امی لانزی از Digitas می گوید هوش مصنوعی تبلیغات را ذخیره نمی کند
⚡ خلاصه سریع
ما امروز یک رسیور ویژه داریم - من این شانس را داشتم که با امی لانزی، مدیر عامل دیجیاتاس آمریکای شمالی، در مقابل تماشاگران زنده در ویلا Uber در جشنواره تبلیغاتی Cannes Lions در جنوب فرانسه صحبت کنم.
ما امروز یک رسیور ویژه داریم - من این شانس را داشتم که با امی لانزی، مدیر عامل دیجیاتاس آمریکای شمالی، در مقابل تماشاگران زنده در ویلا Uber در جشنواره تبلیغاتی Cannes Lions در جنوب فرانسه صحبت کنم. می دانم، کنسرت سختی است، اما من آن را برای شما انجام می دهم.
امی اکنون سه بار در Decoder بوده است، و او یکی از افراد مورد علاقه من برای چت کردن است – او به وضوح میداند که صنعت تبلیغات واقعاً چه چیزی است و برای برندها انجام میدهد و این همه پولی که در اینترنت پشتیبانی میشود واقعاً چه کارهایی انجام میدهد. میشنوید که میگوید فکر میکند نقش مدیر بازاریابی سنتی برای آن انجام میشود و کارش هدایت نتایج کسبوکار با استفاده از دادهها و تجزیه و تحلیل است.
مشترکین همگام، فراموش نکنید که از هر کجا که پادکستهای خود را دریافت میکنید، به رمزگشای بدون آگهی دسترسی انحصاری دارید. به اینجا سر بزن مشترک نیستید؟ شما می توانید در اینجا ثبت نام کنید.
این ممکن است ساده به نظر برسد، اما این یک بیانیه تکان دهنده در جشنواره کن بود، جایی که تمام صنعت تبلیغات هر سال گرد هم می آیند، گلاب می نوشند و خود را به مزخرفات ظالمانه متقاعد می کنند. امسال، گرایشهای بزرگ سازندگان و البته هوش مصنوعی بودند. و امی، در کنار شرکت مادرش Publicis، وقتی صحبت از بیهودهگویی هوش مصنوعی میشود، خودداری نمیکنند.
Publicis در واقع تبلیغی را قبل از جشنواره کن منتشر کرد که در آن همه وعدههای دروغینی که در مورد هوش مصنوعی داده میشد، در مورد تبلیغات فهرست میکرد، بنابراین از امی در مورد آن سؤال کردم، و این که هوش مصنوعی در واقع برای چه چیزی میتواند مفید باشد، فراتر از ایجاد سرفصلهای بیحرکتی. به هر حال، متا و بقیه پلتفرمهای بزرگ همگی در کن بودند و درباره ایجاد تبلیغات بیشتر و بیشتر با هوش مصنوعی صحبت میکردند – چیزی که تقریباً هر شرکت دیگری را در این صنعت تهدید میکند.
البته، ما همچنین در مورد اقتصاد سازندگان صحبت کردیم و اینکه چگونه همه سازندگان در کن آشکارا خود را بازاریاب میخواندند – که اساساً خود را به آژانسهای تبلیغاتی کوچک خود تبدیل کردند. علاوه بر این، بزرگترین سازندگان جهان تقریباً همه محصولات خود را عرضه میکنند - چیزی که امی و دیجیاتاس آن را یک فرصت میدانند، زیرا این شرکتها اگر بخواهند در طول زمان موفق شوند، به مقیاس عملیاتی و برتری نیاز دارند.
چیزهای زیادی در این مورد وجود دارد - همانطور که گفتم، امی به اندازه آنها تیزبین است، و من واقعا از صحبت کردن با او در مورد نحوه کارکرد پول با او لذت می برم.
خوب: امی لانزی، مدیر عامل دیجیاتاس آمریکای شمالی، در کن زندگی می کند. در اینجا ما می رویم.
این مصاحبه برای طولانی بودن و وضوح کمی ویرایش شده است.
سلام به همه من نیلای پاتل هستم. من سردبیر The Verge و مجری Decoder هستم.
سلام امی لانزی، مدیر عامل دیجیاتاس، بخشی از گروه Publicis.
من بسیار هیجان زده هستم که اینجا با امی هستم. امی، ما باید اینگونه ملاقات را متوقف کنیم. ما فقط در طول پادکست های Decoder صحبت می کنیم.
من می دانم. ما انجام می دهیم. ما باید این کار را بیشتر انجام دهیم. ما هر دو در نیویورک زندگی می کنیم. ما باید IRL بیشتری دور هم جمع کنیم.
آره ما فقط راه های طولانی را طی می کنیم تا در مقابل تماشاگران زنده با هم صحبت کنیم که فوق العاده است. از همه شما برای حضورتان متشکرم. با تشکر از Uber برای داشتن ما. من چیزهای زیادی برای صحبت کردن با شما دارم. به نظر می رسد هر سال ما با هم می نشینیم و کل صنعت تبلیغات در شکل جدیدی از هرج و مرج است. و این هرج و مرج واقعاً حل نمی شود. ما فقط به شکل بعدی هرج و مرج می رویم. امسال، این هوش مصنوعی است.
بله.
فکر نمیکنم این برای کسی در این اتاق تعجبآور باشد. همه جا در کن، گفتگو درباره هوش مصنوعی است. بیایید شروع کنیم.
Publicis چیزی را منتشر کرد که شما آن را یک تبلیغ جعلی، یک آگهی مستند می نامید. این «قولهای اشتباه» نام دارد و اساساً فقط مجموعهای از وعدههایی است که مردم در زمین مسابقه میدهند، از جمله اینکه «تا زمانی که یک شیر را نبردی مجبور نیستی به ما پول بدهی» که باورنکردنی است. و در پایین می گوید "این واقعی است".
بله.
در مورد آنچه در این اتاق ها می شنوید به من بگویید که منجر به تحقق این وعده های هوش مصنوعی دیوانه کننده می شود.
ممنون از اینکه ویدیوی سرگرم کننده ما رو گذاشتید این واقعا برای تحریک مکالمه هایی مانند این طراحی شده بود. در تجارت در حال حاضر، این دیوانه است. من برای مدت طولانی در این تجارت بودهام و شاهد هستیم که انواع شرکای چیزهای عجیبی را در این فرآیند ارائه میدهند.
با آنچه قبلا بوده متفاوت است، خواه همه چیزهایی باشد که البته در آن ویدیو تبلیغاتی شده است، بلکه فقط معاملات تجاری دیوانه کننده ای باشد که به طور کلی برای مردم و کسب و کار بد است. و آنها در انواع مختلفی عرضه میشوند – چه در مورد هوش مصنوعی رایگان، چه پلتفرم رایگان، چه رایگان – که پویایی ایجاد میکنند که برای همه ما در این صنعت خوب نیست. زیرا همه ما نیاز به همکاری داریم. این یک تجارت مردمی است و همه آن چیزها واقعاً، درازمدت، مشکل مردم را ایجاد می کند.
نه اینکه همه داستان اسباببازی 5 را اینجا بیاوریم، اما صحبتی که من و شما دائماً داریم درباره فشار پلتفرمهای فناوری بر اکوسیستم رسانهای است، خواه ناشران، آژانسها، خواه سازندگان در برخی مواقع. ما به آن خواهیم رسید.
اما این ایده که پلتفرمها مقیاس کافی برای وعده نتایج تجاری به شما دارند و سپس آنها را ارائه میدهند - چه این اتفاق بیفتد یا نه، اما مطمئناً میتوانند آن وعدهها را بدهند - منجر به برخی از این نتایج میشود. و برخی از این وعده ها در مورد هوش مصنوعی و آنچه که ممکن است انجام دهد، آیا واقعیتی در آن وجود دارد؟ یا این فقط واکنشی به فشاری است که سکوها بر اکوسیستم وارد می کنند؟
هر زمان که این گفتگو پیش می آید، وعده هوش مصنوعی، من همیشه به وعده برنامه نویسی برمی گردم. چند نفر از شما زمانی را به یاد می آورید که برنامه نویسی یک چیز بود؟ دیگر از مردم خبری نیست، همه چیز به شکلی جادویی پیش می رفت-
هیچ کس در این اتاق اعتراف نکرد که به یاد داشته باشد که تبلیغات برنامه ای یک چیز است.
بله درسته دقیقا و آن زمانی بود که قرار بود همه چیز به طور جادویی اتفاق بیفتد و به طور جادویی هنوز به افراد نیاز دارد، هنوز تفاوت های ظریف مارک ها و بازار و همه کارهایی که ما انجام می دهیم تا شراکت هایمان را تعریف کنیم و چیزهایی که قرار است تغییر دهنده بازی باشند، وجود دارد. من به آن باز می گردم زیرا احساس می کنم داستان هوش مصنوعی داستان برنامه ای جدید است، با این وعده که همه چیز کاملاً خودکار است، و این کاملاً اتفاق نیفتاد.
زمانی که برنامهریزی بالا میرفت، آن زمان هم همه آن وعدهها وجود داشت و الان داریم آن را زندگی میکنیم. اما چیزی که در اینجا متفاوت است این است که از شرکای آژانس یا شرکای فناوری و پلت فرم می آید. این هرج و مرج متفاوت از جایی که شما شروع کرده اید ایجاد می کند.
Publicis و Digitas نیز در اینجا سرمایه گذاری های هنگفتی دارند. زود بودی، درسته؟ شما Influential را در سال 2024 خریداری کردید تا تجزیه و تحلیلی از عملکرد اکوسیستم سازنده انجام دهید. شما دارای هوش مصنوعی Digitas هستید و دو سال است که در این زمینه هستید. در مورد آن محصولات و آن پلتفرمها در اکوسیستمی که مملو از این وعدهها است، چگونه فکر میکنید؟
برای من - و به طور خاص در مورد هوش مصنوعی Digitas صحبت خواهم کرد - ما شروع کردیم به ساختن افرادمان به تک شاخ های بهتر، همانطور که در مورد آخرین باری که ملاقات کردیم صحبت کردیم. این واقعاً این بود که بگوییم، "خوب، همه به آنچه روی میز شما است، آنچه در روز شماست نگاه می کنند، و به این فکر کنید که واقعاً می توانید یک نماینده برای انجام آن بسازید و به این ترتیب ما زمان خود را برای انجام این کار آزاد می کنیم." از آنجا شروع کردیم. و سپس چیزی که جذاب بود چیزهای جادویی است که توسط استعدادهای جوان در این صنعت ساخته شد که یک مشکل کاری را حل می کند اما در نهایت یک مشکل تجاری را حل می کند.
