنه تعادلی در برابر ایران عمل کند و امنیت آنها را تقویت کند. هدف فعلی تضمین امنیت انرژی جهانی و تبدیل شدن به قطب سرمایه گذاری و توسعه با تنوع بخشیدن به اقتصادهای مبتنی بر سوخت فسیلی بود. اقدام تلافی جویانه ایران علیه این پایگاه ها و زیرساخت های حیاتی، نقص ساختاری-جغرافیایی این رویکرد را آشکار کرده است.
اکنون انتخاب های آنها چیست؟ آنها نمی توانند مسیر قبلی را حفظ کنند. آنها چگونه از نو فکر می کنند؟
سه گزینه وجود دارد. با ایران به عنوان یک دشمن سرسخت رفتار کنید. یک چارچوب امنیتی و/یا همکاری که ایران را در بر می گیرد، پیدا کنید. یا میانه ای بیابند - روابط خود را با ایالات متحده حفظ کنند، اما همچنین در هر درگیری آینده آمریکا-صهیونیست-ایران بی طرف بمانند، موضعی بین حضور فعال در اردوگاه ضدایرانی و کشیدن ایران به چادر شورای همکاری خلیج فارس.
شورای همکاری خلیج فارس هر مسیری را که ممکن است طی کند، مستلزم آن است که تاریخچه اصطکاک نهادی در خود شورای همکاری خلیج فارس را تحلیل کنیم و پیش نیازهای نظری امنیت جمعی را که در مورد آن صحبت می شود بررسی کنیم.
یک نگرانی متحد برای ما تأثیرات آبشاری معماری آینده بر روابط پاکستان و ایران است. در نهایت با سه سناریو مشخص برای آینده منطقه پایان می دهم.
GCC: اصطکاک نهادی
یک معیار خوب برای ارزیابی امکانسنجی یک پیمان امنیت منطقهای خلیجفارس یا توسعهیافته، نهاد زیرمنطقهای موجود در منطقه است: شورای همکاری خلیج فارس. شورای همکاری خلیج فارس که در سال 1981 در پاسخ به شوک های دوگانه انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق تأسیس شد، برای دستیابی به «...هماهنگی، یکپارچگی و ارتباط متقابل بین کشورهای عضو در همه زمینه ها» طراحی شد.
همکاری امنیتی در ابتدا نسبتاً ساده بود. پنج عضو از عراق علیه ایران حمایت کردند و همه پس از تهاجم عراق به کویت در سال 1990 به دفاع از کویت پرداختند. اما با پیشرفت دهه 1990 و به ویژه پس از سال 2000، رقابت بین کشورهای عضو پدیدار شد و از آن زمان به ویژگی تعیین کننده چشم انداز سیاسی-اقتصادی خلیج فارس تبدیل شده است.
کشورهای عضو اهداف متمایز و گاه متناقضی را دنبال کرده اند. آنها دارای ثروت اقتصادی نابرابر و اهرم منطقه ای هستند و در معرض نفوذ قدرت خارجی باقی می مانند (ترتیبات امنیتی دوجانبه با ایالات متحده یک نمونه است). هر کدام الزامات متفاوتی برای انجام این کار دارند (رویکرد چند مسیری قطر مطالعه خوبی است).
به نظر میرسد که گفتگوهای امروزی درباره ساختار امنیت جمعی فراموش میکند که این دولتها در سال 1984 یک نیروی سپر شبهجزیره را تأسیس کردند (به فرماندهی نظامی واحد در سال 2021 تغییر نام داد)، که میتوانست پایهای را فراهم کند، اما به این دلیل که شورای همکاری خلیج فارس فقدان انسجام نهادی و هرگونه هدف استراتژیک یکپارچه را نشان داده است، اینطور نیست.
بر اساس اکثر شواهد، مانع اصلی اتحاد شورای همکاری خلیج فارس تنش بین وزن عربستان و تمایل کشورهای کوچکتر برای حفظ خودمختاری استراتژیک خود بوده است. عربستان سعودی از لحاظ تاریخی به شورای همکاری خلیج فارس به عنوان وسیله ای برای ارائه رهبری خود بر شبه جزیره عربستان نگاه می کند.
