در داخل تجارت بزرگ اقتصاد خالق، با عواملی که آن را انجام می دهند
⚡ خلاصه سریع
امروز قسمت ویژه دیگری از رمزگشا را داریم که در جشنواره تبلیغاتی Cannes Lions در جنوب فرانسه ضبط شده است. من با علی برمن و راینا پنچانسکی صحبت میکنم که بخش Creators را در آژانس استعدادهای متحد رهبری میکنند.
امروز قسمت ویژه دیگری از رمزگشا را داریم که در جشنواره تبلیغاتی Cannes Lions در جنوب فرانسه ضبط شده است. من با علی برمن و راینا پنچانسکی صحبت میکنم که بخش Creators را در آژانس استعدادهای متحد رهبری میکنند.
UTA یک آژانس استعدادیابی عظیم است. نیمی از افرادی که تا به حال شنیده اید صحبت می کنند یا اجرا می کنند یا هر جایی ظاهر می شوند، نمایندگان UTA آنها را نمایندگی می کنند. برای افشای کامل، که شامل من می شود! UTA فروش کتاب پیش رو Decoder را انجام داد. این بدان معناست که من به آنها پول پرداخت کردم و این امر باعث تضاد منافع معکوس شد. حالا شما می دانید.
به هر حال، این هیچ ربطی به علی و راینا ندارد، که بخش سازندگان آنها نماینده برخی از بزرگترین سازندگان و تأثیرگذاران در جهان است - ستارگان مختلفی مانند چارلی دآملیو و مارکیپلیر، کای سنات و اما چمبرلین. الکس کوپر و آلیکس ارل.
مشترکین همگام، فراموش نکنید که از هر کجا که پادکستهای خود را دریافت میکنید، به رمزگشای بدون آگهی دسترسی انحصاری دارید. به اینجا سر بزن مشترک نیستید؟ شما می توانید در اینجا ثبت نام کنید.
بنابراین من واقعاً میخواستم بدانم که راینا و علی چگونه استعدادهای در حال ظهور را شناسایی میکنند، چگونه با آن استعدادها کار میکنند تا کسبوکار بادوام ایجاد کنند، و دسیسههای یک خالق برتر در واقع چگونه به نظر میرسد - بالاخره همه این افراد کسبوکارهای چند میلیون دلاری را با چندین خط درآمد متفاوت اداره میکنند. شما میشنوید که علی و راینا مستقیماً در مورد اینکه چه چیزی برای ایجاد آن کسبوکارها لازم است، چه نوع معاملاتی انجام میدهند، صحبت میکنند، و اینکه چگونه همه چیز با مدل سنتی هالیوود، که در آن نماینده شما فقط کوتاهی میکند، بسیار متفاوت است.
در اینجا، UTA به سازندگان کمک میکند تا به معنای واقعی کلمه محصولات خود را عرضه کنند - و جالب است که ستارههای امروزی از ساخت رسانهها به ساخت محصولات خودشان میروند. همه آنها نمی توانند این کار را انجام دهند، بنابراین می خواستم بدانم راینا و علی چگونه به مشتریان خود در پرش کمک می کنند و چه چیزی آنها را در این کار موفق می کند.
البته، ما همچنین در مورد هوش مصنوعی و پلتفرمهایی صحبت کردیم که به نظر میرسد هر دوی اینها نیروهای بیثبات کننده برای کل اکوسیستم سازنده هستند. فکر میکنم علی و راینا در مورد همه اینها با طراوت هستند - حتی اگر آنها نماینده برخی از VTubers خود باشند.
اینجا خیلی اتفاق می افتد؛ من فکر می کنم شما آن را دوست خواهید داشت.
خوب: علی برمن و راینا پنچانسکی. در اینجا ما می رویم.
این مصاحبه برای طولانی بودن و وضوح کمی ویرایش شده است.
راینا پنچانسکی، علی برمن. شما رئیس بخش Creators در United Talent Agency هستید. به Decoder خوش آمدید.
علی برمن: ممنون.
راینا پنچانسکی: از اینکه ما را در اختیار دارید متشکرم.
من واقعا هیجان زده هستم که با هر دوی شما صحبت می کنم. من باید فوراً فاش کنم: من یک مشتری UTA هستم. این یک تضاد منافع معکوس است. فکر می کنم پول UTA را پرداخت می کنم، اما خوب است. پس تضاد خوبی است. من امیدوارم که باعث یک رسوایی روزنامه نگاری شود و این به طور گسترده به اشتراک گذاشته شود.
من بسیار کنجکاو هستم که بخش Creators چگونه کار می کند. شما بچه ها برای همیشه در این بازی بوده اید. یکی از ایده های ما در اینجا در Decoder این است که ساختار سازمان ها چیزهای زیادی به شما می گوید و Creators دوباره سازماندهی شده است. شما بچه ها سران جدید هستید. در سال 2024 آغاز شد.
ما اینجا در کن هستیم. اینجا سازندگان همه جا هستند. آنها آینده تبلیغات هستند. پول زیادی در اطراف این جشنواره و تبلیغات شناور است. به من بگویید UTA چگونه با سازندگان کار می کند، این بخش چگونه ساختار یافته است، سوابق شما، چگونه به اینجا رسیدیم.
AB: من وارد 16 سالگی در UTA هستم. من فقط در یک آژانس استعدادیابی کار کرده ام، چه خوب چه بد. من کارم را در آژانس دیگری شروع کردم، سپس پس از چند سال، در یک لحظه بسیار شبیه به جری مکگوایر به UTA نقل مکان کردم و روی جنبه ادبی سنتیتر این تجارت کار کردم. اما من عاشق اینترنت و اینترنت در آن زمان بودم که خیلی وبلاگ محور بود. کشف خود واقعاً به شما بستگی داشت. شما الگوریتمی برای تغذیه شما نداشتید. مشخصاً دوران بسیار متفاوتی بود.
در آن زمان، UTA یک بخش دیجیتالی رو به رشد داشت که واقعاً برای هر چیزی که فیلم یا تلویزیون غیرسنتی بود، جذاب بود. من به عنوان یک کارآفرین وارد این بخش شدم و واقعاً به سمت هنرمندانی گرایش پیدا کردم که جوامع خود را تشکیل می دادند و مستقیماً به سمت مصرف کنندگان می رفتند. من واقعاً معتقد بودم که روزی فرا می رسد که می توانید از آن جوامع درآمدزایی کنید و بنابراین به شکل گیری آنچه در آن زمان بخش استعدادهای دیجیتال بود کمک کردم.
درست در همان زمان، سومین رئیس مشترک ما، که امروز اینجا نیست، اورن روزنبام - او در کن است، اما از نظر فیزیکی در این اتاق نیست، او در حال انجام یک مصاحبه دیگر در طبقه پایین است - او همان کار را انجام میداد اما در بخش صوتی کار. UTA اولین آژانس در هالیوود بود که در مورد هنرمندان به روشی غیر از آنچه شما به طور سنتی در مورد آنها فکر می کردید فکر می کرد. ما در واقع بیستمین سال فعالیت خود را به عنوان چیزی که اکنون از آن به عنوان بخش Creators یاد می کنیم جشن می گیریم.
اورن شبیه چیزی بود که من می ساختم، اما در بخش صوتی متمرکز بود. ما دو شرکت را خریداری کردیم، یکی در بخش بازی و ورزش های الکترونیکی. و سپس آن را به راینا میسپارم و سپس آن را به جایی که امروز هستیم برمیگردانیم.
RP: من یکی از بنیانگذاران Digital Brand Architects (DBA) 16 سال پیش، قبل از اینکه اینستاگرام حتی راه اندازی شود، بودم. من از یک پیشینه بازاریابی سنتی آمده ام. چیزی که من از نظر دیدن وبلاگ نویسانی که علی به آنها اشاره کرد به سمت آن کشیده شد، وبلاگ نویسان در آن زمان افرادی بودند که مستقیماً با مخاطبان خود این جوامع را ایجاد می کردند. من از مد و بازاریابی آمده بودم و به رابطه از بالا به پایین با مصرف کننده عادت کرده بودم، و در آن زمان دیدن همه این زنان سبک خیابانی که این رابطه را با مخاطبان خود ایجاد می کردند و اساساً نسل بعدی سردبیران و نسل بعدی صاحبان رسانه بودند و آنها هنوز آن را نمی دانستند بسیار هیجان انگیز بود.
در زمانی که در برندی بودم که با آن کار می کردم، با بسیاری از این خانم ها در زمینه مد کار می کردم و آنها به صورت ارگانیک پیش من می آمدند و می گفتند: "اوه، فلان مارک می خواهد من پست بگذارم. چه هزینه ای بگیرم؟" یا، «فلانی میخواهد من در یک لوکبوک یا یک نمایش مد حضور داشته باشم». من مثل یک مادرخوانده پری شدم که فقط به سوالاتی به این مضمون پاسخ میدهد که «چطور میسازی؟»
در آن زمان کاملاً ارگانیک بود و من از این زنان الهام گرفتم و فکر کردم: "اوه، اینجا چیزی وجود دارد." فکر میکنم مانند بسیاری از داستانهای کارآفرینی، نقطهها را به اینکه کسبوکار چیست وصل نمیکردم. من از مولفه داستان سرایی آن الهام گرفتم و آنچه را که آنها نشان می دادند از نظر جایی که وجود داشت مانند "اوه، صبر کن، اینجا چیزی وجود دارد" الهام گرفتم.
این 16 سال پیش است. UTA DBA را در سال 2019 به دست آورد و اکنون در قلمرو UTA Creators قرار دارد. من نقش مدیر عامل DBA و سپس با علی و اورن را دارم. آنها از نظر مدیریت و نمایندگی کلیسا و ایالت هستند، اما ما پشتیبان خانه داریم که هر دو را خدمات می دهد.
ما یک تیم مشارکت با برند و یک تیم توسعه محصولات و این داده ها و تجزیه و تحلیل عظیم داریم. و ما واقعاً در کانون همه چیزهایی هستیم که در کلمه بیش از حد استفاده شده «اقتصاد خالق» اتفاق می افتد. به نظر شما، تک تک مکالمهها حول محور سازندگان است، خوب است، اما فصل بعدی چگونه خواهد بود؟
چیزی که علی و اورن و من با آن سر میز میرویم این است که ما آنقدر در این زمان بودهایم که آنقدر خوب بدانیم، اما همچنین میتوانیم فصل بعدی آن را پیشبینی کنیم و هیجانزده باشیم. و این زبان عشق ما برای ما سه نفر است.
AB: چیزی که همچنان به ما الهام میبخشد، تعیین نوار است، کاری که ما 20 سال پیش انجام دادیم و 20 سال است که این کار را میسازیم. نوار بعدی را کجا قرار می دهیم؟ این چیزی است که ما دائماً در مورد آن صحبت می کنیم و به آن فکر می کنیم.