این هنوز پابرجاست زیرا هر روز، به عنوان یک ژنرال Xer، همیشه میگویم: «هکرها میخواهند». اگر ذهنیت هک کردن دارید و کنجکاو هستید، در واقع می توانید کارهای بهتری نسبت به زمانی که در آن سن هکر بودم انجام دهید. این ما را قادر می سازد از نمایندگان خود استفاده کنیم، از داده های خود برای رسیدن به ایده های بهتر، گردش کار بهتری استفاده کنیم که بیشتر از آنچه شما در دور اول آورده اید، برای مشتریان غافلگیرکننده و خوشحال کننده است. زیرا قبل از اینکه واقعاً به محصول نهایی برسید می توانید دورهای زیادی را انجام دهید و اینگونه است که به نتیجه منحصر به فرد می رسید.
میتوانید بگویید که امی یک حرفهای Decoder است زیرا مستقیماً به سؤالات Decoder هدایت شده است. من بسیار کنجکاو هستم که آیا هوش مصنوعی، حداقل در زمینه سازمانی، یک عامل تغییر از بالا به پایین یا پایین به بالا باشد. شما فقط دیجیاتاس را بازسازی کردید، درست است؟ شما در یک سری نقش های جدید قرار داده اید. شما یک افسر ارشد اطلاعاتی جدید، یک افسر ارشد سیستم های جدید، و یک افسر ارشد تحول و مورد علاقه من دارید. او به یک ربات تبدیل می شود. این نقش ها چیست؟
[می خندد] امیدوارم او این را بشنود زیرا این باعث خنده او می شود. به هر حال.
خیلی هیجان انگیز است خط اسباب بازی ها عالی خواهد شد. این نقش ها برای چیست؟ چگونه ساختار دیجیتا را تغییر می دهید؟
شما همیشه با پرسیدن "چگونه خود را ساختار می دهید" و "چگونه تصمیم می گیرید؟" الهام بخش من بوده اید؟ اولین باری که در مورد آن صحبت کردیم، من فقط برای مدت کمی در این نقش بودم و فرهنگ خود را مشخص کرده بودیم که این است: "ما نترس، مبتکر و سخاوتمند هستیم." این هنوز به نحوه تصمیم گیری ما بستگی دارد.
از نظر ساختار سازمانی، ما باید دقیقاً آنچه را که گفتید بفهمیم: چگونه کارهایی را در زیربنای آژانس انجام دهیم که همه اقدامات مختلف ما را قادر می سازد سریعتر مقیاس شوند؟ برای استفاده از هوش - و البته، هوش کدی برای هوش مصنوعی در این داستان است. ما در حال حرکت هستیم - به همین دلیل است که ما از افسر ارشد اطلاعاتی خود، که برداشتی از دادهها و تجزیه و تحلیلها بود، داریم تا آن را به یک پلتفرم هوشمند تبدیل کنیم که همه عوامل ما بر روی آن ساخته شدهاند و سپس همه کارمندان ما از آن استفاده میکنند.
دوم تفکر سیستمی است. ما نقش سنتی COO را به عهده گرفتیم، آن را به نقش افسر ارشد سیستم تبدیل کردیم و واقعاً هر دو نقش را دوباره تعریف کردیم، زیرا تمام مکالمات مشتری ما واقعاً در مورد سیستم های بازاریابی است. شما باید کسی را داشته باشید که بتواند وارد شود و آن را درک کند و در جایی که هستند با او ملاقات کند. سپس به جریانهای بازاریابی فکر میکنیم که با سیستمی که در برخی از انتخابهای فنی آنها کار میکند، و غیره، به عنوان دو نمونه، ازدواج میکنیم. سوم، افسر ارشد تحول - و این یک گفتگوی بزرگ در اینجا است - در مورد مشتریانی است که می خواهند تبدیل شوند، به ویژه CMO هایی که به CGO تبدیل می شوند.
CGO چیست؟
مدیر ارشد رشد.
باشه
آیا شما آن را نمی دانستید؟
من یک روزنامه نگار هستم کار من نوآوری نیست. مایه تاسف است
[می خندد] باشه.
من فقط سوالات را می پرسم.
به همین دلیل ما دوستان خوبی هستیم. من خیلی چیزها را می سازم.
آره
من به تازگی از شورای CMO فوربس می آمدم و یک گفتگوی کامل در مورد ظهور CGO وجود داشت. این بدان معناست که CMOها قبلاً واقعاً مسئول ایجاد جادوی بازاریابی بودند. کمپین ها و سرمایه گذاری رسانه ای اکنون آنها مسئول ایجاد قابلیت ها هستند و به شریکی نیاز دارند تا راه حل های آنها را تغییر دهد، بنابراین این یک مشکل مردم و همچنین یک مشکل فنی است. به همین دلیل است که ما آن نقش افسر ارشد تحول را داریم.
شما یک فرد داده ای هستید، شما همیشه یک فرد داده ای بوده اید. من واقعاً در مورد آن کنجکاو هستم. این ایده که عملکرد بازاریابی اکنون به طور مستقیم با نتایج کسب و کار مرتبط است، من همیشه آن را در سیستم عامل های فناوری می بینم. من و شما قبلاً در این مورد صحبت کرده ایم.
مارک زاکربرگ فقط در چشمان تک تک شما نگاه می کند و می گوید: "من شما را می کشم." او این کار را بدون عذاب وجدان انجام می دهد. چشم انداز او این است که شما فقط به متا پرداخت می کنید و برای شما خلاقیت ایجاد می کند، مخاطبان را برای شما پیدا می کند و آنها نتایج تجاری را به شما ارائه می دهند و تقریباً همه چیز در این وسط، از پول ورودی گرفته تا پول، توسط پشته اطلاعاتی متا به طور خودکار از بین می رود.
ایده مدیر ارشد رشد با آن احساس میکند. اینکه تابع بازاریابی اکنون یک تابع تجاری است و به یک لایه داده نیاز دارد، به همه این موارد نیاز دارد. تناسب خلاقانه را در کجا می بینید؟ شکل کلاسیک ساخت برند را کجا می بینید؟
این یک بخش اساسی از این قابلیت است که باید مانند قابلیت بازاریابی اکنون به عنوان یک سیستم زندگی کند. ساخت برند و اصول اساسی بیش از هر چیزی اهمیت دارد. آنچه شما برای آن ایستادهاید و چگونه ظاهر میشوید، چه پاسخی برای آن دارید، مخصوصاً در مورد LLM، واقعاً مهم است و برای رشد برندها باید معتبر باشد.
هنوز هم همینطور است. شما فقط نمی توانید در آنجا متوقف شوید. باید به یک سیستم متصل شود و در حالت ایدهآل، شما مقداری لایه اطلاعاتی دارید، بنابراین من بیشتر و بیشتر درباره شما یاد میگیرم و سپس میتوانم داستانهای بازاریابی خود را دوباره تعریف کنم تا نحوه ظاهرم را تغییر دهم، اگر کار نمیکند، اگر آب نبات بیشتری نمیفروشد، اگر ماشینهای بیشتری نمیفروشد.
اینکه چگونه ما سریعتر تغییر میکنیم در حالی که CMO مسئول ایجاد این کمپینها و سپس حرکت کردن است - این نقش نقشی در حال مرگ است و باید باشد. باید اینگونه باشد که بازاریابی ارزش تجاری را هدایت می کند، بازاریابی ارزش سهامداران را هدایت می کند.
ابتدا اینجا شنیدید، CMO نقشی در حال مرگ است.
نسخه قبلی CMO. مطمئنا درست مانند کل، ما در یک دنیای آشفته هستیم. ما در یک منطقه همگرایی هستیم. اگر یک مدیر ارشد مدیریت هستید و به لایه دادهتان فکر نمیکنید، به پشتههای کامل خود فکر نمیکنید، [به این فکر نمیکنید که چگونه] میتوانید به مصرفکننده نزدیکتر شوید و به خلاقیت بهتر و استفاده بهتر از سازندگان برسید، در آینده عملکرد خوبی نخواهید داشت. چه CMO 2.0 باشد و چه در حال حرکت به سمت آن نقش CGO باشید، این واقعاً آینده این نوع عملکرد در یک سازمان است.
مخاطبان اینجا در کن این را میدانند، اما برای مخاطبان Decoder در ماشینهایشان که به این گوش میدهند، عقل مرسوم این بود که CMOها تنها دو سال، شاید کمتر، کار کردهاند. شما در لحظه ای که ظاهر شدید مرده بودید، باید یک کمپین بزرگ را اجرا کنید، حمام را پیدا کردید و سپس بیرون بودید.
[می خندد] بله.
امیدوارم صدای خنده همه در این اتاق را شنیده باشید.
من انجام دادم.
این داناترین خنده ی دنیا بود. به نظر می رسد این نقش بسیار طولانی مدت است. اگر بهعنوان مدیر ارشد مالی جدید ظاهر میشوید و وظیفهتان این است که کل کسبوکار را بارها و بارها از پایین به بالا تغییر دهید، بیثباتی زیادی است. فکر میکنید این نقشها بلندمدت هستند؟
اگر این کار را درست انجام دهید و یک سیستم بازاریابی ایجاد کنید، میتوانید فراتر از مسیر دو ساله زندگی کنید، زیرا در حال ایجاد یک موتور رشد هستید. اگر می خواهید فقط دو کمپین بازاریابی چادری انجام دهید، احتمالاً بعد از دو سال خوب پیش نمی رود.