این جاه طلبی بارها باعث مقاومت همسایگان کوچکتر آن، به ویژه قطر و عمان و اخیراً امارات شده است. شکاف های درون شورای همکاری خلیج فارس در بحران دیپلماتیک 2017-2021 با قطر آشکارا آشکار شد.
عامل دیگر، واگرایی در ادراک تهدید است. در حالی که عربستان سعودی و بحرین به طور سنتی ایران را یک تهدید تجدیدنظرطلب میدانستند، امارات متحده عربی روابط تجاریتر و مبتنی بر تجارت را با تهران، بهویژه از طریق امارت دبی، حفظ کرده بود.
با توافق ابراهیم و درگیری دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی امارات متحده عربی با رژیم صهیونیستی، روابط ابوظبی و تهران به شدت کاهش یافته است. حداقل از سال 2018، اما آشکارتر از سال 2024، روابط عربستان و امارات به دلیل تمایل ابوظبی برای تضعیف منافع ریاض و دنبال کردن سیاستهای خود در منطقه و فراتر از آن، به آبهای متلاطم رسیده است.
نتیجه این است که تاریخ شورای همکاری خلیج فارس ثابت می کند که انواع رژیم های مشترک (سلطنت های ارثی در این مورد) و قرابت های فرهنگی/زبانی برای غلبه بر معضلات عمیق امنیتی و منافع ملی متضاد کافی نیستند.
اتحاد یا امنیت جمعی؟
به نظر می رسد صحبت در مورد معماری امنیت جمعی چنین فرض می شود که چنین ترتیبی محافظت در برابر یک تهدید خارجی خواهد بود. این نادرست است. تمایز مفهومی مهمی بین «اتحاد» و «معماری امنیت جمعی» وجود دارد. مکانیک ساختاری، جهتگیریهای عملیاتی و نیازمندیهای آنها برای موازنهسازی قدرت کاملاً متفاوت است.
اتحاد یک ترتیب ظاهری است که توسط گروهی از دولت ها برای دفاع در برابر یک متجاوز خارجی مشخص شده سازماندهی شده است. اتحادها به قدرتی مسلط نیاز دارند تا به عنوان تامین کننده اصلی امنیت عمل کند، اختلافات داخلی را تنظیم کند و هزینه های بازدارندگی را جذب کند. اتحاد ابزاری برای سیستم موازنه قدرت است که برای مقابله با تهدیدی از بیرون طراحی شده است.
ناتو و پیمان منقرض شده ورشو نمونه های اولیه هستند. هر دو بر یک مرکز ثقل مطلق تکیه داشتند. در مورد ناتو، ایالات متحده؛ در مورد پیمان ورشو، اتحاد جماهیر شوروی.
برعکس، یک سیستم امنیت جمعی یک معماری داخلی است. این بر اساس موازنه قدرت در برابر دشمن خارجی عمل نمی کند، بلکه بر اساس اصل «همه برای یکی و یکی برای همه» عمل می کند.
گروهی از دولت ها توافق دارند که نقض صلح توسط هر یک از اعضای نظام، حمله به همه اعضا تلقی خواهد شد. آن چیزی را اشغال می کند که اینیس کلود، پروفسور آمریکایی روابط بین الملل، در مدیریت قدرت جهانی آن را «محل میانی» می نامد، که دقیقاً بین هرج و مرج بین المللی و یک دولت جهانی قرار دارد.
در سطح جهانی، جامعه منقرض شده ملل و سازمان ملل در حال زوال نمونه هایی از چنین ترتیباتی هستند. در سطح منطقه ای می توان به شورای صلح و امنیت اتحادیه آفریقا مثال زد. کمی کشش همچنین میتواند باعث ایجاد اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا (آسهآن) شود که اگرچه یک ترتیب نظامی داخلی نیست، اما برای کاهش خطر درگیری از طریق «راه آسهآهن» به گفتوگو و مجمع منطقهای آسهآن متکی است.
به جای نیاز به یک هژمون مسلط، یک معماری واقعی امنیت جمعی مستلزم انتشار قدرت است، به طوری که هیچ دولتی نتواند اراده جمعی جامعه نهادی را به چالش بکشد.