وقتی به اطراف این جشنواره نگاه می کنید، فرصت ها کاملاً نامحدود هستند. برای اولین بار در تاریخ این اکوسیستم فکر می کنم، اگر شعاری مخصوصاً برای سال 2026 وجود داشته باشد، اغلب آن را می گویم، اما این است: «ما رسیدیم». این خالق، داستاننویس، دنیای هنرمند مستقیماً به مصرفکننده در همه جا حضور دارد. و اجتناب ناپذیر است برای برندها اجتناب ناپذیر است. به عنوان یک هنرمند اجتناب ناپذیر است. بنابراین واقعاً هیجان انگیز است. ر.پ: مدام به اطراف نگاه می کنم و مدام به نسخه Cannes Lions مربوط به 10، 15، شاید حتی پنج سال پیش فکر می کنم. و سپس من امروز به آن نگاه می کنم و همه این افراد در حال گرفتن محتوا هستند. برای افرادی که مدتهاست این کار را انجام میدهند باید آن را بسیار متفاوت ببینند، اما جنب و جوش متفاوتی نیز در آن وجود دارد. واقعاً احساس انرژی می کند. می توانید بگویید که فقط کمی تغییر وجود دارد.
من فکر می کنم که واقعا جالب است. من بسیار متحیر شدم که چقدر به نظر می رسد همه فقط اقتصاد سازندگان را کشف کرده اند -
AB: من می دانم. در مورد آن به ما بگویید.
یا فقط وانمود کنید که کاملاً جدید است. من می توانم این را از هر دو شما احساس کنم.
به من کمک کن فقط کمی از دنیای آژانس را برای یک ثانیه باز کنم. شما تقسیم کلیسا و ایالت بین آژانس و مدیریت را توصیف کردید. من فکر می کنم بیشتر مخاطبان آژانس فکر می کنند و هنوز هم به آری گلد از اطرافیان فکر می کنند. بدیهی است که این نوع کسب و کار شما نیست. و من می خواهم در مورد آن صحبت کنم زیرا به نظر می رسد که شما در حال ایجاد کسب و کار برای مردم به روشی هستید که فقط با استودیوهای هالیوود قرارداد امضا نمی کنید. تفاوت بین مدیریت و عامل را توضیح دهید.
ر.پ: می توانم از فضای خالق با آن صحبت کنم که با فضای سنتی متفاوت است. سازندگان کلاه های زیادی دارند و کارهای زیادی انجام می دهند. تفاوتهای ظریفی در آن وجود دارد، چه جذب محتوا، چه استراتژی محتوا، چه … روابط عمومی نبودن، اما مطمئناً صحبت در مورد ادراک و صحبت در مورد چیزهای کلی در اطراف برند شما، فکر کردن به نقشه راه برای همه چیزهای مختلف موجود است.
بسیاری از این سازندگان کارهایی را انجام میدهند که به صورت آفلاین از محتوایشان در پلتفرمها پخش میشود و در حال ساختن تجربیات و ایجاد رویدادها هستند. و بنابراین، رابطه بین مدیر و عامل و فضای خالق به طرز باورنکردنی ظریف است، زیرا عوامل نیز ظریف و چندوجهی هستند. اینطور نیست که سر صحنه راه می روید و کاری دارید و کاری انجام می دهید و این را رزرو می کنید. چیزهای زیادی در آن وجود دارد و بسیاری از آنها بسیار ناملموس و ارگانیک هستند.
مدیر در مدیریت روزمره چیزهایی که برای ضبط محتوا، ساختن چیزها، ساختن هر آنچه آفلاین است، کتاب، و همه چیزهایی که همراه با آن هستند، با آن ارتباط زیادی دارد. و سپس نماینده آشکارا در جنبه تجاری آن درگیر است، اما این یک تعادل ظریف است. و من فکر می کنم واضح است، علی، می توانید بیشتر با طرف عامل آن صحبت کنید.
AB: چیز دیگری که من زیاد به آن فکر کردهام این است که واضح است و در این مصاحبه به آن ادامه میدهم، اما ما این بخش را 20 سال پیش ساختهایم، اما زمانی بهتر از این نیست که یک خالق، تأثیرگذار، هر اسمی که میخواهید نامش را بگذارید، و به دلیل چند وجهی بودن مشاغل، در یک آژانس نمایندگی داشته باشید. در زمانی در اقتصاد خالق، واقعاً فقط توسط برندها هدایت می شد. و ما با مشتریانی کار میکردیم که میگفتیم، «اوه، کسبوکار آنها…» و من نمیخواهم از کلمه «فقط» استفاده کنم زیرا قصد ندارم آن را به حداقل برسانم. این کسب و کارها فوق العاده سالم و پر جنب و جوش و مهم هستند، اما تجارت آنها فقط معاملات برند، معاملات تأییدیه است.
حالا من استدلال میکنم که اگر ما برویم و فهرست خود را بررسی کنیم، اکثر مشتریان ما چیزی فراتر از معاملات برند انجام میدهند. هنگامی که شما در یک آژانس نمایندگی دارید و به خصوص زمانی که یک بخش سازنده در یک آژانس دارید، آنها واقعاً حرفه خود را در تمام ابعاد و جنبه های مختلف سرگرمی پشتیبان می کنند. و ما بسیار خوش شانس هستیم که در مکانی مانند UTA نشسته ایم که در آن کارشناسان و رهبران بازار را در هر زمینه ای داریم.
من فقط یک ایده از ساختار را در اینجا مطرح می کنم و شما بچه ها می توانید به آن واکنش نشان دهید. به نظر می رسد، همانطور که شما آن را توصیف می کنید، یک شرکت رسانه ای سنتی 10 سال پیش زیرساخت های زیادی خواهد داشت، درست است؟ آنها باید حسابداران و افراد مالی و یک بخش صدور مجوز داشته باشند و استعداد داشته باشند و استعدادها را به هر تعداد که باشد پرداخت می کنند. شاید UTA در مورد میزان استعداد مذاکره کند، اما این پایان UTA خواهد بود. و سپس کسب و کار، هر استودیوی بزرگ قدیمی هالیوود که اتاق هایی پر از حسابداران داشته باشد که کسب و کار را پیش می برند.
این تصور من از هالیوود قدیمی است، اما این اساساً کار سونی بود. ما قصد داریم یک نمایش بسازیم، به همه پول خواهیم داد و سپس مجوز آن نمایش را به هر شبکهای در سراسر جهان خواهیم داد.»
به نظر می رسد UTA و کاری که شما بچه ها انجام می دهید این است که ما استعدادها را غیرمتمرکز کرده ایم. همه آنها به یک شکل برای استودیوها کار نمی کنند. و شما آن لایه زیرساختی را فراهم می کنید تا سازندگان مجبور نباشند به این فکر کنند، "خوب، واقعاً کسب و کار من چگونه کار می کند؟" شما یک کتاب بازی یا یک رویکرد برای هر یک از آن سازندگان دارید.
آیا این راه خوبی برای فکر کردن در مورد آن است؟ زیرا دائماً به این فکر می کنم که تمرکز و تمرکززدایی به کجا می رسد. و به نظر من، کسب و کارهای بزرگ رسانه ای به نظر نمی رسد آینده ای داشته باشند. آنها نمی توانند این همه هزینه را پشتیبانی کنند.
AB: این یک مشکل است زیرا مشتریان ما مشاغل رسانه ای مدرن هستند.
اما آنها اتاق های پر از حسابدار ندارند. امیدوارم به آنها نگویید اتاق های پر از حسابدار را استخدام کنند.
AB: نه، نه، اما آنها الحاقاتی از تیم خود دارند که به آنها کمک می کند تا درباره P&L خود فکر کنند. ما برخی از مشتریان داریم که حسابداری داخلی دارند زیرا این امر ضروری است. ما قطعاً آن را غیرمتمرکز میکنیم، اما من فکر میکنم تمرکز در مدار خودشان، در سازمان خودشان اتفاق میافتد.
شرکت های بزرگ رسانه ای از راه های زیادی با مشکل مواجه هستند. و بسیاری از دلایلی که آنها در حال مبارزه هستند این است که توزیع آنها از آنها دور شده است. اگر صاحب یک شبکه پخش هستید، بسیار سودآور است، اما محدودیت زمانی وجود دارد که چقدر پول درآورد و چند نفر آن را تماشا کنند.
من فکر نمیکنم بسیاری از مردم دیگر تلویزیونهای خود را برای تماشای برنامههای بدون سیم روشن میکنند. این عدد در حال کاهش است همه آنها هر روز اینستاگرام را باز می کنند، احتمالاً در حالی که در حال تماشای تلویزیون هستند. و ساختار هزینه ساخت آن محتوا در حال تغییر است. و بنابراین فکر می کنم این بدان معناست که ساختار شرکت هایی که آن محتوا را تولید می کنند باید با آنها تغییر کند.
ر.پ: صد در صد. بله.
و فقط به نظر می رسد که شما دو نفر در حال کشف نقشی برای ایفای درون آن ساختارها هستید.
ر.پ: بله. و ما در حال کشف چگونگی بهینه سازی نسخه جدید آن شرکت های رسانه ای هستیم. به نظر علی، آنها شرکت های رسانه ای خودشان هستند. پس این چه چیزی را شامل می شود؟ آیا قرار است محصول فیزیکی وجود داشته باشد؟ آیا قرار است رویدادهایی انجام دهیم؟ مولفه تلویزیون آن چیست؟ ما در دنیایی کار می کنیم که "چگونه همه اینها را می گیریم و شما را به شرکت رسانه ای بعدی تبدیل می کنیم؟" اما بله، به نظر شما، این موضوع کاملاً غیرمتمرکز شده است، اما ما در این مرکز اتصال آن نقاط جدید در دنیای غیرمتمرکز قرار داریم.
به همین دلیل است که من سوال ساختار را می پرسم. بارها در Decoder، شوخی من این است: "ساختار خود را به من بگو، نمودار سازمانی خود را به من بگو، این مانند 80 درصد مشکلات شما است" و مانند 20 درصد است که جادو در آنجاست. و در اینجا به نظر می رسد که این یک نمودار سازمانی نیست. شما تعداد زیادی مشتری دارید که در حال ایجاد کسب و کار هستند و شما دو نفر نقش بزرگی در ساختار آن کسب و کارها ایفا می کنید، به طوری که آنها قابل پیش بینی هستند، بنابراین آنها قابل کسب درآمد هستند، بنابراین آنها این تفاوت بین مدیریت و عامل را اجرا می کنند.