من اساساً دو موضوع دارم که می خواهم در مورد آنها صحبت کنم. یکی داده ها در مقیاس است و یکی سازندگان. این درست وسط آنها می نشیند. و من فقط به این عبارت فکر میکنم که شنیدهام متا بیشتر از همه از آن استفاده میکند، اما پلتفرمهای دیگر نیز از آن بسیار استفاده میکنند، و این عبارت «خلاقانه، هدفگذاری جدید است».
من این را می شنوم و تبلیغات نمی کنم. هفته ای دو پادکست می سازیم. ما مقیاس را در آن سطح انجام نمیدهیم، اما میشنوم که «هدفگیری خلاقانه جدید است» و فکر میکنم این تقاضایی برای خروجی است که هیچکس قبلاً نشنیده است - «ما مشتری شما را برای شما پیدا میکنیم؛ شما فقط تا آنجا که میتوانید به دستگاه غذا بدهید.»
برای من بدیهی به نظر می رسد که شما در آن دنیای «هدف گیری خلاقانه جدید است» دو انتخاب دارید. سیستم Andromeda متا بزرگترین مثال از این موضوع است و این است که شما میخواهید آن را با خلاقیت هوش مصنوعی تغذیه کنید و به آنها اجازه میدهید این کار را انجام دهند، یا سیستم خلاق هوش مصنوعی خود را داشته باشید یا به میلیونها خالق و تأثیرگذار اجازه دهید این کار را برای شما انجام دهند. چگونه یک موتور رشد را به دنیایی متصل می کنید که در آن پلتفرم ها همه می گویند؟
هرچه به مشتریان خود نزدیکتر باشید و به همه مکانهایی که از یک هویت دادهای زمان میگذرانند، هر چند که به طور سیستماتیک این کار را انجام میدهید، مهمترین چیز است تا بتوانید ببینید که آنها چگونه به آن واکنش نشان میدهند... چه گفتید؟
خلاقیت هدف گذاری جدید است.
من هرگز این عبارت را نشنیده ام من آن را دوست ندارم.
آره فکر کردم این کار را نمی کنی
وحشتناک است، درست است؟ این برای کسب و کار ما وحشتناک است - "خلاقیت هدف گذاری است." فقط به این دلیل که وحشتناک به نظر می رسد. خلاقیت احساسی و دوست داشتنی و جادویی است. اگر شما را هدف قرار دهد چگونه می تواند احساسی و جادویی باشد؟ این دو کلمه هستند که با هم نمی آیند.
برندهایی که واقعاً خوب عمل میکنند، تصمیم میگیرند که این کار را انجام ندهند یا آن را به گونهای انجام دهند که از نظر زمینهای مرتبط باشد، زیرا آنقدر درباره Gen Z در [محصولات متا] میدانند، که تصمیم گرفتهاند این کار را انجام دهند تا بتوانند برای نوع خاصی از نام تجاری که برای آن برند مناسب است، سرعت ایجاد کنند. اما ما در دنیایی نیستیم که به محتوای بیشتری نیاز داشته باشیم. آیا کسی محتوای بیشتری می خواهد؟ ما در دنیایی نیستیم که به محتوای بیشتری نیاز داشته باشیم. این ایده، هدف گذاری خلاقانه، فرض می کند که ما مقادیر بی پایانی از محتوا و برداشت را به عنوان یک مفهوم داریم. این دو دنیایی هستند که هنوز باید از هم جدا شوند، اما وقتی کنار هم قرار می گیرند، باید به گونه ای باشد که شما دائماً در حال یادگیری باشید. "چطور شد؟ آیا من توجه بیشتری را از سوی نوع خاصی از مخاطبان رشدی که میخواهم به آنها جلب کنم جلب کردم؟"
آیا می توانم شما را در این مورد تحت فشار قرار دهم؟ نه برای حمایت از ایده های متا در اینجا.
بله، بله.
اجازه دهید من فقط استدلال کنم زیرا من و شما قبلاً در مورد آن صحبت کرده ایم. به ویژه نحوه صحبت مارک زاکربرگ در مورد آن این است که در برخی مواقع بیشتر از هر کس دیگری در مورد بیننده اینستاگرام میدانند، یا میخواهند بیشتر از هر کس دیگری درباره بیننده اینستاگرام بدانند و فقط خلاقیت مناسب را در لحظه مناسب به آن شخص ارائه میدهند.
این همان استدلال برنامه نویسی است. فقط در حال حاضر آنها هکتارها پردازنده گرافیکی دارند که با آن می توانند این کار را انجام دهند. استدلال وجود دارد بله، ارتش نوجوانان بدون دستمزد چیزهای سرگرم کننده ای را که شما تماشا می کنید درست می کند و تبلیغات به شکلی جادویی در پلتفرم نشان داده می شود و فرد مناسب را در زمان مناسب پیدا می کند.
دوباره، من آن را اینگونه خواندم: "شما باید فقط به متا اجازه دهید برای شما خلاقیت ایجاد کند." شما فقط یک عکس از بطری شامپو را به آنها بدهید و آنها آن را در جای مناسب، در پس زمینه مناسب قرار می دهند. برای من، این تصاویر کامیون هایی است که از روی چیزها می پرند و منفجر می شوند و سپس شامپو در پایان ظاهر می شود. آنها می گویند، "این شامپو برای من است." کار می کرد. اگر هر یک از شما نیاز به ایده ای برای هدف قرار دادن من به طور خاص داشته باشد، کار می کند.
[می خندد] نکن.
هیچ آژانسی قرار نیست چیزی به این اندازه بسازد، اما برای مثال، Publicis فقط LiveRamp را خریداری کرد تا همه آن داده ها را خارج کند.
هنوز در شرایط است.
اوه نه.
آره منظورم این است که وجود دارد، اما معامله انجام نشده است.
احتمالاً هدف از خرید LiveRamp که یک پلتفرم داده غولپیکر است، مقابله با متا است و میگوید: "در واقع، ما به اندازه شما درباره این مشتریان میدانیم. ما میتوانیم اطلاعات را در همه پلتفرمها تقطیر کنیم و در واقع کار بهتری برای مشتریان خود انجام خواهیم داد تا خلاقیت را در مکان مناسب در زمان مناسب قرار دهند." این بدان معناست که متا شرکت خواهد کرد. چرا آنها این کار را می کنند؟
چون آدم ها پیچیده اند. و امروز، نگاه کنید که چند بار در این ساحل بازیکنان مختلف در ساحل حضور دارند. همه برای همیشه در این موقعیت نمی مانند و مردم پیچیده هستند. پیشنهاد میکنم اگر شروع به دیدن آگهی فوقالعاده شما 50 بار کنم، میگویم: «دیگر نمیخواهم این را ببینم و در واقع آن شامپو را دوست ندارم».
این چیزی است که زمانی اتفاق میافتد که بدون اینکه کسی به سرکوب پیامرسانی فکر کند، بدون درک بهتر مصرفکنندگان، به تنهایی ادامه میدهد، زیرا در واقع وقتی کاری را انجام میدهید که آنطور که انتظار میرود، قلبها و ذهنها را به دست میآورید. چون آدم ها پیچیده اند.
مثل این است که ما به مشتریان خود می گوییم: "شما باید با همه آنها کار کنید زیرا همه ما به دلایل مختلف در همه این مکان های مختلف وقت می گذرانیم. چرا شخصی وقت خود را در Pinterest در مقابل [یک محصول متا] در مقابل آمازون در مقابل Walmart Connect انتخاب می کند؟ همه آنها نقش های متفاوتی دارند، از نظر نحوه عملکرد پلتفرم ها برای شما و زندگی شما. پس چرا همه دلارهای خود را در یک مکان قرار می دهید؟"
برای من، این بازیکنان بسته به آنچه فکر میکنیم مخاطبان در حال رشد انجام میدهند و اینکه چگونه در مورد تلاقی با آن دسته فکر میکنند، به داخل و خارج میشوند.
آیا آنها در مشارکت در یک اکوسیستم از این طریق خوب هستند؟ این چیزی است که هر بار به من ضربه می زند.
برخی از آنها هستند و برخی دیگر نیستند. هرچه بیشتر بادهای مخالف را ببینند، بیشتر به مشارکت تمایل پیدا می کنند. در حالت ایدهآل، ما میخواهیم با این شرکا همکاری دادهای داشته باشیم، زیرا برای مشتریانمان بهتر است که بتوانیم بگوییم: «ما در مورد این رشد مخاطبان در پلتفرم بیشتر میدانستیم - نمیخواهم X را بگویم زیرا X را نمیگویم - در پلتفرم Y. ما بیشتر در مورد آنها می دانیم و این ...
هیچ کس چیزی در مورد X نمی داند.
درسته "و اینگونه است که ما برند شما را رشد خواهیم داد." این یک داستان مشترک خوب برای یک پلتفرم و یک شریک آژانس است تا در مورد آن صحبت کنیم زیرا ما واقعاً توانسته ایم داده ها را به اشتراک بگذاریم و به روشی به آن نگاه کنیم که در پایان برای مصرف کننده مفید باشد.
فقط دو مدل کسب و کار وجود دارد، درست است؟ بسته بندی و جداسازی. در دنیای آژانس، در حال حاضر بستهبندیهای زیادی در حال انجام است، درست است؟
بستهبندیهای زیادی در جریان است.
واضح است که Publicis بسیار بزرگ است. Omnicom به تازگی IPG را خریداری کرده است. CAA اینجاست و می گوید امسال سازندگانی را اختراع کرده اند. نمیدونم کسی شنیده یا نه آنها به خود بسیار افتخار میکنند، اما ۲۵۰ میلیون دلار سرمایه دارند تا بهطور غیرمستقیم در کسبوکارهای خالق مشارکت کنند.