چندین الزام سیاسی و ساختاری سختگیرانه باید برآورده شود تا یک معماری امنیت جمعی بتواند با موفقیت عمل کند: 1) توزیع قدرت در داخل سیستم باید به اندازه کافی پراکنده باشد.
کشورهای عضو باید در مورد آنچه تهدیدی برای صلح و امنیت است، اجماع مشترک داشته باشند.
دولت ها باید تمایل داشته باشند که از خودمختاری استراتژیک چشم پوشی کنند، حتی اگر این کار با منافع شخصی فوری ملی در تضاد باشد. 4) دولت ها باید واقعاً از استفاده از نیروی نظامی برای حل و فصل اختلافات داخلی و دوجانبه صرف نظر کنند. و در نهایت، 5) یک معماری امنیت جمعی نمی تواند به ثبات دست یابد اگر یک بازیگر ژئوپلیتیک اولیه را در آن فضای جغرافیایی حذف کند (اینجا ایران را در نظر بگیرید).
طرد، سیستم را به یک اتحاد رقابتی، حذفی و توازن قدرت برمی گرداند، که طبیعتاً از اتحاد متقابل و جنگ نیابتی دعوت می کند.
آیا منطقه گسترش یافته خلیج فارس - از جمله لنگرهای خارجی بالقوه مانند پاکستان و ترکیه - این پنج پیش نیاز نظری را برآورده می کند؟ خیر
اولین شرط عدم وجود قدرت مسلط واحد با شکست مواجه می شود زیرا توزیع قدرت بسیار نامتقارن و بحث برانگیز است. این منطقه دارای چندین بازیگر سنگین وزن است که برای نفوذ با هم رقابت می کنند، از جمله عربستان سعودی، ایران و ترکیه که هیچ یک از آنها حاضر به صرف نظر از خودمختاری استراتژیک نیستند. پاکستان، در حالی که یک کشور مجهز به سلاح هسته ای با قابلیت های نظامی چشمگیر است، با بی ثباتی مزمن اقتصادی داخلی و دوقطبی شدن سیاسی مواجه است. همچنین، در حالی که صلح در خلیج فارس برای پاکستان حیاتی است، تمرکز استراتژیک اسلام آباد از نظر ساختاری به مرز شرقی آن با هند وابسته است. ایفای نقش به عنوان یک ضامن امنیت خارجی - به جای واسطه بودن - در معماری پیچیده خاورمیانه در حال حاضر فراتر از ظرفیت آن است.
شرط دوم ادراکات تهدید یکسان نیز با شکست مواجه میشود، زیرا جهانبینیهای منطقهای و منافع ملی بهجای همسویی، کاملاً متضاد هستند. سومین الزام، یعنی تبعیت از حاکمیت ملی، به دلیل شماره دو ناکام می ماند. شرط چهارم، یعنی دست کشیدن از زور، به طور معمول نقض می شود، زیرا منافع ملی همچنان برتر است.
در نهایت، پنجمین شرط دربرگیرندگی ذینفعان اصلی با شکست مواجه میشود، زیرا پیشنهادهای فعلی، بهطور ضمنی یا صریح، تلاش میکنند تا ایران را منزوی یا ساختاری حذف کنند. از نظر جغرافیایی، ایران بر کل سواحل شمالی خلیج فارس و نقطه خفه استراتژیک تنگه هرمز فرمان میدهد. مستثنی کردن ایران به طور خودکار هرگونه معماری امنیتی را به یک اتحاد مهار نظامی ضد ایران تقلیل می دهد. این طرد ساختاری تضمین میکند که تهران به چنین پیمانی بهعنوان یک محاصره وجودی نگاه میکند و آن را تشویق میکند تا از دکترین جنگ نامتقارن خود برای بیثبات کردن معماری از بیرون استفاده کند.
به همین دلیل است که محققانی مانند هانس مورگنتا (رئالیسم کلاسیک) و کنت والتز (نئورئالیسم) استدلال میکنند که این مفهوم اساساً ناقص است، زیرا واقعیتهای آنارشی جهانی، حاکمیت دولت و منافع شخصی را نادیده میگیرد.