RP: فکر میکنم به همین دلیل است که در صحبت کردن در مورد آن چنین نکات ظریفی وجود دارد، زیرا کیک بسیار بزرگ است و چیزهای زیادی وجود دارد که سازندگان توانایی انجام آنها را دارند، دوباره به خاطر جامعه و ارتباط با مخاطب. به دلیل آن تغییر لرزه ای، فرصت ها بی پایان هستند. کار ما این است که در آن تقاطع بنشینیم مانند: "چگونه نقاط بین محتوای این شخص و سپس فرصت های فراوان را به هم وصل می کنیم؟"
یکی از چیزهایی که من واقعاً در مورد آن کنجکاو هستم، علی، داستانی را خواندم که از شما نقل شده بود که میگفت: «سکوها میآیند و میروند. دیگران این را به عنوان یک تهدید درک می کنند، این فرصت است.» فقط برای اینکه همه مارشال مک لوهان در مورد آن باشم، معتقدم که رسانه پیام است، که توزیع شما مستقیماً به آنچه می سازید شکل می دهد. TikToker با یوتیوبر متفاوت است. من فکر می کنم همه ما اکنون به طور شهودی این را درک می کنیم.
آن پلتفرمهای توزیع، آرایهای بینهایت از محتوا دارند، الگوریتمها میآیند و میروند. بیشتر مشاغل رسانه ای بر اساس توزیع آنها به روش های واقعی شکل می گیرند. یک شرکت روزنامه چاپی میداند: «کل جریان ما باید داستانها را تا پایان روز تولید کند تا روزنامه چاپی بتواند منتشر شود». یک شرکت تلویزیونی پخش آن را درک می کند. برای آن توزیع چیزی درست می کنند. سازندگان محتوا باید هر توزیعی را درک کنند و همیشه در حال تغییر است. چگونه میتوانید کسبوکاری را حول توزیع ایجاد کنید که واقعاً تحت کنترل شما نیست یا واقعاً قابل پیشبینی نیست؟
AB: میخواهم به بخش اول نظر/سوال شما برگردم، یعنی توزیع تعیین میکند که محتوا چیست یا محصول چیست. چیزی که ما به آن اعتقاد داریم این است که در پایان روز، یک ستاره یک ستاره است. فرقی نمی کند که پلتفرم چیست یا توزیع چیست. اگر شما یک ستاره هستید، شما یک ستاره هستید، چه یک YouTuber یا TikToker یا یک پادکست. به همین دلیل است که ما این بخش Creators را تشکیل دادیم، زیرا معتقدیم هر کسی که مستقیماً به سمت مخاطبان خود می رود و این انجمن ها و ستاره های ما را می سازد، صرف نظر از اینکه کجا سقوط می کند.
مطمئنا
AB: و سپس، سوال را تکرار کنید؟
من فکر می کنم بسیاری از ساختارهای شرکتی تمایل دارند که توزیع آنها را حداقل در رسانه ها منعکس کنند. در اینجا، توزیع مانند غرب وحشی است. فقط مدام در حال تغییر است. اگر هدف در اینجا کمک به مردم برای ایجاد کسبوکارهای رسانهای است و توزیع فقط یک علامت عام ثابت است، چگونه فکر میکنید که این کسبوکارها را به گونهای بسازید که با تغییرات اینستاگرام یا تغییر TikTok یا اینکه همه از Vine یا هر چیز دیگری خارج میشوند، بسازید؟
AB: برای روشن بودن، هدف جهانی برای همه ایجاد یک تجارت رسانه ای برای همه نیست. هر هدف برای هر یک از مشتریان ما بسیار سفارشی است.
اما همانطور که الگوریتمها تغییر میکنند و پلتفرمها همچنان تغییر میکنند، چیزی که همیشه گفتهایم این است: «شما باید پلتفرمگرا باشید و باید چند پلتفرمی باشید. شما نمی توانید تمام تخم مرغ های خود را در یک سبد قرار دهید. به دلیل تعداد پلتفرمهای موجود و این چیزی است که قیف استعداد را گسترش میدهد، با این فلسفه فرصتهای بیشتری را شاهد بودهایم.
خیلی به این فکر کنید که اگر بخواهید امروز اکوسیستم افراد مشهور خالق را ترسیم کنید، این قیف هرگز گسترده تر از این نبوده است. این وسیعترین قیف است که تا به حال دیدهایم، زیرا شما همه چیز را از فرم بلند تا کوتاه گرفته تا سرمقاله دارید. اما دهانه هیچگاه باریکتر از این نبوده است. کاری که ما سعی می کنیم انجام دهیم این است که به مشتریان خود کمک کنیم تا از آن دهانه عبور کنند. و برای انجام این کار، باید از همه چیز مطلع باشید، زیرا اگر یک چیز تغییر کند، شما همچنان سنگینی ارتباط مستقیم را با کسی که با آن صحبت میکنید به دوش میکشید.
RP: شما به پلتفرم متکی هستید، اما همچنین رابطه مستقیم با مخاطب خود را ایجاد می کنید. چه Substack باشد، چه خبرنامه، این تنوع است. من نمی خواهم همیشه تابع الگوریتم باشم، اما ما این پلتفرم ها را دوست داریم و آنها شرکای باورنکردنی هستند. و همچنین، "چگونه جدا از آن می سازم" نیز وجود دارد.
AB: یک مؤلفه واقعاً بزرگ و به طور فزایندهای بزرگتر از آن، تجربیات زندگی واقعی است که بسیاری از مشتریان ما در حال ساختن آنها هستند، چه چیزی که مستقیماً آنها را درگیر میکند یا چیزی است که آنها به آن نیرو میدهند. خواه روی صحنه باشند و مردم بلیت میخرند و میآیند تا آنها را ببینند، یا اگر یک فروشگاه است، این برندشان است که ظاهری فیزیکی دارد و افرادی که مشترک محتوای آنها هستند، میآیند آن را در زندگی واقعی تجربه کنند. من واقعاً هیجانزده هستم که ببینم چگونه با همه چیزهایی که در دسترس است، به تکامل ادامه میدهد و شکل متفاوتی به خود میگیرد.
شما چندین بار به مشتریان خود اشاره کرده اید. من میخواهم در مورد مشتریان شما و برخی از چیزهایی که برای آنها میسازید صحبت کنم، اما برای رسیدن به آن، میخواهم سؤال دیگری را که همیشه از همه در Decoder میپرسم، از شما بپرسم، که در مورد تصمیمگیری است. بچه ها چطور تصمیم می گیرید؟ به نظر می رسد این یک فضای همیشه در حال تکامل است. واضح است که نمی توانید یک چارچوب قابل پیش بینی داشته باشید، اما روند شما برای گرفتن تمام تصمیماتی که باید بگیرید چیست؟
AB: خوب، من از راینا از یک جلسه قبلا نقل قول می کنم -
اوه خیلی خوبه
AB: ما دوست داریم "نه" بگوییم. و آماری که قبلاً بیان کردید، وقتی به 90 درصد چیزها نه می گوییم، تمرکز واقعی روی 10 درصد و فهمیدن اینکه چه چیزی منطقی تر است را بسیار آسان تر می کند. نمایندگی مشتری یک رابطه انسان با انسان است و شما باید هنرمند را به عنوان یک انسان واقعاً درک کنید تا بتوانید درک کنید که چه چیزی منطقی است و چه چیزی معنی ندارد. در سطح شخصی، چیزی که من در مورد این شغل بسیار دوست دارم این است که بتوانم با افرادی در چنین سطح عمیق انسانی ارتباط برقرار کنم و بگویم: "این کاری است که شما می خواهید انجام دهید و اینگونه است که ما به آنجا خواهیم رسید."
اگر فقط در ماشین یا از طریق صدا به این آهنگ گوش میدهید، وقتی سؤال تصمیمها را پرسیدم، علی روشن شد. چرا اینقدر شما را هیجان زده کرد؟ من این سوال را از صدها نفر پرسیده ام. روشن کردی
ر.پ: خنده دار است، من آن را دیدم و همین واکنش را داشتم.
AB: واقعا؟
ر.پ: آره.
آره
AB: من زنده شدم.
ر.پ: فکر می کنم برای هر دوی ما، تصمیم گیری جادو و منطق است. و من فکر می کنم این چیزی است که واقعاً در مورد فضای ما عالی است و نه اینکه کلمات را در دهان شما بگذاریم، بلکه "روشن شدن" است، زیرا من همین کار را کردم. گفتم: "اوه، این یک سوال خنده دار است." در کاری که همه ما انجام می دهیم منطق وجود دارد. تجزیه و تحلیل وجود دارد، داده وجود دارد، تعداد فالوورها، همه چیز وجود دارد، اما جادو سرگرم کننده ترین بخش آن است.
وقتی سازندهای را میبینید و محتوایی را میبینید، ما از آن الهام میگیریم. ما آن را دوست داریم. این چیزی است که انگیزه می دهد. و من فکر میکنم تصمیمگیری در دنیای ما به محتوا مربوط میشود و وقتی کسی را میبینید، و علی به ستارههایی اشاره کرده است، فقط چیزی وجود دارد، خواه دوستداشتنی باشند و چیزی وجود داشته باشد، و آن جادو است و جرقهای در زندگی روزمره ما وجود دارد که مربوط به مشتریان است. من فکر می کنم دانستن اینکه چگونه می توان مرز بین سحر و جادو و منطق را تعیین کرد، بهترین بخش است.
AB: بله، اغلب از من می پرسند: "آیا از نظر جایگزینی شغل خود و کمک به هنرمندان در مسیریابی حرفه ای خود از هوش مصنوعی احساس خطر می کنید؟" اول از همه، نه، ما توسط هوش مصنوعی تهدید نمی شویم. به نظر راینا، مشتریان ما کلاه های زیادی بر سر می گذارند و بنابراین فکر می کنیم فرصتی باورنکردنی برای کمک به برون سپاری منابع زیادی ایجاد شده است.
اما نه، زیرا جایی است که هنر با علم روبرو میشود و دوباره، این ارتباط انسان با انسان است که واقعاً به شما کمک میکند تا بفهمید چگونه میتوانید به کسی کمک کنید تا به اهدافش در زندگی دست یابد، که چنین فرصتی باورنکردنی است که ما داریم.
نگران نباشید، ما به هوش مصنوعی و نوع تهدید آن باز خواهیم گشت. راینا، میخواستم از شما بپرسم، شما نیز در این مقاله وال استریت ژورنال حضور دارید، نقل قولی وجود دارد که میگوید شما یک توانایی تقریبا روانی برای تشخیص خوب یا بد بودن معاملات با برند دارید.
ر.پ: من این را نگفتم.
یکی دیگه اینو در مورد تو گفت من فکر نمی کنم شما با آن مخالف باشید، کاملا واضح است. این یک فرآیند تصمیم گیری است. آیا فقط به اقیانوس خیره میشوید و تصمیم میگیرید که آیا یک معامله برند خوب است؟
RP: من یک توپ مجیک 8 دارم.