مقیاس زیادی وجود دارد بستهبندیهای زیادی در جریان است. به نظر شما چه چیزی باعث آن می شود؟
این وضعیت مطلوب یک سیستم است. به همین دلیل است که ما یک افسر ارشد سیستم داریم و قابلیت هایی وجود دارد که ایجاد کرده ایم. آخرین باری که یکی دو بار ملاقات کردیم، در مورد ایجاد قابلیت تجارت و خرید Profitero که من رهبری می کردم صحبت کردم. این واقعاً برای دستیابی به مجموعهای از دادههای منحصربهفرد بود تا بتوانیم قابلیت تجارت بهتری ایجاد کنیم و به مشتریان خود در مورد چگونگی سرمایهگذاری در برخی از این فضاهای شریک رسانهای خردهفروشی در آن زمان توصیه کنیم. نحوه برنده شدن در قفسه دیجیتال واقعاً مشکل تجاری بود که باید زمانی که آن خرید را انجام دادیم حل کنیم.
این در مورد کسب نفوذ صادق است. چگونه "خالق" را به عنوان یک کانال ایجاد کنیم؟ چگونه میتوانیم سازنده را به گونهای مهار کنیم که برای مشتریان نیز آسانتر باشد؟ اگر آن چیزها را در یک پیشنهاد همراه قرار ندهید، در واقع برای مشتریان بسیار سخت است زیرا هفت نسخه مختلف از Profitero برای تماس با آنها وجود دارد. هفت شریک تأثیرگذار مختلف، یا آن نوع شرکای وجود دارد که با آنها تماس می گیرند، و سپس شما به مجموعه ای غیرمتمرکز از فناوری نگاه می کنید، و دوباره، در حالت ایده آل به یک ستون هویت داده گره نمی خورد.
هرچه بیشتر آنها را به هم متصل کنید، بیشتر می توانید بگویید: «آیا این واقعاً کار کرد؟ آیا واقعاً کسی را به خرید چیزهای بیشتری سوق داد؟» به همین دلیل است که قابلیتها در حال حاضر بستهبندی شدهاند. در این گفتگو به آنها به عنوان قابلیت ها در مقابل دارایی ها فکر کنید.
در مورد تأثیرگذار بیشتر صحبت کنید. این یک خرید بزرگ دو سال پیش بود. من فرض می کنم که یکپارچه شده است. این بازی سازنده بزرگ برای شما بود. می دانم که شما در آن خرید نقش داشتید.
به نظر می رسد که اقتصاد خالق امسال شکل جدیدی به خود گرفته است. ما بیشتر و بیشتر در مورد بزرگترین سازندگان در جهان و بزرگترین پلتفرم ها می شنویم. تأثیرگذار خیلی بیشتر یک نمایشنامه مقیاس بود، درست است؟ این ایده وجود داشت که میتوانید بروید و تحلیلهای زیادی از آنچه در این پلتفرمها اتفاق میافتد در مقیاس وسیع انجام دهید. چگونه کار می کند؟
خیلی خوب کار می کند زیرا ما فناوری آنها را گرفته ایم و آن را به هویت خود وصل کرده ایم به طوری که اکنون می توانم شما را ببینم، می توانم ببینم چه کسی را دنبال می کنید، و سپس می توانم بفهمم که چگونه به شما نزدیکتر شوم یا نوع انتخاب سازنده درست یا تصمیمات خلاقانه درستی داشته باشید که می تواند شما را وادار به احساس ارتباط عاطفی با برند من کند.
همچنین واقعاً سازنده به عنوان یک کانال نیز فوق العاده کارآمد است. همچنین میتوانید از سازندگان بخواهید به گونهای صحبت کنند که برای مخاطبان کمی معتبرتر باشد، جایی که یک برند ممکن است نتواند با آن پیام ظاهر شود. اما خیلی پیچیده است قبل از اینکه Influential داشته باشیم، خیلی سخت بود. هر شریک برند متفاوتی راه حل خالق متفاوتی داشت. ما هنوز قابل تعامل هستیم. ما با سایر مواردی مانند CreatorIQ کار می کنیم، اما اگر به سیستم ما متصل باشد برای ما راحت تر است زیرا در این صورت می توانیم ببینیم که آیا واقعاً سریعتر کار می کند یا خیر.
مرحله بعد از تعامل سازنده چیست؟ یکی از این پلتفرمها را باز میکنید، چند ویدیو را اسکرول میکنید، میبینید که سازندهای به شما میگوید محصولی را بخرید. آیا آن وقت است که به جستجو بروید؟ آیا باید مستقیماً یک برنامه خرده فروشی را باز کرد؟
منظور شما برای مصرف کننده است؟
آره
یعنی بستگی داره یکی از داغترین موضوعاتی که در حال حاضر با آن مواجه میشویم، فروشگاههای TikTok است، که موضوع جالب دیگری است که میتوانیم روز دیگری داشته باشیم و به این دلیل است که سازندگان میگویند: «نمیخواهی این چیز را بخری؟» این یک فرصت با یک کلیک برای دریافت آن است.
برای ما، زمانی که برخی از مارکها بیشتر به فروش از طریق کانالهای خردهفروشی سنتی عادت دارند، ساختن آن یک پیشرفت بسیار بزرگ است. هنوز هم هست. اما حالت مطلوب این است: «من میخواهم کیت قطعات شما را بخرم، هر چیزی که در ویدیوی سازندهتان با من صحبت میکنید، و میخواهم بتوانم آن را بخرم و سپس انجامش دهم.» این حرکتی است که ما شروع به دیدن آن کرده ایم. ما همچنین فقط میبینیم «من را دنبال کن و درباره من بهعنوان یک خالق بیشتر بیاموز». این در واقع یک تقلب برای CRM است زیرا اگر من یک برند هستم و شما یکی از تأثیرگذاران قدرتمند من هستید و میخواهم واقعاً با شما رابطه شخصی داشته باشم، این راهی است که ما به عنوان یک برند به شما نزدیکتر شویم.
دلیل اینکه من این سوال را می پرسم این است که در دو یا سه سال گذشته از هر میزبان وب و شرکت وب پرسیده ام که چرا کسی باید اکنون یک وب سایت ایجاد کند. اگر من یک خلاق جدید بودم و The Verge را دوباره در سال 2026 شروع می کردم، یک وب سایت دسکتاپ فانتزی غول پیکر نمی ساختم. من احتمالا یک TikToker خواهم بود. رقص من خیلی خوبه عالی نیست، اما احتمالاً از آنجا شروع خواهم کرد.
پاسخ تمام شرکتهای وب که من دریافت کردهام این است: "اوه، زیرا شما میخواهید خردهفروشی کنید و میخواهید از هزینهها در پلتفرمها فرار کنید. ساختار هزینه متفاوتی میخواهید." بهترین پاسخی که تا به حال دریافت کردم از سوی مدیر عامل Squarespace بود که گفت: «بسیاری از مردم وبسایتهایی را با ما راهاندازی میکنند تا ظاهری قانونی داشته باشند.» داشتن دات کام - یا حدس میزنم اکنون نقطه اوی - به شما مشروعیتی میدهد که مشتری در مقابل صرف نظر کردن از فروشگاه TikTok با آن معامله میکند و چه کسی میداند که چه نوع محصول Temu را خواهید داشت.
به آن نگاه میکنم و میگویم: "باشه، میخواهی به وب بروی." این حرکتی است که همه از شما میخواهند انجام دهید و وب اساساً توسط جستجوی عاملی، بررسیهای اجمالی هوش مصنوعی - همه چیزهایی که همه درباره آن میدانند، در معرض تهدید است. آیا این تغییر را در قیف های خود می بینید؟
جالب اینجاست که هر روز شاهد بریف های بیشتری برای بازنگری وب سایت ها هستیم.
برای انجام بهینه سازی موتور مولد (GEO)؟
بله و خیر. در واقع بسیار جالب است. این چیزی است که بازار با شما صحبت می کند، مشتریان وارد می شوند، آنها به دنبال چیزهای جدید هستند. چه کسی فکرش را میکرد، اگر در پایان سال گذشته از من بپرسید: "آیا قرار است کارهای زیادی برای وبسایت انجام دهید؟" من می گفتم نه. ما به دو دلیل زیاد آن را دیده ایم. یکی، آینده وب سایت ها سایت های دانش هستند. وبسایتها به گونهای ساخته شدهاند که حاوی مجموعهای از اطلاعات تصادفی باشند که واقعاً به شما امکان نمیدهد در یک پاسخ به درخواست LLM به خوبی نشان دهید.
بنابراین بخشی از آن این است، اما همچنین اگر میخواهید یک برند واقعی باشید و این به معنای واقعی کلمه مشروعیت شماست، واقعاً باید داراییهای خود را داشته باشید. شما می خواهید مالک آن باشید و در نهایت همیشه نمی خواهید همه چیز را مانند کالاهای بسته بندی شده را از طریق یک شریک خرده فروشی منتقل کنید. شما می خواهید بتوانید رابطه خود را داشته باشید. این بدان معنا نیست که همه از آن سایت خرید می کنند، اما ایده این است که سایتی است که وظیفه تغذیه LLM ها را انجام می دهد، اما همچنین نام تجاری شما را ایجاد می کند و اطلاعات را نیز ارائه می دهد. وب سایت های قدیمی تقریباً به گونه ای ساخته نشده اند که برای مصرف کنندگان مدرن منطقی باشد.
به چه کسی اطلاعات می دهید؟ آیا مصرف کنندگان است؟ آیا این عوامل هوش مصنوعی است؟
هر دو
آیا فقط گوگل است؟
نه. یعنی بله. اگر باید بسازید، ما برای ماشین ها و انسان ها می سازیم.
به نظر شما چه اتفاقی می افتد؟ هر بار که به Google I/O می روم، با مدیر عامل ساندار پیچای می نشینم و از او می پرسم. هر دموی جستجوی سالها در حال حاضر به یک تراکنش ختم شده است. نمی دانم متوجه این موضوع شده اید یا خیر.
