تحلیل: کلاوزویتس و جنگ در ایران
⚡ خلاصه سریع
یک زن ایرانی در 5 می 2026 در تهران در کنار نقاشی دیواری که پرچم ایران را به تصویر میکشد راه میرود. مجید عسگری پور/وانا/رویترز برای کارل فون کلاوزویتس، جنگ به خودی خود یک هدف نیست.
یک زن ایرانی در 5 می 2026 در تهران در کنار نقاشی دیواری که پرچم ایران را به تصویر میکشد راه میرود.
مجید عسگری پور/وانا/رویترز
برای کارل فون کلاوزویتس، جنگ به خودی خود یک هدف نیست. این «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» است. این بدان معناست که پیروزی نظامی بدون دستیابی به اهداف سیاسی، پیروزی در جنگ نیست. فیلسوف پروس همچنین سه نقطه تحلیل را متمایز کرد: تحلیل سیاسی (چرا میجنگیم)، استراتژیک (نحوه بسیج قدرت برای رسیدن به هدف سیاسی) و تاکتیکی (نتایج در میدان نبرد). این سه نقطه باید با هم هماهنگ باشند. هنگامی که آنها قطع می شوند، پارادوکس کلاوزویتسی ظاهر می شود: پیروزی های تاکتیکی که به پیروزی سیاسی تبدیل نمی شوند. جنگ ایران در سال 2026 نمونه ای از این تنش است.
در 28 فوریه 2026، اسرائیل و ایالات متحده یک حمله مشترک هماهنگ را علیه اهدافی در ایران آغاز کردند. این حمله که توسط اسرائیل "عملیات شیر خروشان" و توسط آمریکا "عملیات حماسه خشم" نامیده شد، مقامات، فرماندهان نظامی و تاسیسات راهبردی ایران را هدف قرار داد. پیش از این حملات، مذاکرات غیرمستقیم هسته ای با میانجیگری عمان انجام شد که در زمان آغاز حمله ادامه داشت.
آمریکا سه خواسته اصلی را به ایران ارائه کرد: پایان تمام غنیسازی اورانیوم با تحویل 441 کیلوگرم غنیسازی شده تا 60 درصد، محدودیتهای شدید در برنامه موشکهای بالستیک و قطع کامل تأمین مالی و حمایت از گروههایی که آمریکاییها، اسرائیل و متحدان اروپایی آنها را تروریستی میدانند، مانند حماس، حزبالله و حوثیها. همانطور که پیت هگزت وزیر جنگ بیان کرد، هدف سیاسی ایالات متحده محدود کردن توانایی ایران برای نمایش قدرت بود.
این حملات شامل کشته شدن آیت الله علی خامنه ای که مقر وی تخریب شد و همچنین علی شمخانی رئیس سابق شورای عالی امنیت ملی و چند تن دیگر از اعضای رژیم بود. بر اساس گزارش ها، هزاران تن از اعضای سپاه پاسداران ایران، از جمله چند فرمانده ارشد، در این بمباران کشته یا زخمی شدند.
بر اساس کلاوزویتز، اینها پیروزی های تاکتیکی واضحی هستند که بر چند مرکز ثقل تمرکز دارند: حذف زنجیره فرماندهی حریف، کاهش ظرفیت رزمی و اختلال در تاسیسات استراتژیک. اسرائیل همچنین بار دیگر به زیرساخت های دفاع ضد هوایی و هسته ای در فردو، نطنز و اصفهان آسیب رساند. در سطح تاکتیکی، ائتلاف مسلط بود.
استراتژی پل بین میدان جنگ و هدف سیاسی است. از اینجا مشکل شروع می شود. در پی بسته شدن تنگه هرمز، اتحادهای منطقه ای آمریکا متزلزل شده است. متحدان واشنگتن در خلیج فارس که هدف حملات موشکی و پهپادی ایران بودند، اکنون با چشم انداز داشتن همسایه ای با رهبری تندروتر مواجه شده اند که توانایی تهدید آنها را با زرادخانه باقیمانده خود حفظ می کند.
با این حال، از منظر سیاسی است که کلاوزویتز بی رحم می شود: جنگ تنها زمانی با پیروزی به پایان می رسد که اهداف سیاسی محقق شود.
اهداف سياست ايالات متحده محدود كردن توانايی ايران در طرح قدرت، از طريق خلع سلاح هسته ای دائمی، حذف برنامه موشكی و قطع نيروهای نيابتی منطقه ای بود. در این لحظه، نتیجه یک یادداشت تفاهم است که مسائل خاردار برنامه هستهای ایران و تامین مالی گروههای تروریستی تلقی میشود را برای بحث بعدی باقی میگذارد، حتی برای رژیمی که به دنبال سرنگونی آن بود، تسکین اقتصادی میدهد.
در مورد اهداف سیاسی اسرائیل: تغییر رژیم، نابودی برنامه هسته ای و حذف تهدیدهای وجودی. نتیجه واضح این است که رژیم ایران سقوط نکرده است. با وجود اینکه تنها از حمایت 15 درصد مردم برخوردار است و آشکارا علیه شهروندان خود ظلم می کند. ایران گنجاندن برنامه موشکی خود در مذاکرات را رد کرده است. به هیچ وجه نمی توان این را یک پیروزی سیاسی نامید. در نتیجه، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل اعلام کرد که کشورش به این یادداشت تفاهم پایبند نخواهد بود. این دو رهبر، ترامپ و نتانیاهو، روز یکشنبه بر سر کارزار نظامی مستمر اسرائیل در لبنان با هم درگیر شدند.