نشست بین ایالات متحده و شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در منامه، بحرین در 25 ژوئن 2026 تشکیل شد: علیرغم لفاظی های طولانی مدت در مورد چرخش به آسیا برای مقابله با چین، اقدامات واشنگتن نشان دهنده بی میلی عمیق برای خروج از خاورمیانه است | شورای همکاری خلیج فارس
روابط ایران و پاکستان
روابط پاکستان و ایران با فراز و نشیب های متعددی همراه بوده است. داستان دو فصل مجزا دارد: ایران شاه و ایران پس از انقلاب. هر دو فصل دارای پسزمینههای ژئوپلیتیکی متمایز هستند.
ایران اولین کشوری بود که پاکستان را به رسمیت شناخت و شاه اولین رئیس دولتی بود که به پاکستان سفر کرد. دو کشور همچنین در 18 فوریه 1950 معاهده دوستی را امضا کرده بودند. هر دو بخشی از بلوک غرب به رهبری ایالات متحده و اعضای بنیانگذار سازمان پیمان مرکزی (سنتو) بودند.
در سال 1958، شاه همچنین ایده یک کنفدراسیون پاکستان و ایران، یک «بلوک آریایی» علیه کمونیسم، با یک ارتش واحد و یکپارچه و اقتدار ترکیبی برای دفاع، امور خارجه و خزانهداری را مطرح کرد. بعداً او می خواست افغانستان را نیز در چنین ترتیبی بگنجاند. مشکل: خودش را در رأس کنفدراسیون می خواست!
ایران همچنین در جنگهای 1965 و 1971 به پاکستان کمک کرد و شاه به تمامیت ارضی پاکستان پس از تشکیل بنگلادش به عنوان حیاتی برای منافع ایران نگاه کرد. پس از انقلاب، همزمان با حمله شوروی به افغانستان و شروع جنگ ایران و عراق، بسیاری از عوامل تعیین کننده دستخوش تغییر شدند.
شش موضوع اصلی مورد توجه در طول دهه ها تکامل یافته است: 1) انقلاب در مقابل وضعیت موجود (گسترش نفوذ در مقابل حفظ ساختارهای سنتی دست نخورده). 2) افغانستان (تضاد منافع و حمایت از گروه های مختلف). 3) تنشهای فرقهای (شامل حمایت پاکستان از طالبان و کشتن افسران اطلاعاتی مخفی ایران در مزار شریف در سال 1998 و کشته شدن دو دیپلمات ایرانی در دهه 1990 در دو حادثه جداگانه در پاکستان).
رقابت برای نفوذ منطقه ای در آسیای مرکزی؛
گسترش روابط ایران و هند؛ و 6) تجزیه طلبان بلوچ و مدیریت مرزها.
با وجود فشارهای ریاض، پاکستان از ایران در جنگ علیه عراق حمایت کرد. زمانی که شوروی در افغانستان بود، هر دو کشور از شورشیان حمایت کردند. هر دو به دنبال همکاری اقتصادی، ایجاد پروتکل هایی برای مدیریت مرزها و ایجاد پروتکل هایی برای به اشتراک گذاری اطلاعات در مورد جدایی طلبان بلوچ و شبکه های قاچاق بوده اند. پاکستان در جنگ 12 روزه 2025 به طور کامل از ایران حمایت کرد و فضایی را ایجاد کرد که این بار به آن اجازه داد تا نقش میانجیگری را ایفا کند.
بنابراین، بحث در مورد معماری جدید امنیتی خلیج فارس را باید در پسزمینه رابطهای دید که شاهد تاجها و فرورفتگیهایی بوده است. با این حال، دقیقاً به دلیل نگرانی های ایران در غرب و پاکستان در شرق و شمال غرب، دو طرف به دنبال مدیریت مسالمت آمیز مسائل دوجانبه بوده اند، با وجود سخنان تند گاه و بیگاه.