هر دموی اپل با برنامه ریزی سفر به پایان می رسد. هر دموی گوگل با برنامه ریزی سفر به پایان می رسد که به خرید کفش ختم می شود. متوجه میشوید که مخاطب تا حدی خوانندگان Verge هستند که فقط عاشق فناوری هستند و تا حدی دیگر توسعهدهندگان هستند. و سپس بخش بزرگی از آن را تحلیلگران صنعت و سرمایهگذاران آنها تشکیل میدهند و آنها میخواهند بازده درآمدی را در هر ویژگی که گوگل اعلام میکند ببینند و بنابراین همه آنها به تراکنش ختم میشوند.
با گذشت زمان، این تراکنشها به پلتفرم اصلی گوگل نزدیکتر و نزدیکتر شدهاند. امسال سبدهای خرید هوشمندی را اعلام کردند که فقط میخواهند قیمتها را ردیابی کنند و خریدی را برای شما انجام دهند. شما در مورد بازسازی وب سایت ها صحبت می کنید. دنیایی وجود دارد که در آن وب سایت فقط پایگاه داده پشتیبان یک سیستم بسیار پیچیده Google است که همه کارهایی را که شما در مورد آن صحبت می کنید انجام می دهد. آیا پوششی در برابر آن وجود دارد یا آن قطار فقط روی ریل است؟
این کمی مانع در برابر آن است. من می گویم که برای بسیاری از دوستان کالاهای بسته بندی شده ما، یکی از بزرگترین تهدیدات آنها آمازون است. این همان گوگل در این داستان است زیرا اگر شما بسیار به شریکی مانند آمازون وابسته هستید که می تواند - و ما مشارکت خود را با آمازون دوست داریم - اما آنها همچنین مکانی هستند که به دلیل وسعت بازارشان، اگر برندی ساخته اید که داستانی دارد، یک برند شناخته شده است، برخی از این مارک های بازار می توانند فوراً به دلیل نحوه سرمایه گذاری و ساخت دسته شما برنده شوند.
بنابراین باید دارایی های خود را داشته باشید تا بتوانید به داستان بعدی خود فکر کنید، حرکت بعدی شما چیست تا کالایی نشوید. این برای آمازون و گوگل تا حدی صدق می کند.
آیا فکر می کنید آنها از این نظر در این فضا رقیب هستند؟
من نمی دانم. من هیچ خریدی در گوگل انجام نمیدهم، بنابراین نمیدانم آنها را با آن مقایسه کنم یا خیر.
آیا تا به حال برای یک سفر پیاده روی در گوگل برنامه ریزی کرده اید؟ آنها در آن عالی هستند
[می خندد] در واقع، نه. من از این چیزی به نام Mindtrip استفاده می کنم. مورد علاقه من است. من در مورد آن در نیویورک تایمز یاد گرفتم. شما به Mindtrip می روید و به طرز جادویی سفر شما را برنامه ریزی می کند. خیلی خوبه می تواند بیشتر کارها را انجام دهد و سپس در مناطق خاصی خراب می شود.
اما این ایده که میخواهید چند نماینده داشته باشید که فقط سفرها را برای شما برنامهریزی میکنند، همه وسایلی را که ممکن است بخواهید بخرند یا قیمتها را برای شما ردیابی کنند، که وعده بزرگ دیگری است که همه دارند. و سپس ممکن است مارک ها برای نتایج ترجیحی در همه آن فضاها هزینه کنند. به نظر می رسد که رقیب مستقیم تری برای آمازون باشد، درست است؟
قطعا، این کار را می کند. فقط فکر می کنم بخش برنامه ریزی و بخش معامله وجود دارد. اینها دو چیز متفاوت هستند. من فکر می کنم در برنامه ریزی، شما در حال رقابت هستید. آمازون در حال تلاش برای بلند شدن است. آنها تراکنشهای اضافهتری را در بخش برنامهریزی خواهند داشت – وقتی به همه کارهایی که آنها با سازندگان خود انجام میدهند و حتی حرکت آنها روی قیف و محتوا کامل فکر میکنید، در واقع آمازون را به مقصد اصلی خود تبدیل میکند. اما من فکر می کنم در فضای خرید نماینده به نماینده، مفهوم اعتماد هنوز بسیار مهم است. آنچه شما مایلید انجام دهید و انجام ندهید، فکر می کنم به عنوان یک مصرف کننده هنوز هم TBD است.
در اینجا عجیب ترین سوال فنی من برای شما است. گوگل بسیار بسیار مفتخر است —
[می خندد] این سخت است. اوه، پروردگار.
من آن را دریافت کردم. خوب است چون باز هم هوش مصنوعی از بالا به پایین است یا از پایین به بالا؟ من می فهمم که چگونه از پایین به بالا است. ما به همه باهوشترین افراد خود قدرت میدهیم تا کارهای نمایندگی را در محل کارمان انجام دهند. و سپس از بالا به پایین وجود دارد، که این است که گوگل به استاندارد سبد خرید جهانی خود بسیار افتخار می کند، جایی که نمایندگان می توانند به سبد خرید در دامنه ها دسترسی داشته باشند و قیمت ها را مقایسه کنند و همه این کارها را انجام دهند.
این یک تصمیم شرکتی است. این یک تصمیم استراتژی است و آنها بسیار مفتخرند که همه در هیئت هستند. استدلال آنها برای من این است: "خب، ما فقط به چیزی نیاز داشتیم. و این چیزی است." من می شنوم که صنعت فناوری می گوید: "ما فقط به چیزی نیاز داشتیم." و من فکر می کنم خوب، البته، اما این چیزی است که شما کنترل می کنید و همه ممکن است به چیزی نیاز داشته باشند، اما هیچ کس به آن فکر نمی کند.
در پایان این، یک بازیکن آن را کنترل خواهد کرد. وقتی مشتریان و شرکای شما به این فکر میکنند که «ما این استانداردها را برای گردشهای کاری نمایندگی، برای اینکه تجارت در آینده چگونه انجام میشود، اتخاذ میکنیم»، آیا مکثی وجود دارد که بگوییم «گوگل دوباره استانداردها را کنترل میکند؟»
بله و خیر. مشتریانی که من امروز با آنها صحبت میکنم به اندازه یک شریک تجاری نگران Google نیستند، بلکه نگران تغییر شرکای سنتیتر خود مانند آمازون یا سایر خردهفروشها هستند که از شریک خردهفروشی به شرکای رسانهای تبدیل شدهاند.
این دگرگونی در آنجا اتفاق می افتد، شرکای رسانه ای آنها -
این پویایی کاری که یک خرده فروش انجام می دهد و کاری که یک عرضه کننده یا برند تولیدی انجام می دهد را تغییر داده است. این پویایی تغییر کرده است و این باعث می شود که مذاکره بین آنها به گونه ای باشد که آنها برای رشد به یکدیگر نیاز دارند. وقتی آنها به شرکای رسانه ای تبدیل شدند، این معادله را به طور قابل توجهی تغییر می دهد. این کل مکالمه رسانه خرده فروشی است. "آیا آنها یک شریک رسانه ای هستند یا آنها شریک خرده فروشی ما هستند؟"
آره
این بحث بسیار بیشتر است.
آیا هوش مصنوعی پویایی آن را اصلا تغییر داده است؟
بله، زیرا هرچه محصولات مبتنی بر هوش مصنوعی بیشتری داشته باشند، به دلیل این محصولات جادویی، بیشتر بر سرمایه گذاری رسانه ای با آنها تمرکز می کنند. لزوماً مشکل خرید اصلی را حل نمی کند.
بنابراین اجازه دهید به طرف دیگر این موضوع بپردازم، زیرا تا کنون در مورد فناوری، داده و مقیاس صحبت کردهایم، و فکر میکنم این وعده هوش مصنوعی است. ما همه چیز را خودکار میکنیم. این یک جادو خواهد بود. ما دوباره برنامهریزی میکنیم.» تنها چیزی که شما نیاز دارید داده است و آنها به پول شما نیاز دارند.
طرف دیگر این - و من فقط اینجا در کن قدم می زنم - همه جا خالق هستند. چیزی بسیار انسانی تر، بسیار سفارشی تر. تئوری من - و من فقط در این مورد اشتباه کردم، بنابراین با آن کنار میآیم - فکر میکردم نرخ تولیدکنندگان امسال به شدت کاهش مییابد، زیرا محتوای هوش مصنوعی بیشتری وجود دارد، زیرا پلتفرمها در مورد اینکه چه چیزی روی الگوریتمهایشان کار میکند بیشتر و بیشتر مجازات میشوند، زیرا آنها شروع به تولید محتوای خود کردند.
در عوض، به اطراف نگاه میکنم و همه اینجا در کن به این افتخار میکنند که چگونه هزینه هر دقیقه ویدیو دوباره سر به فلک کشیده است. چه خبر است؟
باز هم، همه چیز در مورد عرضه و تقاضا است. هنگامی که سازندگان شروع به حرکت به سمت فضای معروف تری می کنند، ناگهان ارزش بیشتری پیدا می کنند. آخرین باری که در این مورد صحبت کردیم، در مورد تفاوت بین یک خالق، یک تأثیرگذار و یک سلبریتی صحبت کردیم. من هنوز فکر می کنم که درست است.
یونیلور احتمالاً در همین زمان سال گذشته بیرون رفت و گفت که آنها 50 درصد از دلار خود را با همه سازندگان در مقابل خلاق خرج می کنند. برای من، یک مکالمه جالب این است: "حالا چه چیزی خلاق است؟" اگر همه چیز را در اختیار یک خالق قرار می دهید، برندی که خلاقیت ارائه می دهد به چه معناست و چگونه می توانید آن چیزها را با هم کار کنید؟
زیرا ما نمیتوانیم چیز دیگری داشته باشیم که ما را از بازار خارج کند و به نقطهای میرسی که آنقدر کنترل را به صدای سازنده میسپاری که احتمالاً با گذشت زمان برند شما را نمیسازد.
سازندگان خود را به عنوان بازاریاب، حداقل بهترین های اینجا می بینند. منظورم این است که آنها اینجا در کن هستند.
صاحبان مشاغل کوچک.