چگونه به شما می رسد؟ برای بسیاری از شنوندگان ما که میخواهند وارد این حرفه شوند، دانستن اینکه چه معاملاتی با نام تجاری را انتخاب کنند و کدام را نپذیرند، اولین سوال سخت است. پس توانایی تقریبا روانی شما چگونه کار می کند؟ چگونه این تماس ها را برقرار می کنید؟
RP: میتوانم لیستی از چیزهایی که در آنها خوب نیستم را به شما ارائه دهم، اما EQ بالایی دارم. بنابراین من فکر می کنم این بخشی از توانایی روانی است. همه ما حس درونی چیزها را داریم و غریزه اول شما معمولاً غریزه درستی است، و من فکر می کنم مردم تمایل به حدس دوم دارند. این ممکن است کارآفرینی در من باشد، اما من کارها را به سرعت انجام می دهم. من در مورد آن متفکر هستم، اما این موضوع نیز مانند این است: «اوه، به نظر درست نیست. شما میدانید که چه زمانی چیزی ایده خوبی است و سپس میدانید که چه زمانی یک ضربه میزنید. اگر به این دلیل مردد هستید، معمولاً مکان مناسبی نیست.
سازندگان با مخاطبان خود هماهنگ هستند و ذاتاً خالق هستند زیرا قرار است این کار را انجام دهند. اگر قرار است جلوی دوربین باشید، بهترین حس را از کاری که قرار است انجام دهید خواهید داشت. شما این تیمها را میسازید و همه شما این گفتگوها را انجام میدهید و درباره این استراتژیها و برنامههای بلندمدت صحبت میکنید، اما در نهایت، سازنده خودش را جلوی دوربین میگذارد و آنها را در خط مقدم این محتوا قرار میدهد. اگر میخواهید بفهمید که برند مناسب چیست، باید با دل و جرات پیش بروید.
AB: خیلی آسان است که در این فضا بسیار معاملهگر باشید و فقط به هر چیزی که سر راهتان قرار میگیرد بله بگویید، اما آنچه شما را شکل میدهد تشخیص و دیدگاهی است که شما بهعنوان یک هنرمند و تیم اطرافتان در مورد کارهایی که باید و نباید انجام دهید دارید. هدف ما همیشه این است که مشتریانمان کارهایی را انجام دهند که بر حسب چیزهایی که مخاطبانشان میخواهند از آنها ببینند، واضح است، اما همچنان آنها را در موقعیتی قرار دهیم که کارهایی را انجام دهند که واضح نیست تا بتوانیم به آنها کمک کنیم تا نوآوری کنند و به آنها کمک کنیم تا لبههای متفاوتی نسبت به آنچه که هستند ایجاد کنند.
RP: سرگرم کننده ترین زمانی است که یک ایده بیرون از جعبه باشد. و بعد مثل این است که "اوه، آیا این کاملاً از مرکز خارج شده است و کمی عجیب به نظر می رسد؟ ما باید این کار را بکنیم.»
AB: بله.
آیا این همه ورودی است؟ آیا برای ارائه ایده های خلاقانه بیرون می روید و به سراغ مشتریان می روید؟
RP: اوه بله، قطعا. تمام وقت.
این چگونه کار می کند؟ آن فرآیند چگونه است؟
RP: همه در یک اتاق در حال طوفان فکری هستند. می گفتیم پنج سال دیگر می خواهی چه کار کنی؟ اما پنج سال بسیار دور است. بنابراین مانند این است که "در آینده چه کاری می خواهیم انجام دهیم-"
وقتی همه ما با هوش مصنوعی جایگزین می شویم.
ر.پ: آره. "ما در 18، 24 ماه آینده در تلاش هستیم تا به چه چیزی برسیم؟" ما آن را به چیزهای مختلف تقسیم می کنیم. ایده های IP چیست؟ کارهای آفلاین عظیمی که می خواهیم انجام دهیم چیست؟ و سپس چه مراحلی ما را به آن سوق می دهد و چه کارهایی در این مسیر انجام می دهیم؟ چه چیز شگفت انگیزی از نظر دوست داشتن، چه چیزی رویایی است که همیشه می خواستید انجام دهید؟ اما پس از آن چه چیزی واقعاً عملی است که باید انجام دهیم تا به آنجا برسیم؟
AB: قطعا. آره فقط همینو میخواستم بگم شما این سوال را مطرح می کنید که اهداف شما چیست؟ بیایید استراتژی را بسازیم و سپس مسیر را شروع کنیم.
در مورد آن آهنگ به من بگویید. من فکر میکنم اکثر مردم سازندگانی را میبینند که دوست دارند، آنها فقط برنامهها را باز میکنند و ویدیوها را میبینند و هیجانزده هستند و سرگرم میشوند. شما آن را مانند یک فرآیند تجاری، مجموعه ای از جلسات و اهداف و نمودارها و KPI ها توصیف می کنید. روند چیست؟ آیا با سازندگان در یک آهنگ ملاقات می کنید؟
AB: اوه، قطعا. ما با اکثر مشتریان خود در پایگاه های لمسی هفتگی یا دوهفته ای یا ماهانه هستیم. دومی که شروع به کار با هم می کنیم، آن استراتژی کلی را می سازیم. و پس از آن، درست مانند شما که در یک شرکت کار می کنید، یک 9 به 5 معمولی دارید، اما به عنوان یک تیم گرد هم می آیید تا همه را در مورد اینکه این پروژه کجاست یا این اعداد کجا هستند، به روز می کنید، و ما هم همین کار را انجام می دهیم.
من واقعاً در مورد آن کنجکاو هستم زیرا فکر میکنم افرادی که میخواهند وارد این حرفه شوند، نمیدانند که ممکن است یک کسبوکار بسیار پیچیده را در باطن اداره کنند.
و من کنجکاو هستم، شما خیلی زود برای صحبت در مورد برخی از نامهای بزرگ صحبت میکردید. فکر میکنم برای این گفتگو درباره سازندگان بهعنوان یکپارچه صحبت کردهایم، اما اینها همه خالقان متفاوتی هستند. فکر می کنم شما چارلی داملیو را دارید که تجارتی بسیار متفاوت از آلیکس ارل نسبت به جیک شین نسبت به اما چمبرلین دارد. همه اینها به نظر می رسد که موقعیت مردم متفاوت است.
اول، چگونه تصمیم می گیرید، "خوب، اینها کسانی هستند که باید دنبالشان برویم و سعی کنیم امضا کنیم"؟
چون خیلی زود هستی از نظر تاریخی، من فکر می کنم شما به طور خاص استعدادها را زود دیده اید، علی، و مطمئن شوید که آنها را به دست آورده اید. و سپس باید آنها را متقاعد کنید، "خوب، اکنون باید یکسری جلسات کاری با من داشته باشید، زیرا این چیزی است که به شما کمک می کند رشد کنید و این زمانی نیست که برای تولید محتوا برای مخاطبان صرف می کنید." بنابراین چگونه افراد را زود شناسایی می کنید و سپس چگونه آنها را در مسیر ایجاد کسب و کار قرار می دهید؟
AB: مجموعاً در سمت مدیریت کسب و کار سازندگان و سمت آژانس، ما معتقدیم که هر چه زودتر با استعدادها شریک شویم، برای آنها بهتر است تا بتوانند به انجام کاری که انجام میدهند، یعنی تولید محتوا و ایجاد جامعه، ادامه دهند. بقیه را به ما بسپارید. به ما به عنوان بخشی از آنچه در این فرآیند باقی مانده است اعتماد کنید. و سریع در کارها شکست بخورید. همه چیز را امتحان کنید، سریع شکست بخورید، اما همانطور که قبلاً گفتم، به کار برای رسیدن به هدف کلی ادامه دهید.
احساس میکنم تعداد کمی از مردم میتوانند تمام قدرت زمین علی برمن را تجربه کنند. منظورم این است که بیشتر مردم می خواهند آن را دریافت کنند. شاید این یک هدف باشد، اما شما فقط چند نفر را انتخاب می کنید. پس چگونه است؟ در واقع چه می گویید؟ "فقط به من اعتماد کن." زمانی که به سراغ سازندهای میروید که کیفیت ستارهای دارد، زمین را توصیف کنید. داستانی که به آنها می گویید چیست؟
AB: با تمام احترامی که برایم قائل هستم، نمی توانم آن دستور را ارائه دهم. من مطمئن هستم که می توانید نتایج را توصیف کنید. این کوکی چه شکلی است؟
AB: در نهایت، من می خواهم با افرادی که شخصاً با آنها ارتباط برقرار می کنم، تجارت کنم. این لذت و پاداش این شغل و این حرفه برای من است. و من میخواهم با افرادی کار کنم که میخواهند واقعاً سخت کار کنند، کسانی که میخواهند سختتر از من کار کنند، اما در نهایت، اگر سختتر نباشد، به همان سختی کار خواهم کرد.
و افرادی که صدای تک واقعی دارند. این واقعاً برای من مهم است. این همان صدای منحصر به فرد است که به شما کمک می کند تا از یک پلتفرم برجسته شوید، یک تغییر الگوریتم را برجسته کنید، هر چه که هست برجسته شوید. و کاملاً صادقانه بگویم، این همیشه اخلاق UTA بوده است، یعنی بیایید به شناسایی و نمایندگی منحصر به فردترین هنرمندان جهان برویم.
این یک رد تمام وقت برای پاسخ و سپس یک چرخش یکپارچه به ارائه UTA بود. بنابراین می توانم بگویم که خوب است. من می خواهم آن را بفهمم. راینا به من میگی؟ ارتباط شما با سازندگان جدید چگونه است؟
ر.پ: می دانید، این…
AB: شما مجبور نیستید من را به اشتراک بگذارید…
RP: شما هم نمیخواهید دستور غذا را بدهید.
AB: من نمی توانم یک طاقچه را بفروشم.
از همه چیزهایی که در موردش پرسیدم، انتظار نداشتم به دیوار آجری اینجا برخورد کنم. من خیلی کنجکاو هستم UTA یک شرکت بزرگ است. شما بچه ها مشتری های بزرگی دارید. سازندگان جوانی که من میشناسم خیلی بدبین هستند که کسی بیاید و آنها را زیر پا بگذارد. فقط بخشی از اولین گام وجود دارد که "شما چقدر می گیرید، می خواهید چه کاری انجام دهید، من چگونه شما را مسئول می دانم؟" و من واقعاً کنجکاو هستم که چگونه از آن دیوار عبور می کنید.
RP: آنچه من خواهم گفت هم برای UTA و هم برای DBA است، کار ما برای خودمان صحبت می کند. ما مشتریان زیادی داریم که فقط در مورد "این تجربه من است و شگفت انگیز بود" صحبت می کنند و بنابراین ما برای آن بسیار خوش شانس هستیم.