برای پاکستان، تغییر چشمانداز خلیجفارس یک اقدام موازنه ظریف بین روابط این کشور با عربستان سعودی و ضرورت فوری ژئوپلیتیکی آن برای حفظ مرز صلحآمیز غربی با ایران است.
رویکرد پاکستان در قبال خاورمیانه به شدت توسط یک سیاست محدودیت استراتژیک و عدم به دام افتادن اداره می شود. همسویی با یک بلوک سنی محروم (مانند چارچوب ضد ایران به رهبری عربستان سعودی) سناریوی به دام افتادن مورگنتاو را آغاز می کند. به زبان ساده، پاکستان را نمی توان به درگیری منطقه ای با ایران کشاند.
برای اسلامآباد، حفظ تنشزدایی خود با ایران و سرمایهگذاری در روابط عمیقتر با تهران از ضروریات اصلی امنیت ملی است. این از رویکرد پاکستان به اعتراضات امارات در جریان میانجیگری کنونی نیز مشهود است.
نتیجه: در حالی که اسلام آباد روابط خود را با پادشاهی های شورای همکاری خلیج فارس به صورت دوجانبه تعمیق خواهد داد، قاطعانه از مشارکت در هر گونه معماری که به دنبال منزوی کردن تهران است، خودداری خواهد کرد. در مقابل، اگر یک تلاش میانجیگری منطقهای واقعی و فراگیر موفقیتآمیز باشد و ایران در چارچوب امنیتی گستردهتر خلیج فارس ادغام شود، پاکستان کمکهای استراتژیک عظیمی را به دست خواهد آورد. یک خلیج باثبات و غیر خصمانه به اسلام آباد این امکان را میدهد تا تغییر ژئواکونومیک مشارکتی خود را که در حال حاضر تحت تأثیر درگیریهای منطقهای قرار دارد، عملیاتی کند.
دقیقاً به همین دلیل است که پاکستان در میانجیگری این درگیری بسیار فعال بوده و میماند.
فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده نیروهای دفاعی پاکستان، در 15 آوریل 2026 توسط عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران در فرودگاهی در تهران، ایران پذیرایی شد. وزارت خارجه ایران
سه سناریو ژئوپلیتیکی برای آینده خلیج فارس
با توجه به نارضایتیهای تاریخی منطقه، محدودیتهای ساختاری که کشورها را محدود میکند و پویاییهای امنیتی کنونی، سه سناریو بالقوه برای آینده معماری امنیتی خلیجفارس ظاهر میشود.
هاب های جانبی کوچک
در این سناریوی با احتمال زیاد و با ثبات پایین، یک معماری جامع امنیت جمعی محقق نمیشود زیرا دولتها نمیتوانند بر موانع ساختاری درک تهدید و حاکمیت غلبه کنند. در عوض، منطقه به شبکههای «کونی جانبی» دارای همپوشانی و تراکنشی تقسیم میشود.
این می تواند چندین شکل به خود بگیرد. به عنوان مثال، عربستان سعودی می تواند تنش زدایی دوجانبه شکننده خود را با ایران از طریق میانجیگری چین و عراق حفظ کند تا از پروژه های تحول اقتصادی خود محافظت کند. همزمان، ریاض می تواند ادغام دفاعی دوجانبه خود با ایالات متحده را از طریق یک پیمان امنیتی مستقل تعمیق بخشد، در حالی که از یک اتحاد رسمی منطقه ای اجتناب می کند و تنها در صورت حمله به دنبال حمایت نظامی ایالات متحده است.
ترکیه و قطر می توانند همکاری صنعتی دفاعی خود را گسترش دهند، در حالی که امارات یک سیاست خارجی مستقل و تجارت اول را دنبال می کند و همزمان با تهران و تل آویو درگیر می شود. بازگشت کویت و عمان به تعادل بین ریاض و تهران. پایگاه های ایالات متحده در خلیج فارس خالی شده اند (از قبل در ایالات متحده بحثی در مورد کشیدن آنها به سمت غرب وجود دارد).