همه آنها کسب و کارهای رسانه ای کوچک خودشان هستند. برخی از آنها کسبوکارهای رسانهای بسیار بزرگ خودشان هستند و کاملاً باز هستند که کاری که انجام میدهند بازاریابی برای برندها است. این درست در برابر آژانس ها قرار می گیرد. درست در برابر خلاقیت های شما قرار می گیرد. همه سازندگان می دانند که می خواهند کنترل بیشتری داشته باشند. خلاصه از برند می خواهند. آنها نتایج تجاری می خواهند. و آنها می گویند: "من را به حال خود رها کن تا این کار را انجام دهم. من هر طور که بخواهم این کار را انجام خواهم داد." وقتی شروع به کار با سازندگان بزرگتر و بزرگتر می کنید، این پویایی چگونه است؟
ما همچنان به اصول برند وفادار هستیم. استراتژی مهم است. بینش مصرف کننده برای آن برند باید چیزی باشد که مبادله ای بین یک برند و یک خالق باشد تا کار خالق واقعاً چیزی منحصر به فرد در مورد آن برند ایجاد کند. هنوز ایده آزادی و چارچوبی است که خالق در مورد آن توضیح داده شده است. آنها نحوه انجام آن را کنترل می کنند، اما لحن و صدا و چیزهایی وجود دارد که اگر سازنده واقعاً قصد خرید آن را داشته باشد، باید آن را بخرد. این هنوز واقعاً مبادله است. این مبادله همیشه بوده است. آیا یادتان هست چه زمانی UGC در تونگال شروع به کار کرد؟ آیا تمام آن را به یاد دارید؟
همین موضوع بود. من روی بچه جانسون کار میکردم و سعی میکردیم بفهمیم که چگونه داستانهای معتبری برای اولین بار برای مادران باردار خلق کنیم. ما این بحث بزرگ را در مورد اینکه چگونه میخواهیم از سازندگان جدید -مانند وبلاگنویسهای مادر- که آنها را وادار به گفتن این داستانها کنیم، داشته باشیم. بنابراین ما این را داشتیم: این همان چیزی است که نام تجاری مخفف آن است، در اینجا چند چیز وجود دارد، اما شما باید این را بخرید و به آن ایمان داشته باشید. آن مبادله هنوز وجود دارد. ما اکنون آنها را خالق می نامیم. و سپس می توانید آن را به روشی مقیاس پذیرتر، از طریق سیستمی مانند Influential انجام دهید.
حدس میزنم شاید پیشبینی جدید من این باشد که ما شاهد اقتصاد خلاقتر به شکل هالتر خواهیم بود، جایی که بزرگترین سازندگان بیشتر و بیشتر از همیشه درآمد کسب میکنند و میانهها فشرده میشود. یا باید بزرگ شوید، باید بتوانید به دلیل مشهور بودن نرخها را کنترل کنید، یا در نهایت به آن نرخهای UGC رسیدید، جایی که فقط در TikTok تبلیغات اطلاعاتی انجام میدهید و این کار است. چه چیزی برای وسط باقی مانده است؟
واقعا سوال خوبی است من جواب آن را نمی دانم. من فکر می کنم تقاضای زیادی برای این فضا وجود دارد و تقاضای زیادی برای فضای میانی وجود دارد. بنابراین میتوانید از آن بهعنوان راهی برای در نهایت راهاندازی خود به این رده بالای سازندگان استفاده کنید. شخصی به من گفت که سازندگان آن ستارههای سریالهای تلویزیونی هستند که فکر کردم «این خیلی جالب است».
چون آنها در خانه شما هستند؟
زیرا آنها همینطور هستند. سر و صدا نیست، اما آنها با شما همراهی می کنند، شما را مشغول می کنند و ناگهان یکی از آن افراد ستاره سینما می شود. که به نظر من کمی از آن وسط چیزی است که شما بیان کردید، جایی که ما سازندگان را می شناسیم. من دخترم را در طول سالها تماشا کردهام، و شاهد [رشد] همه سازندگانش بودهام. اما چمبرلین یک خالق در یوتیوب بود که اکنون به یک ستاره تبدیل شده است و تبلیغات استی لادر یا هر کاری که انجام می دهد انجام می دهد. او اکنون واقعاً یک سلبریتی است، اما به عنوان یک خالق کوچک شروع به ساخت برنامه های شایان ستایش در YouTube کرد.
یکی از چیزهایی که من و شما قبل از اینکه روی صحنه بیایم به طور خلاصه در مورد آن صحبت می کردیم این بود که سازندگان در مقطعی به مقیاسی رسیدند که کسب و کارشان باید کسب و کار باشد. اینجاست که ممکن است به آژانسی نیاز داشته باشید که وارد شود و در واقع کسب و کار شما را اداره کند. این مقیاس هنوز بسیار بزرگ است. ممکن است فقط MrBeast در آن مقیاس باشد، و او باید یک تجارت کامل را اداره کند.
اما من خالقان زیادی می بینم. من فکر می کنم جالب است که اقتصاد خلاق تنها اقتصادی است که در آن مردم به طور معمول از فروش بیت ها به فروش اتم ها تغییر می کنند. برای من دیوانه کننده است که برادران پل می گویند: "آب بطری تجارت خوبی است." از لحاظ تاریخی، کسب و کار خوبی برای ورود به آن نیست. حمل و نقل آب در سراسر جهان بسیار گرانتر از ساخت یک ویدیوی دیگر است، اما هیچ کاری برای ساخت یک ویدیوی دیگر که در مقیاس بزرگ باشد، وجود ندارد.
شما باید محصولات فیزیکی بسازید و به مردم بفروشید و آن ترازو. آیا این برای شما خطی بزرگتر و بزرگتر می شود؟ «میخواهیم بزرگترین سازندگان را پیدا کنیم و از آنها محصول بسازیم و آن را افزایش دهیم»؟
آخرین باری که یکی دو بار ملاقات کردیم، پیشبینی کرده بودم که در مقطعی، این سازندگان به شرکتها تبدیل میشوند، مثلاً یک MrBeast که در واقع به یک آژانس نیاز دارد، و این اتفاق افتاده است. ما اکنون شروع به دیدن خلاصههایی از این کسبوکارهای مقیاسپذیر و شروعشده بهعنوان یک خالق هستیم که اکنون به کسبوکارهای سازمانی تبدیل شدهاند، جایی که به یک شریک آژانس نیاز دارند و همچنین به کسی نیاز دارند که به آنها کمک کند تا دریابند چگونه رسانههای خود را سرمایهگذاری کنند تا بتوانند رشد کنند. آنها مانند برندهای واقعی هستند.
خود MrBeast نمی تواند میله های Walmart را ورق بزند.
فقط فکر می کنم مردم به مشاور نیاز دارند. به کسی نیاز دارید که به شما کمک کند.
هیچ کس تا به حال به چشمان من نگاه نکرده و گفته است: "مردم به مشاور نیاز دارند." [می خندد] من به خودم می گویم مشاور. تو چشمام نگاه کن بله.
من اینجا Accenture را به تازگی خریدم Whalar، که مانند یک عبارت رمزگشای مزخرف است، اما خوب است.
بله. شما بهعنوان مالک شرکت یا مالک یک شرکت، به کمک نیاز دارید تا بفهمید چگونه میخواهید به مسیر رشد بعدی خود برسید. این چیزی است که در مورد برخی از این مشاغل اتفاق می افتد.
این سازندگان که به یک شرکت تبدیل شدهاند، از خود میپرسند: "بعدش چیست؟ عزیزم، ارسال آب به سرتاسر جهان گران است. چه کار کنم؟ چگونه این کار را انجام دهم؟ به سراغ چه نوع شرکای خواهم رفت؟ چگونه میتوانم راههایی برای رشد نام تجاری خود در اکوسیستمهای ناشناس پیدا کنم؟" زیرا این سریعترین راه برای رشد نام تجاری شما است، نه فقط در کانال های خود.
این اصطلاحی وجود دارد که من شنیده ام به نام صخره تأثیرگذار. من می خواهم اعتبار بدهم. TikToker که آن را ارائه کرد، کارمن ویسنته نام دارد. من فقط به او اعتبار می دهم زیرا هیچ کس اعتبار Google Zero را به من نمی دهد.
[می خندد] من دارم.
من سعی می کنم کارما را دوباره به این دنیا راه اندازی کنم. این دوره اوست عالی است اگر به این گوش می دهید، ویدیو را در یادداشت های نمایش قرار می دهیم. اما تز او این است که سازندگان میتوانند محتوای مارکدار را انجام دهند، زیرا مخاطبان برای محتوای واقعی آنجا هستند و تبلیغات در حمایت از اثری را که برای دیدن آن حضور دارند، تحمل میکنند. و سپس وقتی خالق به فروش محصول خود انتقال مییابد، مخاطب را نسبت به خالق ناسازگار میکند، و زمانی که ادغام برند بیش از حد غالب میشود، همه را نادرست میسازد، و سپس سازندگان باید عذرخواهی کنند و از صخره سقوط کردهاند. من این را در همه جا می بینم.
من این را با سازندگان فناوری می بینم. من این را با سازندگان مد می بینم. هنگامی که مستقیماً شروع به شیل کردن محصول می کنید، رابطه شما تغییر می کند، چیزی به طرز وحشتناکی اشتباه می شود، شاید تا آخر راه را عقب نشینی کنید. گروهی از سازندگان وجود دارند که می توانند این کار را انجام دهند، که باعث انتقال مستقیم به فروش محصولات می شود. شما الان خیلی از این ها را دیده اید، خلاصه ها را دیده اید. چه ویژگی هایی به شما اجازه می دهد قدم بعدی را بردارید؟
من فکر میکنم یک محصول منحصربهفرد واقعاً مهم است، در مقابل یک محصول من هم که یک سازنده تصمیم گرفته است بفروشد. این مهم است برخی از سازندگان را دیدهاید که به ورزش علاقه دارند یا ورزشکار هستند، و در حال حرکت به سمت فضایی هستند که احساس میکنند این چیزی است که آنها را به ورزشکار بهتری تبدیل کرده و بخش منحصر به فردی از بازار است.