من نمی دانم. باز هم، برای من، من عاشق محتوا هستم. و خندهدار است، زمانی که در مورد اینکه چند وقت یکبار با مشتریان ملاقات میکنیم صحبت میکردید، چیزی وجود دارد که قبلاً پرسیدید. وقتی مشتریم محتوایی را که من دوست دارم پست میکند، در دیامهای او هستم.
AB: همینطور.
RP: "این شگفت انگیز است. من این را دوست دارم. این باید یک سریال باشد. ما باید کاری با آن انجام دهیم. بیایید این کار را انجام دهیم." این نکته دیگری است که از نظر کسب و کار در مورد آن صحبت می کردید. این تفاوت است. یک ایده می تواند از چیزی باشد که کسی پست می کند و سپس ما به مسابقات می رویم.
فضا به سرعت در حال حرکت است، اما ما با سرعت محتوا حرکت می کنیم و تصمیم می گیریم و از یک قطعه محتوا استفاده می کنیم. چیزی که دیروز وجود نداشت، امروز در کن رخ داد، میتواند IP بعدی نمایش باشد. این یکی دیگر از چیزهای واقعا سرگرم کننده در مورد فضای ما است.
AB: من آن را دوست دارم. ما با سرعت محتوا حرکت می کنیم.
ر.پ: می دانم.
AB: خیلی خوب است.
ر.پ: فکر نمیکنم قبلاً این را گفته باشم.
من نمی توانم در این شرکت کنم، شما بچه ها. من نمیتوانم برای شما بچهها که در حال کارگاه یک شعار هستید اینجا باشم.
AB: خیلی خوب است. خیلی خوبه
ر.پ: قسم می خورم که قبلاً این را نگفته ام.
AB: خیلی خوب است.
ر.پ: اما زمانی که شما در مورد آهنگ و فرکانس صحبت می کردید، فکر می کردم. و من به خودم می خندیدم و فکر می کردم: "خدای من، مشتری من ... من به معنای واقعی کلمه در DM های مشتری ام اینطور هستم که "من در مورد آن چیزی نمی دانم."
من وقتی با مشتریان می نشینم یک تیرانداز واقعی هستم. و من خواهم گفت، "کاری که شما انجام دادید، فرود نیامد و دلیلش این است. و آنچه فکر می کنم فرود بیاید X، Y و Z است." اما فکر میکنم به این دلیل است که آنها از ما و اورن، وقتی در اتاق با ما هستند، احساس میکنند، این است که ما مصرفکننده محتوا و محتوای آنها هستیم، و اینطور نیستیم که «هی، این کادرهایی است که شما چک میکنید و اینها کارهایی است که باید انجام دهید». ما از این منظر به آن میرسیم: «اینگونه است که با هم میسازیم، زیرا من واقعاً به کاری که شما انجام میدهید اعتقاد دارم و من آن را اینگونه میبینم».
AB: منظورم این است که سهم جدول است، با اضافه کردن هر درصدی که باشد، فقط همین. این حداقل چیزی است. ما فقط می خواهیم ارزش اضافه کنیم. و اگر 10 درصد ارزش را اضافه کنیم، وظایف خود را انجام نمی دهیم. باید 10 پلاس اضافه کنیم.
دلیل اینکه شما می گویید 10 درصد این است که من کاملاً مطمئن هستم که این نرخ است. این کمیسیون معاملاتی مانند استاندارد است.
RP: در آژانس ها.
AB: در آژانس ها.
من کنجکاو هستم که چگونه در دنیای سازندگان کار می کند. فهمیدم که در دنیای قدیمی هالیوود چگونه کار می کرد. تام کروز چک بزرگی دریافت می کند، نماینده 10 درصد آن را می گیرد. همه ثروتمند و خوشحال هستند، همه ما در حال خرید قایق هستیم. جهان خالق مجموعه ای از معاملات نام تجاری است. فکر میکنم، شما در مورد معاملات سهام برای آلیکس ارل و پاپی مذاکره کردهاید. وقتی شکل معاملات بسیار متنوع است و بسیاری از این موارد در طول زمان به تجارت تبدیل میشوند، نرخ چگونه کار میکند؟
RP: واضح است که واقعاً به معامله بستگی دارد، به خصوص که شما در مورد چیزهای بزرگتری صحبت می کنید که در حال ساختن آن هستیم. و بیشتر، آنها مکالمات روان با مشتریان هستند. ما در اتاق نیستیم مگر اینکه ارزش بیافزاییم، و مقدار زیادی ارزش اضافه کنیم. و به این ترتیب آن مکالمه ارزشی با یک عدد همراه می شود و ما فقط از آنچه که منطقی تر است صحبت می کنیم. استاندارد از نظر معاملات برند، 10 درصد کمیسیون آژانس است و سپس همیشه گفتگو وجود دارد. راستش را بخواهید، گاهی اوقات بیشتر است. گاهی اوقات کمتر است این فقط به این بستگی دارد که ساختار معامله چگونه به نظر می رسد و نقش ما در آن چیست.
من در مورد آن ساختارهای معامله کنجکاو هستم، زیرا به نظر می رسد که غرب وحشی نیز هست. بسیاری از سازندگان شما، سازندگان در سراسر اکوسیستم، اکنون به تازگی کسب و کار خود را برای فروش محصولات خود راه اندازی می کنند. و از آنجایی که ممکن است هوش مصنوعی ما را تهدید نکند یا فکر نمیکنیم الگوریتمها تغییر کنند، اغلب از اینکه سازندگان از کسبوکارهای دیجیتالی به کسبوکارهای فیزیکی بروند، چقدر سودآور است، شگفتزده میشوم که اساساً اینطور نیست که کارها باید کار کنند. شما باید به سمت یک محصول دیجیتالی با حاشیه بالاتر بروید، اما همه سازندگان باید دنیای دیجیتال را ترک کنند و باید بازاریابی کنند... من فکر میکنم دیوانهوار است که برادران پل آب بطری میفروشند، چیزی که از نظر تاریخی برای ارسال به سراسر جهان چیز خوبی نیست، اما این یک تجارت بسیار پردرآمدتر از تجارت دیجیتال آنها است.
بنابراین بخشی در اینجا وجود دارد که در آن ما یک خط آرایش با برچسب سفید یا هر چیزی که قرار است انجام دهیم وجود دارد. چگونه در آن بازی می کنید؟ زیرا به نظر می رسد که ساختارهای معاملات و آن نرخ های کمیسیون بسیار متفاوت از کمیسیون استاندارد معامله برند است.
RP: ما مدت زیادی است که این معاملات را انجام می دهیم و برخی، اگر نه همه، موفق ترین نمونه های آن را گرد هم آورده ایم. اینها ساختارهای معاملاتی واقعاً پیچیده ای هستند و زمان و انرژی و جزئیات زیادی را می گیرند و ما در آنها مشارکت می کنیم. ما روی میز درپوش همراه با مشتریان می نشینیم زیرا دوباره در اتاق هستیم و همه چیز را کنار هم می گذاریم و سپس نمی مانیم و بخشی از آن هستیم. من فکر می کنم تفاوت با این نوع معاملات این است که اینطور نیست-
AB: این فقط یک مقدمه نیست. RP: این فقط یک مقدمه نیست. این فقط یک معامله مجوز نیست. ما در بستهبندی، توزیع، بازاریابی، همه چیزهایی که واقعاً برای راهاندازی این برندها ضروری هستند، درگیر هستیم و درست در کنار این تیمها پشت میز مینشینیم و کمک و تسهیل میکنیم.
AB: و اگر با شما صادق باشم، این یک پاسخ سرراست نیست زیرا راه های بی نهایتی وجود دارد که این معاملات با هم جمع می شوند. در حالی که در جنبه سنتیتر و صرفاً معاملاتی بسیار زیاد تجارت، هزینهای برای یک سرویس است. و اینها، همانطور که راینا گفت، فوق العاده پیچیده هستند، اما می توانند به روش های مختلف از نظر سرمایه ای که از اینجا می آید یا سرمایه ای که از آنجا می آید یا مستقیماً از استعدادها با هم جمع شوند. این واقعاً به نحوه شکل گیری معامله و نحوه جمع آوری آن بستگی دارد. و بعد، همانطور که راینا گفت، وارد یک اتاق می شویم و با هم صحبت می کنیم و آن را کشف می کنیم.
اما این فقط یک مقدمه نیست، و در واقع برای ماندن در آنجا است. از آنجا که هر روز در چهار گوشه می نشینیم که کار مشتری ماست، و بنابراین دائماً در تلاشیم تا بفهمیم که چگونه می توانیم بزرگترین کتاب را بسازیم، تا به صورت استعاری صحبت کنیم؟ چگونه تا آنجا که ممکن است صفحات بیشتری به این کتاب اضافه کنیم؟ و ما فقط سعی نمی کنیم آن را با یک سند یک صفحه ای تحویل دهیم.
دلیل اینکه من به این موضوع فشار میآورم این است که جدید است. نیاز به راهاندازی کسبوکارهای فیزیکی محصول برای استعدادها برای داشتن چیزی که ارزش سازمانی ایجاد میکند و ممکن است در پایان راه بتوانند آنها را بفروشند، تازه به نظر میرسد، به گونهای که فروش یک کانال TikTok ممکن است به آسانی انجام نشود. و من تلاش همه بزرگترین سازندگان را برای راهاندازی آن کسبوکار بعدی میبینم. من فکر نمیکنم که UTA در طول تاریخ این کار را داشته باشد که "ما به شما کمک خواهیم کرد تا محصولات را راه اندازی کنید. ما در جلسات طراحی یا جلسات بسته بندی شما شرکت خواهیم کرد." فکر نمی کنم سایر آژانس ها هم داشته باشند.
من فکر میکنم [آژانس هنرمندان خلاق] رقیب شماست، آنها فقط صندوقی را راهاندازی کردهاند تا کسبوکارهای خلاق را از این طریق خریداری کنند. به نظر می رسد این یکی از فرصت های آنهاست. به نظر می رسد کمتر علاقه ای به انجام معاملات و مالکیت اشیاء دارید، درست است؟ شما سعی می کنید به سازندگان کمک کنید تا کسب و کار خود را بسازند. چیزی در حال تغییر است که ما درک می کنیم که کسب و کارها باید ارزش بلندمدت داشته باشند و شاید به نوعی خارج شوند.
RP: نکتهای که فکر میکنم توجه به آن مهم است، اگر شما یک خالق یا شخصی هستید که میخواهید در فضای تبدیل از محصول دیجیتال به محصول فیزیکی باشید، مسئله پول نیست. پول، صراحتا، به راحتی بدست می آید. این در مورد تجارت با افرادی است که می دانند چگونه کسب و کار موفق راه اندازی کنند.