این یک نظم منطقه ای بسیار سیال و چند مرکزی ایجاد می کند. ثبات نه با قوانین نهادی، بلکه از طریق یک موازنه قدرت شکننده و دائماً مورد مذاکره مجدد حفظ می شود. در حالی که طرفهای کوچک سعی میکنند از یک جنگ منطقهای گسترده اجتناب کنند، منطقه به شدت در برابر محاسبات نادرست و تشدید تنشهای ناگهانی آسیبپذیر است، بهویژه اگر رژیم صهیونیستی به سیاست نسلکشی فلسطینیها و حملات خود در لبنان و سوریه ادامه دهد (میانجیگری آمریکا در لبنان به دنبال جدا کردن این موضوع از آنچه در توافقنامه لبنان و ایجاد شرایط غیرنظامی در لبنان است. کشور).
برای پاکستان، این سناریو به معنای ادامه معضل کنونی آن است: چگونه از منازعه دور بماند و تعادل دیپلماتیک بین عربستان سعودی و ایران را حفظ کند و در عین حال، همراه با چین، به آنها کمک کند تا به تنش زدایی خود ادامه دهند.
این سناریو همچنین در برابر سیاست های رژیم صهیونیستی در اخراج و نابودی فلسطینیان و گسترش مناطق امنیتی در لبنان و سوریه عمیقا آسیب پذیر است و ایران را وادار به پاسخگویی می کند.
ائتلاف انحصاری اهل سنت
در این سناریوی با احتمال متوسط و با نوسان زیاد، ایران و آمریکا به توافق جامعی دست مییابند که فضای اقتصادی و سیاسی را برای ایران باز میکند تا پتانسیل نظامی و غیرنظامی خود را افزایش دهد و به عنوان رقیب بسیار قویتری برای دولت صهیونیستی ظاهر شود.
با توجه به تصور تهدید رژیم صهیونیستی و پاسخ ایران، این سناریو به ایران اجازه میدهد تا استراتژی دفاعی خود را با تهاجمیتر اجرا کند و کشورهای حاشیه خلیج فارس را نسبت به نیات و تواناییهای خود محتاطتر کند. با مشاهده این تحول، ایالات متحده در استراتژی خود در قبال ایران تجدید نظر کرده و شروع به اعمال فشار مجدد بر تهران می کند.
دیپلماسی منطقهای از هم میپاشد و پادشاهیهای خلیجفارس با این دو آمریکایی-صهیونیستی پیوند میخورند تا یک پیمان دفاعی توسعهیافته و انحصاری سنی تشکیل دهند. این معماری عربستان سعودی، مصر، اردن، بحرین، کویت و امارات متحده عربی را گرد هم میآورد و قطر و عمان از روی دندانهای خود بیطرف میمانند.
این اتحاد به صراحت ایران را کنار گذاشته و آن را به عنوان تنها دشمن منطقه ای معرفی می کند. به جای دستیابی به امنیت جمعی، یک معضل امنیتی کلاسیک ایجاد می کند. ایران که احساس محاصره می کند، با تقویت شراکت راهبردی خود با روسیه و چین، افزایش حمایت نامتقارن خود از متحدان محور مقاومت خود در عراق، سوریه و یمن، و تسریع غنی سازی هسته ای خود برای دستیابی به یک بازدارندگی عملکردی، پاسخ می دهد. فضای مالی که از آن برخوردار است به آن اجازه می دهد تا بتواند به این توسعه پاسخ دهد.
منطقه با اپیزودهای جنگ سرد و گرم که با جنگ سایبری مکرر، خرابکاری های دریایی در تنگه هرمز و باب المندب و درگیری های نیابتی شدید در سراسر شام مشخص می شود، به قطبی شدن بالا بازگشته است.
این یک سناریوی کابوسآمیز برای پاکستان است که منافع و امنیت آن ذاتاً با صلح در غرب آسیا و خاورمیانه مرتبط است.
کنسرت پان خلیج
در این سناریوی کم احتمال و با تأثیر زیاد، تغییر عمیقی در اراده سیاسی رخ می دهد. جنگ کنونی و تحولات متعاقب آن منجر به این درک در میان کشورهای خلیج می شود که یک جنگ کاهش نیافته باعث ویرانی اقتصادی متقابل خواهد شد. قدرتهای منطقهای با کمک میانجیهای بیطرفی مانند پاکستان و با حمایت ابتکار دیپلماتیک مشترک سازمان ملل متحد و چین، شورای امنیت و همکاری خلیج فارس واقعاً فراگیر را تأسیس کردند.