اگر کسی آن را دنبال می کند، منطقی است که شما آن را خریداری کنید. وقتی احساس میکنید شخصی از خواب بیدار شده و میخواهد فقط شخصیت خود را روی یک برند خاص قرار دهد و به نظر نمیرسد که این مسیر صحبت او با شما به عنوان دوست شما بوده است، کار نمیکند.
آیا محصولات خاصی را می بینید که قرار است دسته بندی را تغییر دهند؟
یکی از چیزهایی که فکر می کنم واقعا جالب بوده است اما در مورد آن صحبتی نشده است، در واقع یک نمونه منحصر به فرد و بیشتر یک نمونه مشهور است، مارک هایی مانند Fabletics، برند کیت هادسون. فوق العاده جالب است این در بازی سبک زندگی او و تمایل او به سالم بودن و همه اینها درست است. و این واقعاً او راه اندازی Fabletics بود، نه تأیید Fabletics. این واقعاً نمونه خالق خوبی نیست. من باید بیشتر در مورد آن فکر کنم.
من بسیار کنجکاو هستم زیرا فکر می کنم که در راه است.
بله.
همانطور که نرخ های خاص در انتهای بالای منحنی بالا می رود، این ایده که شما فقط می توانید نام تجاری خود را راه اندازی کنید و آن حاشیه ها را مستقیماً جمع آوری کنید، متوجه شدم. منطقی اقتصادی دارد. اما من متعجبم که آیا مخاطبان قرار است آن را در مقیاس بزرگ بگیرند.
حتی اگر فقط به مارکهای سنتی نگاه کنید که سعی میکنند برندهای مشابه DTC را مقیاسبندی کنند، انجام این کار بسیار سخت است زیرا یافتن آن بسیار سخت است و قسمت توزیع بسیار گران است. دلیلی وجود دارد که Walmart فوق العاده موفق است، زیرا آنها مسیر رسیدن به مشتری را حل کرده اند. و تلاش برای ساخت آن بسیار چالش برانگیز و پرهزینه است، حتی اگر محصول باورنکردنی باشد.
منظورتان توزیع محصول در کانال است؟
آره از محصول
چون قرار بود در این مورد بپرسم. خیلی با وب صحبت کردی فکر می کنم باید از شما بپرسم چون گوگل صفر را مطرح کردم. آیا این در دنیای شما نیز صادق است؟ قطعاً از طرف ناشر درست است که ترافیک Google در حال کاهش است. آیا ترافیک اکتشاف به همه آن وب سایت ها نیز کاهش می یابد؟
برای وب سایت های ناشر، بله. ما قطعاً شاهد تغییر در مشارکت از سوی ناشران خود هستیم که تلاش میکنند بفهمند چگونه میتوانند محتوای سفارشی ایجاد کنند که به جستجو وابسته نیست، اما قطعاً این یک بحث بزرگ است که در اینجا اتفاق میافتد.
من در این مورد می گویم، اگر شما ناشر هستید و واقعا صدای واقعی و واقعی دارید، مردم شما را دنبال می کنند. خواهند آمد پیدات کنند در مقابل اگر بخواهید در جستجو با آن مبارزه کنید، بسیار دشوار خواهد بود.
بسیار خوب. خوب، من بعداً در بار در کارلتون خواهم بود، اگر می خواهید مرا پیدا کنید. باشه چند دقیقه دیگر فرصت داریم و سپس چند سوال از مخاطبان را انجام می دهیم. اما من یک دور برق برای شما دارم.
[می خندد] باشه. این یک دور رعد و برق نبوده است؟ اوه خدای من
این نشده است. نه، این عمق است. بسیار خوب. من در سال گذشته با بسیاری از مدیران عامل فناوری و مدیران عامل هوش مصنوعی صحبت کرده ام، و یک بحث خشمگین در مورد اینکه آیا هوش مصنوعی مشکل بازاریابی دارد یا خیر وجود دارد. سم آلتمن خواهد گفت: "ما باید بازاریابی بهتری انجام دهیم. ما باید یک پادکست به قیمت 200 میلیون دلار بخریم." مدل موی عالی از آن بچه ها. من هر روز به آنها فکر می کنم.
منظورم این توهین نیست. اینها برخی از بهترین مدل های مو در جهان هستند. دارم رویش کار میکنم نمیدانم 200 میلیون دلار کوتاه کردن موی پادکست آن را برای OpenAI درست میکند یا خیر. ساندار پیچای به شما خواهد گفت که این مشکل بازاریابی نیست. ساتیا نادلا خواهد گفت که ما باید مجوز اجتماعی کسب کنیم. آیا فکر می کنید هوش مصنوعی مشکل بازاریابی دارد؟
فکر می کنم هوش مصنوعی اشتباه گرفته شده است. این یک مشکل بازاریابی است و مشکلی که در حال حل آن است. من می گویم یکی از افراد مورد علاقه من برای فالو کردن که در مورد هوش مصنوعی صحبت می کند - دوستان من در اینجا می خواهند بدانند من چه می خواهم بگویم - شلی پالمر است. اگر شلی پالمر را دنبال کنید، او اخیراً چیزی در مورد برق بودن هوش مصنوعی و اینکه چگونه الکتریسیته واقعاً انقلاب صنعتی را تغییر داده است، منتشر کرده است.
شرکتهایی که سریع بودند - و او در این مورد به فورد اشاره کرد - تا واقعاً نحوه کار خود را تغییر دهند و توانستند به تولید کارآمدتر و همچنین سرعت به بازار برسند، برنده خواهند شد. من فکر میکنم این مکالمه گمشده در هوش مصنوعی است، که برای من، همه ما کارهای زیادی برای انجام دادن روی رایانهها و دسکتاپهایمان داریم، اگر به آن فکر کنید. میتوانید از هوش مصنوعی برای انجام این کارها استفاده کنید، و به من زنگ نمیزنید چون میگویید: «هی، صندوق ایمیلت را پاک کردی؟» چنین چیزهایی لزوماً تغییر دهنده بازی نیستند که همه ما را پیشرفت می دهند.
همچنین ما مشغله زیادی داریم زیرا همه کارها در همه جا توزیع می شود. هر چه بیشتر بتوانیم از هوش مصنوعی برای اتصال آن چیزها و انجام آن کارها استفاده کنیم، ما را قادر می سازد کارهای بیشتری از این قبیل انجام دهیم. زمانی که از هوش مصنوعی برای تغییر روش کار خود و کارآمدتر شدن در نحوه رسیدن به نتایج استفاده میکنیم، در تمام زندگیمان وقت میگذاریم تا کارهایی را انجام دهیم که قرار است بازی را تغییر دهند. این یک مشکل بازاریابی و یک مشکل اشتباه است.
آیا این باعث می شود که بچه ها در جشن های فارغ التحصیلی دانشگاه هو نکنند؟
من فکر می کنم اینطور است. در حال حاضر - و دخترم سال سوم است - آنها نگران شغل خود هستند، زیرا همه چیزهایی که می شنوند، در مورد مشکل مطبوعاتی یا مشکل روابط عمومی در مقابل مشکل بازاریابی، این است که هوش مصنوعی جایگزین همه آنها خواهد شد. من میتوانم بگویم که ما استعدادهای جوان جدیدی میخواهیم، زیرا اگر فرزند 12 سالهام را تماشا کنم، او از هشت سالگی به دلیل کووید، Google Slides را انجام میدهد.
همه آنها مستقیماً وارد Google Classroom شدند و همه آنها یاد گرفتند که چگونه با هم کار کنند و از بسیاری از برنامه های مختلف به طور همزمان استفاده کنند و به راحتی ارائه دهند. هر کسی که از مدرسه خارج می شود ما می خواهیم - ما هکرهای کنجکاو و باهوش می خواهیم. ما آنها را استخدام نمی کنیم زیرا به آنها نیاز داریم. ما به افراد به عنوان رگ حیاتی کسب و کارمان نیاز داریم.
آیا فکر می کنید خلاقیت هوش مصنوعی به اندازه کافی خوب می شود؟
من نمی کنم. نه؟ همیشه؟
من نمی کنم. فکر میکنم ذهن و پیچیدگی انسانها داستانهای بزرگی را میسازد که شما جذب آنها میشوید. من از کلمه خلاق استفاده نمی کنم. من از داستان ها استفاده می کنم فکر میکنم هوش مصنوعی شما را قادر میسازد تا بتوانید سریعتر به آن مفاهیم دست پیدا کنید یا کارآمدتر به تولید بالاتر برسید.
من به یک رویداد رفتم و فوق العاده بود. این یک مورد برای Virgin Cruises بود و آنها در مورد ساخت این داستان های محتوای طولانی و زیبا صحبت می کردند. خلاقان در مورد اینکه چگونه از هوش مصنوعی استفاده کردند تا بتوانند سریعتر به مفاهیم برسند، از هنر استاتیک به هنر دیجیتال برای ساختن این تابلوهای زیبا و چندوجهی واقعاً استفاده کردند تا بتوانند سریعتر به این مفاهیم بپردازند. اما این هسته اصلی ایده نبود. آنها فکر کرده بودند، از مغزشان برای رسیدن به این ایده استفاده کرده بودند.
جالب است در اتاق خبرمان، اکنون بسیاری از پیشنویسهای اولیه را با هوش مصنوعی انجام میدهیم - از هنر، نه نوشتن - زیرا ریسک گفتن چیزهایی که ایدههای خوب یا بد هستند را کاهش میدهد و همین به مردم قدرت میدهد تا ایدههای بیشتری داشته باشند. من خیلی از آن را می بینم. من شما را به چالش میکشم: فکر میکنم در نقطهای از انتهای خلاقیت، دنیای UGC، این چیزها تحت کنترل قرار میگیرد.
برای خلاقیت روزمره، مثالی به شما میزنم: صفحات نمایش محصول که در والمارت یا آمازون جستجو میکنید و آن صفحه تمام این اطلاعات را در اختیار شما قرار میدهد. اگر این کار با روباتها انجام نمیشود، آن را درست انجام نمیدهید، زیرا مانند نگاه کردن به پشت بستهبندی است.
