بودجه فدرال به درستی به عنوان یک تمرین بیهوده مورد تأسف قرار می گیرد. فضای موجود برای هر چیزی که به ویژه خلاقانه است - به طور معنی‌داری توزیع‌کننده یا امکان‌دهنده رشد - بسیار محدود است. در عوض، تقریباً هر بودجه در یک و نیم دهه گذشته تمرینی برای مدیریت کسری مالی تحت برنامه صندوق بین المللی پول بوده است. پس از محاسبه، ضایعات باقیمانده عمدتاً بین بازوهای مختلف ایالت (و نزدیک به آن بازوها) به صورت انبوه توزیع می شود. هر دولتی در حال حاضر می تواند با برخی شایستگی ها ادعا کند که وارث یک وضعیت به خصوص بد است. که این اشتهای درآمدی استخراجی توسط مسائل دیرینه ای دیکته می شود که توسط خودش ایجاد نشده است. این بدهی بالون باید سرویس شود و برای آن درآمد بیشتر یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. این که تجملات دنبال کردن رشد وجود ندارد، به ویژه زمانی که صندوق بین المللی پول بزرگ به نظر می رسد. این که جلیقه‌ای که توسط ناکارآمدی ریشه‌دار اقتصادی تحمیل شده است را نمی‌توان به این راحتی کنار گذاشت. اگر حزبی برای اولین بار در دولت حضور دارد، این یک اتهام قابل اجتناب است. اما اگر زمان صرف شده به عنوان چهره دولت فدرال دو رقمی باشد، شاید کمی تأمل و پاسخگویی شایسته باشد. اگر به مجمع قبلی بازگردیم، این پنجمین بودجه متوالی مجلس فعلی (در زمان سه وزیر دارایی مختلف) خواهد بود. مطمئناً این زمان کافی است تا کمی خلاقیت و برخی عزم راسخ برای فرار از به اصطلاح جلیقه به دست آوریم. با این حال، تنها چیزی که می توان از آن ترسید، یک تمرین حسابداری آشنا است که هدف آن استخراج چند روپیه بیشتر از یک پایگاه اقتصادی باریک و خسته است. تنها چیزی که می توان ترسید یک تمرین حسابداری آشنا است که هدف آن استخراج چند روپیه بیشتر از یک پایگاه اقتصادی باریک و خسته است. در این پایگاه، شایان ذکر است که اکثریت قریب به اتفاق مردم در حال حاضر از یک بحران جدید هزینه‌های زندگی ناشی از جنگ امپریالیستی علیه ایران در حال فروپاشی هستند. با توجه به اینکه قیمت پمپ هنوز حداقل 40 درصد بالاتر از قیمت پایه قبل از جنگ است و با تأثیرات درجه دوم نفت گرانتر که حداقل 25 درصد از مخارج خانوار را تحت تأثیر قرار می دهد، هر گونه افزایش بیشتر در بار مالیاتی فاجعه آمیز نخواهد بود. در زمینه مالیات بر درآمد، بخش حقوق بگیر قبلاً به عنوان منبعی انعطاف پذیر و کم تلاش تقریباً نیم تریلیون روپیه در سال تغییر شکل داده است. کسانی که زیر آستانه هستند و نمی توانند از طریق این مکانیسم دوشیده شوند، هنوز از طریق مالیات بر فروش و خالص مالیات نفت پرداخت می کنند. دو مورد اخیر به طور خاص در بروز و تأثیر خود عقب‌گرا باقی می‌مانند. در زمانی که فشارهای تورمی رشد درآمد واقعی را برای تقریبا یک دهه راکد کرده است، افزایش بار مالیاتی مستقیم و غیرمستقیم یک محدودیت اضافی برای مصرف است. داستان‌های زیادی از خانواده‌هایی می‌شنود که به طور فعال سبک زندگی خود را تحت فشار مالی فزاینده تنزل می‌دهند. تغییر مالکان خودروهای کوچک به موتورسیکلت؛ کودکان از مدارس رده A یا B بیرون کشیده می شوند و به مدارس کوچکتر و کم هزینه فرستاده می شوند. خرج کردن در اوقات فراغت راه را برای فقط ملزومات اساسی ایجاد می کند. برای