این معماری شامل هر شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، عراق و ایران است که ترکیه و پاکستان به عنوان ضامن ناظر خارجی عمل می کنند. کشورهای عضو با الگوبرداری از توافقنامه 1975 هلسینکی، معاهده ای الزام آور در مورد عدم مداخله در امور داخلی خود، احترام به تمامیت ارضی و چشم پوشی از جنگ نامتقارن فرامرزی امضا می کنند.
یک مرکز مشترک نظارت دریایی در مسقط برای تامین امنیت تنگه هرمز ایجاد شده و یک خط تلفن هم بین ریاض و تهران ایجاد شده است. در این سناریو، رژیم صهیونیستی از نظر استراتژیک مهار می شود، ایالات متحده به نقش متعادل کننده فراساحلی تبدیل می شود و منطقه ثبات پایداری را تجربه می کند که امکان یکپارچگی اقتصادی بلندمدت و توسعه متقابل زیرساخت های انرژی منطقه را فراهم می کند. این سناریو همچنین به منطقه اجازه میدهد تا به صهیونیستها فشار جمعی وارد کند تا از اشغال غیرقانونی بخشهایی از لبنان و سوریه عقبنشینی کرده و به میز مذاکره درباره فلسطین بازگردند. قدرت چانه زنی جمعی منطقه، در ترکیب با ضربه هایی که صهیونیست ها برای سیاست های نسل کشی خود وارد کرده اند، نتایجی را تضمین می کند که در حال حاضر یا در دسترس نیست.
نتیجه گیری
در ادامه، موضع ایالات متحده در قبال خلیج فارس و سیاست های صهیونیستی متغیرهای حیاتی باقی می مانند. با وجود لفاظی های طولانی مدت در مورد چرخش به آسیا برای مقابله با چین، اقدامات واشنگتن نشان دهنده بی میلی عمیق برای ترک منطقه است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در طول تورهای خود در خلیج فارس، به صراحت اشاره کرد که واشنگتن خلیج را به عنوان صحنه ای حیاتی برای امنیت انرژی جهانی و اجرای تجارت دریایی می داند. در این چارچوب، وضعیت روابط ایالات متحده و ایران تحت یک گفتگوی امنیتی جمعی در حال ظهور احتمالاً در آینده قابل پیشبینی با خصومت مدیریت شده و بی اعتمادی ساختاری مشخص میشود تا یک معامله بزرگ یا سقوط به سمت جنگ کامل.
ایالات متحده نمی تواند به راحتی رژیم تحریم های چند دهه ای خود یا تعهد خود را برای جلوگیری از شکست هسته ای ایران کنار بگذارد. واشنگتن به ظرفیت های نظامی رو به رشد ایران و شبکه متحدان منطقه ای به عنوان تهدیدی مستقیم برای کشتیرانی بین المللی و ثبات منطقه ای نگاه خواهد کرد.
سناریوهای زیادی می تواند وجود داشته باشد. اما یک عامل باید روشن باشد: هر ترتیبی که به دنبال ایجاد ثبات در منطقه است باید از مدلهای مهار حذفی به سمت چارچوبهای فراگیر که ایران را درگیر میکند و در عین حال مدیریت شکافهای ساختاری و فرقهای عمیقی را که چشمانداز سیاسی محلی را تعریف میکند، گذار کند. همزمان، ایالات متحده باید در روابط خود با صهیونیست ها تجدید نظر کند و کارت سفیدی را که به این نهاد اعطا کرده است، پس بگیرد.
تا زمانی که این الزامات اساسی برآورده نشود (هیچ نشانه واقعی وجود ندارد)، منطقه به شدت بی ثبات و مستعد تشدید درگیری عمودی و افقی خواهد بود.
نویسنده روزنامه نگاری است که به امنیت و
سیاست های خارجی X: @ejazhaider
منتشر شده در Dawn، EOS، 5 ژوئیه، 2026
← بازگشت