اگر واقعاً آن را درست انجام دهید، می توانید آن را پویا کنید. می داند آخرین بار چه چیزی را خریده اید و می تواند جادویی باشد، اما این مانند خلاقیت روزمره است که برای رسیدن به شخصی سازی به آن نیاز داریم. ما باید از این ابزارها استفاده کنیم تا بتوانیم این کار را انجام دهیم در مقابل کسی که آنها را در دنیای آنالوگ می سازد، جایی که همه ما از آن شروع کردیم. برای بعضی چیزها وقتی به خلاقیت و داستان سرایی بزرگ فکر می کنم، هنوز به انسان نیاز دارد.
من چندین بار از شما در مورد GEO پرسیدم. اکنون با فرمت گرد رعد و برق از شما می پرسم. آیا این فقط یک تعقیب غاز وحشی است؟
GEO
آره
نه، من فکر میکنم برای پلتفرمهای خاصی، این یک بازسازی مجدد از جستجو است. ما شاهد این هستیم که این اتفاق می افتد، جایی که شما باید باشید، به جای اینکه شما را پیدا کنید، باید برای آن شناخته شوید، بنابراین این پاسخ GEO است. اما من همچنین فکر میکنم این اطلاعات بهتری است.
من فکر میکنم کار برای بازاریابان سختتر است، زیرا شما باید بفهمید که چگونه از Reddit یا همه این مکانهای مختلف استفاده میکنید تا با LLM ها به شکلی مثبت ظاهر شوید. اما من فکر می کنم، اگر همه ما در مورد مفهوم شخصی سازی در مقیاس صحبت کرده ایم، باید آن را ارائه دهیم. GEO به ما این امکان را می دهد که این کار را انجام دهیم.
آیا مجبور شده اید رویه سئوی خود را تغییر دهید تا به آن توجه کنید؟
در مورد تمرینی صحبت کنید که فکر می کردید بزرگ نخواهد بود. وقتی به تواناییهایی که دارید و فکر نمیکنید موتور رشد بالایی باشد نگاه میکنید، تیم SEO ما منفجر شده است. علاوه بر وبسایتهای جدید، این یک وبسایت بزرگ است و واقعاً یک گفتگو در مورد تأثیر است. این نحوه نشان دادن شما و نحوه تأثیرگذاری شما بر LLM است وقتی واقعاً وارد آن می شوید.
آیا این چیزی است که شما می توانید اندازه گیری کنید؟ من نگران هستم که LLM ها ذاتا غیر قطعی هستند. هر نتیجه ای متفاوت است. آیا سیستمی برای اندازه گیری آن ها دارید؟
ما انجام می دهیم. ما یک قالب ممیزی داریم تا ببینیم سهم شما از صدای شما چقدر است، بنابراین بتوانید تشخیص دهید که در آن لحظه کجا هستید، اما این یک جشن متحرک در مقایسه با سهم صدا برای جستجو است. این چیزی است که ما آن را ممیزی می کنیم تا بتوانیم ببینیم اهرم های مختلفی که باید بکشیم چه هستند.
ضمناً LLM ها نیز از چیزهای مختلفی تغذیه می شوند. اخیراً یکی از موارد جدید محتوای طولانی YouTube است. این منطقی است - آن آهنگ.
به نظر شما چرا الان همه ما پادکست می سازیم؟
[می خندد] درست است.
همه فقط سعی می کنند به سه ساعت محتوای YouTube برسند. نمیدانم که آیا میتوانید یک سؤال برق آسا داشته باشید که از یک مکان ترس وجودی شروع شود یا خیر، اما به اینجا میرویم. احساس می کنم همه اینجا هستیم. آیا همه شما پست آدام موسری در مورد شخصی سازی الگوریتم اینستاگرام را دو هفته پیش دیدید؟ این شاید یکی از مهم ترین پست ها در تاریخ رسانه ها باشد. من شوخی نمی کنم. و البته، او آن را به عنوان چرخ فلک اینستاگرام منتشر کرد، یکی از کم مصرف ترین شکل های رسانه ای که احتمالاً می توانید داشته باشید. همچنین در Threads موجود است. اگر مغز شما خراب است و از Threads استفاده می کنید، می توانید به آنجا نگاه کنید.
این بسیار طولانی است و در مورد اینکه چگونه ارائه توانایی سفارشی کردن الگوریتم قبلا غیرممکن بود، زیرا هیچ کس نمی توانست مجموعه ای از معادلات ضرب ماتریسی را که منجر به الگوریتم شما به شما نشان می دهد یک قطعه از محتوا را توصیف کند، به جز LLM ها که اکنون می توانند. می تواند به شما بگوید که چرا محتوا را به روشی بسیار مستقیم می بینید. و سپس می توانید با LLM صحبت کنید و الگوریتم را برای شما سفارشی کند.
او گفت: "این عالی است و ما فکر می کنیم که این به مردم احساس اختیار می دهد." و سپس ادامه داد و گفت: "به زودی من تمام اینستاگرام را برای شما شخصی سازی می کنم و برنامه برای هر فرد متفاوت خواهد بود. برخی از تجربیات تعاملی خواهند بود. برخی از کنترل های UI به معنای واقعی کلمه متفاوت خواهند بود. نحوه سازماندهی ما همه چیز متفاوت خواهد بود. و می توانید ببینید که چگونه این آینده آشکار برای ما است."
او دوباره ادامه داد و گفت: "این ممکن است بد باشد. این ممکن است تار و پود حقیقت مشترکی را که همه ما هر روز به آن تکیه می کنیم خراب کند"، که برای یک مدیر متا به طرز قابل توجهی پیشگو است، اما او نگفت که قرار است کاری برای آن انجام دهد. او درست مثل این بود: "اینم کاری که من با تو انجام میدم."
من به تمام کن نگاه میکنم و به تمام صحبتهایمان در مورد اقتصاد سازنده، در مورد اندازهگیری دادهها نگاه میکنم و فکر میکنم، "آدام موسری قصد دارد اینستاگرام را برای هر فردی متفاوت کند. این هدف اعلام شده او است. او این را دو هفته پیش گفت و میداند که این ممکن است به معنای واقعی کلمه احساس مشترک ما از واقعیت، تجربیات رسانهای که همه ما داریم را مخدوش کند." این سوال دور رعد و برق است. این یک سوال بزرگ بود. آیا این خوب است؟
وحشتناک است
باشه آیا کاری از دست ما بر می آید؟
درگیر آن نباشند.
چگونه با اینستاگرام درگیر نمی شوید؟
اگر از مسن ترین پسرخوانده ام که کاملا آنالوگ است به شما گفتم، به همین دلیل است. من فکر می کنم که ما شاهد مصرف کنندگان بیشتر و بیشتری [مانند آن] هستیم. در مورد آن فکر کنید. اگر جلوی تلویزیون خود بنشینید و به این فکر کنید که «ما همه این تصمیمات را در مورد شما گرفتهایم و شما فقط بر اساس… اجازه دارید این کار را انجام دهید».
اگر این اتفاق برای شما بیفتد، می گویید: "من دیگر درگیر این کار نیستم. می روم کتاب بخوانم." همچنین مخالف ارزش پیشنهادی یک پلت فرم اجتماعی در اطراف جامعه است. برای ایجاد این دنیای متصل طراحی شده است. پس این بی ارتباط ترین جهان است.
مردم تنها و منزوی هستند. هر چه بیشتر در فهرست عذاب خود باشید، وحشتناک خواهد بود. ما به جامعه مشترک نیاز داریم. یکی از چیزهایی که واقعاً جالب است و نقطه روشنی در مورد سازندگان است این است که سازندگان ظاهر میشوند و یک انجمن دارند و به انجمنهایشان گوش میدهند. آنها تأثیر نمی گذارند، آنها به نوعی با جوامع خود صحبت می کنند. برندهایی که این کار را به درستی انجام می دهند، واقعاً جامعه را همراهی می کنند. به همین دلیل است که ما شاهد ظهور IRL هستیم. مردم می خواهند دور هم جمع شوند و در مورد مسائل صحبت کنند.
آیا این فشار رقابتی است که آنها را صادق نگه می دارد؟ من به اقتصاد خالق نگاه می کنم و اینستاگرام بخشی باربری از اقتصاد خلاق است. با برهم زدن آن، ممکن است کل موضوع را بشکنید. چه چیزی آنها را صادق نگه می دارد؟ چه چیزی آنها را از رفتن به این مسیری که به وضوح گفته اند می خواهند طی کنند باز می دارد؟ آیا فقط مردم در حال جابجایی هستند؟
من فکر میکنم که این افراد در حال جابجایی هستند. هنگامی که برندها از قرار دادن دلارهای رسانه ای خودداری می کنند، و همه این چیزها با هم جمع می شوند، ممکن است متوجه شوید، "وای، آنها چیزی را که من می فروشم نمی خرند و این برای من کارساز نخواهد بود." اگر به آن فکر کنید، پلتفرمهای زیادی وجود دارند که دیگر [برجسته] نیستند.
فیس بوک آبی بزرگ. برای پدر و مادرم وجود دارد. حتی روی پلتفرم خودشان است. باشه آخرین سوال برای شما و سپس من فکر می کنم که ما چند سوال را مطرح خواهیم کرد. این یکی واقعا آسان است آینده دیجیاتاس چیست؟ امسال باید به دنبال چه چیزی باشیم؟
آینده دیجیاتاس چیست؟ ما بسیار بر سیستمهای بازاریابی و اینکه چگونه به برندها کمک میکنیم موتورهای رشد خود را بسازند، متمرکز هستیم تا فقط به نیازهای رسانهای، نیازهای خلاقانه و نیازهای CRM شما مربوط نباشد. این گونه است که ما واقعاً میتوانیم همه آن قابلیتهای مختلف را با هم کار کنیم تا رشد برندهایمان آسانتر شود.
عالیه خب، خیلی ممنون، امی.
← بازگشت