مقابله با این حکایات، برخی از مقامات و طرفداران دولتی اغلب با اشاره به جیب های پر مصرف در مراکز عمده شهری پاسخ می دهند. به همه رستوران های پر از مربا نگاه کنید. به همه جاهای پا در مراکز خرید نگاه کنید. به تمام کافی شاپ های تخصصی جدید که نه تنها در لاهور، کراچی و اسلام آباد، بلکه ظاهراً در فیصل آباد و گوجرانوالا افتتاح می شوند، نگاه کنید. همه اینها برای انجام دو کار انجام می شود - اولی این است که داستان سختی اقتصادی را که حکایات افسرده کننده (و بررسی های مصرف واقعی) به ما می گویند، زیر سوال ببرند. دومین چیز ارائه یک داستان آرامش بخش از پیشرفت اقتصادی است که به نحوی فراتر از داده ها وجود دارد. به همین دلیل، مفهوم اقتصاد غیررسمی اغلب نادیده گرفته می‌شود - پاکستان ممکن است «رسما» فقیر باشد، اما به‌طور غیررسمی بسیار بهتر عمل می‌کند. دو چیز در این رویکرد اشتباه است. اولی این است که فرض می کند اقتصاد غیررسمی به نوعی الگوهای توزیعی متفاوت از اقتصاد رسمی را نشان می دهد. بله، مانند هر کشور در حال توسعه، بخش کوچکی از افراد با درآمد بالا وجود دارد که می توانند در رستوران ها غذا بخورند و ماچا بنوشند. و بله، بخشی از درآمد آنها غیرقانونی و از بخش غیررسمی است. با این حال، این بخش از نظر نسبی کوچک است. پاکستان یک کشور بسیار پرجمعیت است. 1pc برتر همچنان 2.5 میلیون نفر را تشکیل می دهد. تعدادی به اندازه کافی بزرگ برای اشغال میزها و مغازه ها در چند محل تجاری در سه تا چهار شهر برتر کشور. از سوی دیگر، اکثریت قریب به اتفاق افرادی که در بخش غیررسمی کار می‌کنند، برای برآوردن نیازهای اولیه معیشتی تلاش می‌کنند. هیچ انباشت عمده‌ای در جریان نیست، هیچ جیب‌هایی وجود ندارد و مطمئناً به اندازه‌ای ساخته نشده است که با فقر و سختی‌هایی که گزارش‌های نظرسنجی اخیر به‌طور قاطع نشان می‌دهند، تناقض داشته باشد. مشکل دوم این است که اگر کسی بحث «رونق پنهان» را به صورت ظاهری در نظر بگیرد، سؤال بسیار جدی‌تری در مورد توانایی دولت برای مالیات عادلانه از شهروندانش ایجاد می‌کند. اگر قرار باشد ثروت غیرمستند و مصرف بالا که توسط اقتصاد غیررسمی هدایت می‌شود به‌عنوان دلیلی بر پیشرفت اقتصادی ذکر شود، پس دلیل خوبی وجود ندارد که تلاش بیشتری برای وارد کردن آن‌ها به شبکه مالیاتی با هدف کاهش بار بر دوش کسانی که قبلاً در دام افتاده‌اند انجام نشود. در آن جبهه، دولت به نحوی مکرراً دستان خود را با ناامیدی ملایم بالا می‌برد و از امتیازات غیرقابل کسب نخبگان مختلف و اجتناب از مالیات و فرار از لابی‌های خاص (مانند خرده‌فروشان و عمده‌فروشان بزرگ) حمایت می‌کند. به نظر من، اگر بودجه چیزی جز تمرینی برای مدیریت درآمد نیست، آنگاه تنها دو معیار ارزش ارزیابی آن را دارد: دولت تا چه اندازه قصد دارد ضایعات خود را کاهش دهد و از انحراف منابع به سمت بهبود کیفیت زندگی مسئولان خود به بهای هزینه های جمعیت بیشتر دست بردارد؟ و تا چه اندازه بار را به خارج از بخش رسمی کوچک و پاکستانی‌های کارگر بدبخت که در حال حاضر در رژیم مالیات‌های غیرمستقیم و کسر استخراجی گرفتار شده‌اند، پراکنده می‌کند؟ این نویسنده در Lums سیاست و جامعه شناسی تدریس می کند. X: @umairjav منتشر شده در سپیده دم، 8 ژوئن 2026