و با وجود تمام نمونههای باورنکردنی موفقیتها، در هر نوع عرضه محصولات، همه ما میتوانیم به هزاران محصولی فکر کنیم که موفق نبودند. شیطان در جزئیات از این نظر که شرکای شما هستند، با چه کسانی می سازید، چه کسی زیرساخت ها را دارد، چه کسی این فضاها را درک می کند، چه کسی برای مدت طولانی در آنها بوده است، چه کسی این نوع معاملات را انجام داده است، چه کسی از کل چشم انداز می داند؟
موضوع سرمایه نیست این زیرساخت است، دانش است، دانش سازمانی است، بقیه آن چیزی است که واقعاً مهم است، و این چیزی است که ما با خوشحالی به میز میآوریم.
درست است که با نشستن اینجا در جنوب فرانسه در یکی از پردرآمدترین رویدادهایی که تا به حال در آن شرکت کردهام، پایتخت احساس نمیکند…
RP: واقعا اینطور نیست. سرمایه چالش نیست.
فقط پول زیادی در اینجا شناور است که نمی داند چه کاری باید انجام دهد.
ر.پ: بله، بله. اما شما باید واقعاً درک کنید و بدانید که چگونه یک محصول را به بازار بیاورید و چگونه آن نقاط را به هم وصل کنید تا موفق شوید.
AB: و باز هم به این موضوع برمی گردد که شما باید مشتری خود را واقعا درک کنید و باید به آن زبان صحبت کنید.
بنابراین مفهومی وجود دارد که اخیراً واقعاً مجذوب آن شده ام. نمی دانم شنیده اید یا دیده اید. این تأثیرگذار TikTok است. او یک متفکر رسانه های اجتماعی است. نام او کارمن ویسنته است و او این اصطلاح را به نام اینفلوئنسر کلیف ابداع کرد. زمانی که سازنده سعی می کند مستقیماً محصول خود را بفروشد و مخاطب عصیان می کند زیرا این یک ناهماهنگی است، درست است؟ آنها قراردادهای حمایت مالی، ادغام برند را می پذیرند، زیرا این امر از آنچه آنها آنجا هستند پشتیبانی می کند. و هنگامی که شما به سمت تجاری شدن مستقیم تر حرکت می کنید، که شما را با مخاطبان هماهنگ نمی کند، در نهایت همه ما عذرخواهی می کنیم. و او می گوید که اکثر مردم، بسیاری از مردم، از صخره سقوط می کنند و برخی از مردم خارج می شوند.
شما مشتریان زیادی دارید که آن را به خوبی مدیریت کرده اند. به نظر شما تفاوت در چیست؟ چرا فکر می کنی ... سرت را تکان می دهی. من فکر می کنم شما به طور کلی با این مفهوم موافق هستید که واقعاً سخت است.
ر.پ: من خیلی موافقم.
فکر میکنید چرا برخی از سازندگان از صخره سقوط میکنند و نمیتوانند مستقیماً به مخاطبان خود بفروشند و برخی افراد میتوانند به سرعت فرار دست یابند؟
RP: من فکر میکنم یک رابطه فلسفی اساسی بین این استعداد و مخاطبانشان وجود دارد، زیرا دلیل این ارتباط آنها در وهله اول این است که محتوا رایگان بوده است. و بنابراین اولین باری که از مخاطبان خود می خواهند معامله کنند، این یا آن طرف خواهد بود.
ناگفته نماند، اما باید یک تناسب با بازار محتوا وجود داشته باشد. این باید چیزی باشد که فقط به این محتوای رایگانی که مخاطب دریافت کرده و خواهد داشت اضافه کند. اما یک تغییر فنی در رابطه بین هنرمند و مخاطبانش وجود دارد و برای همه کارساز نخواهد بود.
چه نشانه هایی وجود دارد که کار خواهد کرد و چه نشانه هایی وجود دارد که کار نخواهد کرد؟
AB: اگر بتوانید آن را در محتوای خود بگنجانید و نیازی به تلاش زیادی برای انجام آن نداشته باشید، با اختلاف بزرگترین کادر را علامت میزنید.
ر.پ: من یک مثال می زنم. ما یک مشتری داریم، پاتریک استار. او یک خط زیبایی دارد که پنج سال پیش با آن عرضه شد، ONE/SIZE Beauty، یکی از بزرگترین برندهای زیبایی در Sephora. یک محصول او، اسپری تنظیم کننده او، که یکی از محصولاتی است که او با آن شناخته شده است، هر هشت ثانیه در Sephora به فروش می رسد. ما این گفتگو را داشتیم. البته مثل این بود که پاتریک استار که مثل این یوتیوبر دیوانه در فضای زیبایی بود، قرار است یک خط آرایش داشته باشد. ما او را این شریک شگفت انگیز پیدا کردیم و همه این گفتگوها را داشتیم. و مثل این بود، خوب، از کجا شروع کنیم، با چه محصولی شروع کنیم؟
و او گفت: "وقتی جوان تر بودم، در یک فروشگاه MAC کار می کردم. و پسری بودم که آرایش می کردم، و وارد شدم، و تمام این آرایش را داشتم، و وارد MAC شدم تا کار کنم و آنها گفتند، "زیاد آرایش می کنی. باید آن را پاک کنی." و او گفت: "اولین محصول من این است که با این پاک کننده آرایشم، چه چیزی را عرضه می کنم." داستان این است که من اساساً نشان دهنده این است که من با چشم راه اندازی نمی کنم. آیا یک برند زیبایی با پاک کننده آرایش راه اندازی می کنید؟ به نظر می رسد خلاف واقع است. این 100 درصد تصمیم درستی بود و این تصمیم او بود. شریک از آن حمایت کرد، اما این یک چیز خلاف واقع بود. اما مخاطبان او را می شناسند و این دقیقاً همان کاری است که او باید انجام می داد.
وقتی چیزی را راهاندازی میکنید و عمیقاً به آن چیز علاقه دارید و دقیقاً میدانید که آن دیدگاه چیست و چگونه با مخاطبان شما و فروش به مخاطبان تلاقی میکند، آنوقت به موفقیت دست خواهید یافت. وقتی مثل «اوه، من میخواهم یک برند بسازم»، کمی چالشبرانگیزتر میشود و این زمانی است که صخره اتفاق میافتد.
به چی نه میگی؟ منظورم این است که به نظر می رسد شما ایده های زیادی می شنوید، 90 درصد نه. مواردی که به آنها نه گفته اید چیست؟
AB: ما دوباره به 90 درصد آن نه می گوییم.
مردم ظاهر میشوند و میگویند: «میخواهم یک خط خوشبوکننده ماشین بسازم» و شما فقط میگویید نه؟
ر.پ: قطعا. خوشبو کننده ماشین در واقع به نظر می رسد…
AB: کسی آنجا می خواهد این کار را انجام دهد؟
انگار چه بازار شلوغی من در هر پمپ بنزین در آمریکا خواهم بود.
AB: در واقع یک دقیقه صبر کنید.
RP: چیزی که من متوجه میشوم که وقتی ایدهها زیاد میگوییم، این است که، خوب، بیایید آن را تجزیه کنیم. آن بازار، خوب، مکمل ها به دلایل X، Y و Z چالش برانگیز هستند. چگونه مال ما متفاوت خواهد بود؟ کجا بنشینیم؟ یا الکل به دلایل X، Y و Z چالش برانگیز است.
گوش کن، همه چیز سخت است. من فکر می کنم همه ما این را می دانیم. ما مطمئناً کارها را بسیار آسانتر میکنیم، اما این اتاقها و فضاهای چالش برانگیز هستند، و بازار شلوغ است و شما باید واقعاً از جای درست به آن بروید. ما قطعاً خیلی نه می گوییم، اما این موضوع همچنین شریک کردن است و فقط چیزها را طرح ریزی می کنیم و در مورد آنها صحبت می کنیم از این مفهوم واقعاً ارگانیک، "چالش ها در اینجا چیست، مشکلات بالقوه چه می تواند باشد، و چگونه می خواهیم آن را به گونه ای متفاوت انجام دهیم؟" من فکر میکنم بیشتر این است که «چگونه میخواهیم به این موضوع متفاوت برسیم؟»
یکی از چیزهایی که در این گفتگو و هر مکالمه سازندهای که اخیراً داشتهام، واقعاً برایم جالب است، این است که نقش خالق بودن تا چه اندازه نقش یک بازاریاب است. و من شنیدهام که بسیاری از سازندگان بزرگتر اکنون آشکارا خود را بازاریاب توصیف میکنند. پول آنها از کار با برندها به دست میآید یا در حال ایجاد کسبوکار و بازاریابی کسبوکار خود هستند و میدانند که بخشی از کاری که انجام میدهند فروش است.
من فکر می کنم که این با سرگرمی های سنتی متفاوت است، قطعا با روزنامه نگاران سنتی متفاوت است. این فقط یک تغییر بزرگ به نظر می رسد. همه چیز تبلیغاتی است یا همه چیز به نوعی توسط بازاریابی هدایت می شود. همکاران من در مجله نیویورک به تازگی داستانی به نام «فید جعلی است» منتشر کردند و انگار همه چیز خریده شده و پول پرداخت شده است. و پاسخی از سوی مخاطبان وجود دارد که اینگونه است، من این را دوست ندارم. من دوست ندارم در دنیایی زندگی کنم که همیشه اینگونه تبلیغاتی است. احساس میکنم همه سازندگان تا آنجا که میتوانند سعی میکنند این تعادل را حفظ کنند.
شما دید بسیار گسترده تری دارید. شما در حال ساختن کسب و کارهای بزرگ با این افراد هستید. در مورد این تصور که در نهایت همه در حال تبدیل شدن به یک بازاریاب هستند، چه احساسی دارید؟
AB: این لحظه ای از زمان است که کمی عقب نشینی وجود دارد، اما من می گویم که پیش بینی ما این است که، بله، همه یک بازاریاب هستند، اما ما به سمت دنیایی حرکت می کنیم که در آن همه مصرف کننده هستند. و این دو چیز کاملاً مطابقت دارند. شما به ژنرال آلفا نگاه می کنید و این تنها چیزی است که آنها می دانند. تنها چیزی که آنها می دانند این است که مصرف کنند، بخرند، محتوا را مصرف کنند، محصولات را بخرند، هر چیزی که به آنها داده می شود.
آیا این خوب است؟
AB: منظورم این است که من اینجا نیستم تا داور باشم -
RP: من فکر می کنم این یک پادکست متفاوت است.
AB: بله. من فقط می خواستم بگویم -
نه، این پادکست است. بنابراین، من -
AB: من اینجا نیستم که یک داور باشم -
خواه ناخواه تو را به درون احساساتت می کشانم علی.
AB: من اینجا نیستم تا داور آنچه در مصرف کننده ما اخلاقی است باشم -
مطمئنا، اما من فقط یک مثال متقابل برای آن به شما میزنم. من با اصرار روزنامه نگاری می کنم، یعنی آنقدر که باید پول در نمی آورم. و شوخی ما در مورد محصول اشتراک The Verge، که دیگر شوخی نبود و در واقع تبدیل به چیزی شد که بازاریابی را شروع کرد، این است: آنچه شما از بازاریابان میخرید یک سیاست اخلاقی است، اما نمیتوانید من را بخرید. من معامله برندی انجام نمی دهم. من حتی تبلیغات روی پادکست را هم نمی خوانم، که همه را دیوانه می کند. ما فقط هر روز پول روی میز می گذاریم. و جوانترین مصرفکنندگان ما نمیدانستند که این یک چیز است، درست است؟ آنها در آن دنیا بزرگ نشدند.
ر.پ: آره. Gen Alpha مانند "تبلیغات کجا هستند؟"
آنها مانند "تبلیغات کجا هستند؟" و ما مانند "نه، ما این کار را انجام نمی دهیم." من به معنای واقعی کلمه باید با صدای بلند بگویم، "اینها چیزهایی هستند که ما داریم." این مانند، "و اکنون یک پیام از طرف حامیان مالی ما." ما فقط این کار را نمی کنیم. ما محتوای تبلیغات را یکپارچه نمی کنیم و می گوییم این چیزی است که اطلاعات ما را از هر چیز دیگری متمایز می کند. و این خوب است. این فقط بازار است... و شاید ما بمیریم. شاید باید هر روز تبلیغات را می خواندم.
اما شما همین الان به ژن آلفا اشاره کردید و مثل این است که نمیدانم کسی به آنها میگوید که راههای دیگری هم وجود دارد. و بنابراین این تصور که همه آنها مصرف، و بازار و خرید است، در یک مقطع زمانی، مردم بزرگ میشوند و عادتهایشان تغییر میکند و ذائقهشان تغییر میکند.
AB: شاید ضد بازار بعدی را امضا کنیم.
این حرکت است.
AB: بله.
چیزی در مورد بازاریابی همه افراد وجود دارد که به نظر می رسد در عمیق ترین راه ممکن است شورشی در برابر آن وجود داشته باشد، درست است؟ در هر ضدفرهنگی، شورش هایی علیه آن نوع تجاری سازی وجود دارد.
RP: آونگ همیشه نوسان می کند، درست است؟ ما اکنون آن را از لحاظ نوستالژی در این لحظه بزرگ می بینیم و همه نوستالژیک هستند و همه به Love Story و این محتوای نوستالژیک و بازگشت به دهه 90 وسواس داشتند.
من یک دختر 11 ساله دارم، او ژنرال آلفا است. او فقط با دانستن این که این همان چیزی است بزرگ شده است. او نقطه مرجعی را ندارد که من به یاد داشته باشم که صفحات Vogue را مرور کنم و آن رابطه عاطفی را با تبلیغات یا محتوا داشته باشم. این نسل ها آن را با هیچ چیز مقایسه نمی کنند. آنها لزوماً فکر نمی کنند که یک نسخه بد یا خوب از این وجود دارد. این فقط چیزی است که آنها می دانند. بدیهی است که هر چیزی مزایا و معایبی دارد. اما در پایان، اگر به آن فکر کنید، همه ما به نوعی بازاریاب خودمان هستیم، درست است؟
AB: موضوع همین است.
RP: این در شغل روزمره ما است، در نقش ما، چه از خودتان دفاع کنید، چه برای افزایش حقوق یا هر چیز دیگری، همه ما یک بازاریاب هستیم. برخی از ما بازاریاب هایی با پلتفرم هستیم. و برخی از ما در زندگی روزمره خود بازاریاب هستیم.
AB: وقتی برای اولین بار وارد اکوسیستم دیجیتال شدم، در زمانی بود که شما الگوریتم خود را هدایت می کردید. بنابراین، به نظر راینا، مثل این است که یادم میآید بزرگ شدم و الگوریتمی را برای مرور این مجله بزرگ Vogue یا مجله InStyle در پیش میبردم تا بفهمم چه چیزی دوست دارم، اما اکنون جهان مصرفکننده را میشناسد. من نمی دانم که آیا این قرار است تغییر کند. من فکر می کنم این دنیایی است که اکنون در آن زندگی می کنیم. من واقعا دارم.
این یک طیف است، درست است؟ برخی از مردم می خواهند بیشتر در مورد کشف خود جلوتر باشند و نمی خواهند آنقدر تغذیه شوند. اما من همچنین فکر می کنم که این فقط دنیایی است که ما در آن زندگی می کنیم.
RP: روی دیگر سکه این است که ما در جامعه برابرتر زندگی می کنیم. افرادی در اینترنت هستند که قبلاً جایی نداشتند. شما در معرض افراد مختلف قرار می گیرید، در معرض چیزهای مختلفی قرار می گیرید، و انواع مختلفی از محتوا را می بینید، هر چه که باشد. این در حال گسترش طیف افرادی است که می توانند تبدیل شوند... قبلاً مکانیزمی وجود داشت که چه کسی باید مشهور شود و چه کسی باید صدا داشته باشد. بسیاری از مردم می توانند صدا داشته باشند و این چیز خوبی است.
AB: این قیف است.
ما اکنون بهطور اجتنابناپذیر به هوش مصنوعی و شاید دیدگاههای مبهم خودم از پلتفرمهایی که فکر نمیکنم شما آنها را به اشتراک بگذارید، آمدهایم. اگر بخواهم اشتباهی را که شرکتهای رسانهای سنتی در طول 10 سال گذشته مرتکب شدهاند، توصیف کنم، این است که ما مقیاس کافی برای آوردن YouTube به میز خواهیم داشت و ما را بیشتر از دیگران چک میکنیم، درست است؟
Jonah Peretti فقط در Decoder بود و شاید گناه اصلی رسانه های دیجیتال هزاره این بود که Jonah Peretti معتقد بود می تواند آنقدر ویروسی شود که فیس بوک به او پول بدهد. و مارک زاکربرگ به او نگاه کرد و گفت: "نه، من می توانم شما را با ارتشی از نوجوانان جایگزین کنم که رایگان کار کنند." و بیشتر این شرکت ها را کشت. همه آنها رفته اند شما هنوز هم آن مشکل را دارید، درست است؟ شما ستارگانی دارید که از آن بالاتر رفته اند، اما در هر لحظه، شما همچنان این مشکل را دارید.
شما یک دسته از ستاره ها را در فهرست خود دارید که از آن بالاتر رفته اند. شما مقیاس زیادی دارید. به نظر می رسد که شما روابط خوبی با پلتفرم ها دارید، اما هنوز توانایی این را ندارید که نیل موهان، مدیرعامل یوتیوب را به پای میز بیاورید و نرخ های بهتری برای استعداد خود دریافت کنید، درست است؟ باید از راه های دیگری از آنها درآمدزایی کنید. و نیل و آدام موسری که اینستاگرام را اداره میکنند، در برخی مواقع، شروع به قرار دادن محتوای هوش مصنوعی در این فیدها میکنند که کاملاً متناسب با مصرفکننده است. آنها قبلاً گفتهاند که میخواهند این کار را انجام دهند و شروع به از بین بردن توجه چند دقیقهای از تمام سازندگان خواهند کرد و اتفاق دیگری رخ خواهد داد. من این را با عبارات واضح می گویم زیرا آنها همیشه آن را می گویند. آنها در مورد آن خجالتی نیستند. آدام موسری به تازگی یک پست وبلاگی منتشر کرده است که در آن می گوید: «شاید هر اپلیکیشن اینستاگرام برای هر شخصی متفاوت باشد و من نگران این هستم که چه کاری برای جامعه خواهد داشت، اما به هر حال ما این کار را انجام خواهیم داد.» و من فوراً به آدام نوشتم و گفتم: "باید به برنامه بیای." و آدام، اگر در حال گوش دادن هستید، به برنامه بیایید و در مورد آن با من صحبت کنید.
اما این آیندهای است که پلتفرمها میبینند، که میخواهند حتی بینهایت محتوا را برای مردم تنظیم کنند، آواتارهای هوش مصنوعی سازندگان را در YouTube بسازند و در جایی از جوایز آواتارهای هوش مصنوعی سازندگان در YouTube بهرهمند شوند. این 10 سال آینده نیست، فردا است. این واقعا سریع می آید. چگونه در مورد محافظت از این تهدیدات فکر می کنید؟
AB: نیل موهان دیروز گفت که موضع یوتیوب این است که هوش مصنوعی بیش از حد وجود دارد و او میخواهد مطمئن شود که یوتیوب مکانی برای محتوای واقعی هوش مصنوعی ساختهشده یا لمسشده توسط انسان است.
آیا او را باور داری؟
AB: من او را باور دارم. من فکر می کنم یوتیوب یکی از بهترین مکان ها برای گفتن داستان است. و من قویاً معتقدم که باید یک تماس انسانی روی محصول وجود داشته باشد.
RP: بدیهی است که همه ما در مورد هوش مصنوعی صحبت می کنیم و این جالب بوده است زیرا در تمام جلساتی که من با سازندگان و برندهایی که در این هفته در مورد آن صحبت می کردند، همه به یک چیز می پردازند، که به این صورت است، "بله، هوش مصنوعی ابزار عالی است، اما گربه های زیادی وجود دارد که روی آن می پرند..." AI خوب است. به نظر نمی رسد مصرف کننده به سمت این ایده گرایش داشته باشد.
آره ازش متنفرن داده های نظرسنجی واضح است. آنها در فارغ التحصیلی هو می کنند.
RP: محتوا محتوایی ندارد. و بنابراین وجود خواهد داشت؟ البته. اما گوش کن، ما همین الان دیدیم که این چیز عظیم در نیویورک با نیکس پایین آمد، درست است، و این میل جنون آمیز برای این ارتباط انسانی. مکالمه در این پلتفرم ها انجام می شد و سپس به صورت آفلاین انجام می شد.
و من فکر میکنم که ما فقط ارتباط بیشتری بین پلتفرمها و محتوا و سازندگانی که این جوامع را میسازند و این مخاطبان را میسازند و سپس این تجربیات IRL را کشف میکنند، ببینیم. تصادفی نیست که در چنین لحظاتی و یافتن این جامعه و یافتن افراد خود، چنین موجی وجود داشت. و من فکر می کنم که این کمی از طرف دیگر محتوای هوش مصنوعی است.
AB: اکنون فرصتی برای پلتفرمها این است که به محافظت از خالق یا هنرمند در میان تمام اتفاقاتی که با هوش مصنوعی میافتد ادامه دهند و بتوانند اکوسیستم را متعادل کنند، مطمئن شوند که انسان همچنان میتواند زنده بماند و آنها فرصت واقعی برای انجام این کار دارند. منظورم این است که شما ببینید این پلتفرم ها در زمینه تولید ستاره چه کرده اند و 10 سال پیش ما کجا بودیم تا امروز، و اکنون آنها باید آن را حفظ کنند.
اگر به اطراف کن و گفتگوهایی که در اینجا داشتم نگاه کنم: دو روز پیش، با مدیر عامل دیجیتاس، یک آژانس تبلیغاتی بزرگ، مصاحبه کردم. او عالی است و او یک مدیر عامل فناوری است. او به داده ها، مقیاس و پلتفرم ها فکر می کند و این یک طرف صنعت تبلیغات است. چقدر داده می توانیم جمع آوری کنیم تا محصول مناسب را در زمان مناسب در قفسه مناسب در Walmart قرار دهیم؟ و او اینگونه فکر می کند.
سپس جنبه خالق وجود دارد که مانند جنبه انسانی است. این مانند چهره نوازش کن کن است، اما در واقع همه اینجا در حال انجام تراکنش بر روی داده هستند. در اینجا پول زیادی به روش های وحشتناک، صادقانه، در اطراف داده ها شناور است. به نظر میرسد پلتفرمها به استفاده از حضور خالق، حضور ستارهها برای مرتب کردن... «به کسبوکار واقعی ما نگاه نکنید. به مقیاس واقعی نگاه نکنید» که متا کاملاً خلاقیت را برای شما هدف قرار میدهد و شاید حتی آن را با هوش مصنوعی تولید کند، زیرا این بخش رو به رشد تجارت تبلیغاتی آنهاست.
مارک زاکربرگ آن را با صدای بلند گفته است. "شما فقط به ما پول می دهید. ما هوش مصنوعی تبلیغات را کاملاً برای مصرف کنندگان منفرد ایجاد می کنیم و فقط نتایج تجاری را به شما ارائه می دهیم." کل اکوسیستم تبلیغات در اینجا میداند که این برای آنها در حال آمدن است. آنها فکر می کنند این یک تهدید وجودی است.
به نظر میرسد که هر دوی شما بسیار مطمئنتر هستید که چهره انسانی این تجارت، یعنی اقتصاد خالق، از جاهطلبی برهنه مدیران فناوری که این پلتفرمها را اجرا میکنند، دوام خواهد آورد، حتی اگر مدام میگویند که هوش مصنوعی بیشتری را در فیدها قرار خواهند داد. و اینطور نیست که محتوای هوش مصنوعی بدتر شود، درست است؟ چیز دیگری است
ر.پ: درست است. اما آنچه می بینیم این است که ارتباط باعث تبدیل شدن می شود. هرچه محتوای مرتبطتر باشد، برند مرتبطتر با خالق آن کار میکند، مثلاً هر چه مشارکت مرتبطتر باشد، موفقیت بیشتری از آن حاصل میشود. و من فقط نمیدانم که شما آن سطح از ارتباط را از هوش مصنوعی خواهید دید که این ادامه، به قول شما، محتوای شیب هوش مصنوعی را ایجاد میکند.
خب، من فکر نمیکنم بیمعنی باشد. برای مثال، هر سازندهای که من میشناسم، درست است، فشار برای ساختن چیزهای بیشتر وجود دارد. برخی از جوانترین TikTokerهایی که من میشناسم، میگویند: "من باید هر روز چهار پست در روز بگذارم. این راهی است که من برنده خواهم شد." این فشار زیادی برای ایجاد است. هر یک از آن ویدیوها برای یک روز یا یک هفته ارزشمند هستند و بعد از بین می روند، درست است؟ شما ارزش کاتالوگ ندارید. البته آنها شروع به استفاده از هوش مصنوعی برای تولید برخی از آن محتوا خواهند کرد. آنها فشار را به طبیعی ترین روش کاهش می دهند.
ر.پ: درست است. اما این استفاده از آن به عنوان ابزاری برای تقویت آنهاست…
اما من فقط فکر میکنم این یک جهش کوچک از آنجا است به «اجازه دهید YouTube ویدیوی بعدی را برای من بسازد». و اکنون ما واقعاً در حال انجام مکالمه شیطنت AI نیستیم، درست است؟ این پلتفرم به روشی شاید بسیار معنیدار به سازنده کمک میکند و سپس یک جهش کوچک از آنجا به «ما یک VTuber ساختیم. یک خالق کاملا مجازی وجود دارد». و من در واقع فکر می کنم UTA برخی از VTubers را تکرار می کند، درست است؟ بنابراین فقط طیفی از شیب دار تا خالق مصنوعی وجود دارد که به نظر می رسد سریعتر از چیزی که کسی فکرش را می کرد فشرده می شود.
ر.پ: آره. یعنی گوش کن نه نه، بلکه باز هم مخاطبان از مولفه انسانی آن ساخته می شوند.
مطمئنا
RP: و جامعه ساخته می شود و جامعه در نهایت مهمترین چیزی است که این سازندگان دارند. و شما نمی توانید جامعه را صرفاً از محتوای هوش مصنوعی بسازید.
AB: من آن را به این شکل بیان میکنم، اما فکر میکنم این فرصت است، زیرا من کاملاً معتقدم که این دنیاها با هم زندگی خواهند کرد. و چه OpenAI باشد و چه Anthropic، آنها مدیران باورنکردنی را در اختیار دارند. ما با آن پلتفرمها روابط باورنکردنی داریم، درست مانند YouTube و پلتفرمهای ویدئویی و رسانههای اجتماعی.
آیا نگران این هستید که شبیه سازندگانتان گرفته شود یا صداها گرفته شود؟ ما می بینیم که این اتفاق در همه جا رخ می دهد.
AB: مطمئنا. ما نگران آن هستیم، اما -
آیا مکانیزمی برای جلوگیری از آن دارید؟
AB: من نمی خواهم ... بیایید این موارد را ویرایش کنیم.
ما این کار را نمی کنیم. متاسفم روزنامه نگاری من فقط کنجکاو هستم و می توانید بگویید نه، نمی خواهید پاسخ دهید، اما.
AB: باشه. نه نمیخوام جواب بدم
باشه من فقط میگویم یکی از چیزهایی که فکر میکنم UTA در مقیاس بزرگ ارائه میکند این است که شما با پلتفرمها رابطه دارید و پلتفرمها مملو از چهرههای سازندگان محتوای مصنوعی هستند که استفاده میشوند، سازندگانی که اصلاح میشوند. الان همیشه اینو میبینم آیا این توانایی را دارید که به سکوها بروید و بگویید: "ما باید جلوی این کار را بگیریم"؟ هنوز مکانیسم قانونی بزرگی در هیچ یک از کشورهای ما وجود ندارد که بگوید: "این شبیه من است، لطفا آن را بردارید." من نمی دانم که آیا شما آن راه حل ها را با پلتفرم ها ارائه کرده اید یا اجازه می دهید این اتفاق بیفتد. ر.پ: فکر نمیکنم راهحلهایی برای هیچ یک از نکات ظریف آن وجود داشته باشد. ما از طرف مشتریان خود کار می کنیم تا مطمئن شویم که از نام و شباهت آنها تا جایی که می توانیم استفاده نمی شود. به نظر شما، خواه این در محدوده قانونی باشد یا از طریق مجاری قانونی یا آنچه شما دارید، ما تا آنجایی که آشکارا می خواهیم از مشتریان خود محافظت می کنیم.
آره من کنجکاو هستم، این به نظر می رسد که باید از مشتریان خود محافظت کنید، درست است؟ استفاده مجدد از محتوا بسیار آسان است. دزدیدن شباهت افراد بسیار آسان است. دزدیدن صدای مردم بسیار آسان است و فقط به نظر می رسد بخشی از اقتصاد سازنده وجود دارد که در مقیاس وسیع با آن مواجه خواهد شد.
منظورم این است که دلیلی وجود دارد که دعوای دیپ فیکس وجود دارد. دلیلی وجود دارد که قوانین دیپ فیک در اطراف وجود دارد. همه می فهمند که این یک مشکل است. من فقط تعجب می کنم که آیا شما آن را از سازندگان خود می شنوید و آیا آن را به سیستم عامل ها منتقل می کنید.
AB: فکر میکنم پلتفرمها نیز در محافظت از استعدادها نیز به طرز باورنکردنی مسئول بودهاند. شما به ابزارهایی نگاه میکنید که YouTube با آنها عرضه شده است و همانطور که قبلاً گفتم، اینجاست که پلتفرمها فرصتی مستمر برای اولویتبندی و محافظت از انسانهایی دارند که داستان سرایی را تقویت میکنند.
هر دوی شما به من زمان زیادی داده اید. من فقط می خواهم به پایان برسانم، مانند یک سوال گرد برق بسیار سریع. ما در زمان سکوهای بزرگ زندگی می کنیم. چه چیزی را نوپا می بینید؟ آیا پلت فرم بعدی در حال افزایش وجود دارد که شما به آن توجه داشته باشید؟ گروه بعدی سازندگان از کجا می آیند؟
AB: من فکر می کنم که در محتوای زنده یک تجدید حیات واقعی وجود خواهد داشت. من فکر میکنم که ما شاهد یک رونق باورنکردنی در اطراف آن قبل از کووید و در اوایل کووید بودیم. و پس از آن که مردم شروع به بازگشت به جهان کردند، کسب و کار شروع به تغییر کرد و آن تجارت در بازی یا فرهنگ پخش بیشتر متمرکز شد. من فکر میکنم که ما شروع به دیدن دستهها، جایگاهها و نقاط عمودی دیگری خواهیم کرد که واقعاً در آن رسانه رشد میکنند.
آره تو چی، راینا؟
RP: یعنی گوش کن ژنرال آلفا.
بازاریابی، مصرف در تمام طول روز.
RP: کن 2036.
قرار است برگردیم. آینده UTA چیست؟ ما باید از هر دوی شما به چه چیزی نگاه کنیم؟
RP: پاسخ دادن به این سوال بسیار سخت است زیرا گفتگوهای زیادی در حال انجام است.
AB: خیلی زیاد است. و تا زمانی که به آن پاسخ دهیم، آن را تکرار خواهیم کرد. ما دائماً در حال ارزیابی همه فرصتها و مسیرهای مختلفی هستیم که میتوانیم برویم، و سپس چیزی
اتفاق می افتد با محتوا یا و -
AB: و شما با سرعت زمینه حرکت می کنید.
AB: ما با سرعت محتوا در حال حرکت هستیم.
ر.پ: تو اینجا بودی. زنده شنیدی
من می خواهم حق امتیاز خود را برای آن یکی پس بگیرم. این واقعا عالی بود بچه ها از اینکه به Decoder پیوستید بسیار متشکرم.
ر.پ: ممنون.
AB: متشکرم.
سوالات یا نظرات؟ ما را در [email protected] سر بزنید. ما واقعاً هر ایمیلی را می خوانیم!
← بازگشت