گویاترین صحنه علامتدار است: نتانیاهو در حال ملاقات با کابینه امنیتی در پناهگاهی بود که برای احتمال اصابت موشک های بالستیک ایران به سایت آماده شده بود، زمانی که ترامپ تماس گرفت و گزارش داد که جنگ عملاً پایان یافته است. وقتی نتانیاهو سرانجام در این یادداشت صحبت کرد، ساعت ها از سخنان دیگر سیاستمداران اسرائیلی گذشته بود.
بر اساس معیارهای کلاوزویتس، ایالات متحده و اسرائیل از نظر سیاسی شکست می خورند. آنها در میدان جنگ پیروز شدند، اما اگر جنگ به این شکل تمام شود، به اهداف سیاسی خود نرسیده است. جنگ همچنان می تواند به دلیل خرابکاری حزب الله و اسرائیل ادامه یابد، درست است. حتی ایران و آمریکا هم می توانند آنچه را که توافق شده است نقض کنند. اما اگر بسته شدن پیشنهادی به نتیجه برسد، هیچ نتیجه ممکن دیگری وجود ندارد.
در اینجا تناقض کلاوزویتسی وجود دارد: دولتی که از نظر نظامی شکست خورد (ایران رهبر عالی خود، نیروی دریایی و آنچه از نیروی هوایی خود باقی مانده بود، که قبلاً به دلیل تحریمها تهی شده بود را از دست داد) از جنگ با یک رژیم تجدید شده، برنامه موشکی حفظ شده و حمایت از نیابتها، از جمله خواستار توقف خصومتهای اسرائیل با حزب الله بیرون آمد. جنگ به عنوان یک ابزار سیاسی برای شکست خوردگان نظامی بهتر از فاتحان تاکتیکی کار می کرد.
همانطور که در بالا ذکر شد، ایران نیروی دریایی و هوایی خود را به شدت هدف قرار داده است، اما ارتش خود را با بیش از 610000 پرسنل فعال و 350000 نیروی ذخیره حفظ کرده است. این کشور کوهستانی است و ۹۲ میلیون نفر جمعیت دارد. علاوه بر این، بر اساس گزارشهای سیا، این کشور 2000 تا 6000 مین دریایی دارد، صنعت هواپیماهای بدون سرنشین خود و تا دو سوم از انبار موشکهای آن حفظ شده است. برای دستیابی به اهداف سیاسی مشخص شده توسط مهاجمان برای این جنگ، اشغال خاک ایران ضروری است. این یک جنگ اشغالی خواهد بود که احتمالاً سالها ادامه خواهد داشت، که برخلاف همه چیزهایی است که ترامپ چندین دهه در جنگ های عراق و افغانستان از آن انتقاد کرد و اسرائیل به تنهایی قادر به انجام آن نیست و تنها به عنوان حمایت از ایالات متحده عمل می کند. ترامپ همچنین به مجوز کنگره نیاز دارد که با توجه به عدم محبوبیت این جنگ در ایالات متحده، که تنها توسط یک چهارم مردم حمایت می شود، بعید به نظر می رسد که او مجوز دریافت کند.
در مورد حوزه نظامی، نیروی دریایی ایالات متحده نمی تواند توجیه کند که انتظار بسته شدن تنگه هرمز، مرکز ثقل اصلی این جنگ را نداشته است. این قبلاً نیز در جریان "جنگ نفتکش" رخ داده است، زمانی که یک مأموریت 14 ماهه از ایالات متحده آمریکا با حمایت فرانسه و بریتانیا به عنوان بخشی از عملیات ارنست ویل (از ژوئیه 1987 تا سپتامبر 1988) برای بازگشایی تنگه به طول انجامید.
به نظر میرسد که این یادداشت با چندین هدفی که در منشأ درگیری هستند فاصله زیادی دارد، که خود رئیسجمهور ترامپ را در مقابل انتقادات درون حزب جمهوریخواه (که در حال حاضر در حال وقوع است) آسیبپذیر میکند و ایالات متحده را در وضعیت استراتژیک بدتری نسبت به قبل از جنگ قرار میدهد.
کلاوزویتز نوشت که هیچ ژنرال بزرگی وارد جنگ نشد بدون اینکه بداند چه چیزی می خواهد از آن به دست بیاورد و چگونه قصد انجام آن را دارد. اهداف سیاسی مشخص شده توسط ایالات متحده و اسرائیل با ابزارهای لازم برای دستیابی به آنها از طریق نظامی در تضاد است.
چارچوب کلاوزویتز ما را به برخی از قدیمیترین و سرسختانهترین درسهای نادیده گرفته شده در تاریخ نظامی هدایت میکند: زمانی که سیاست از ابتدا تا انتها بر استراتژی حاکم نیست. وقتی اهداف سیاسی بدون اراده حفظ آنها تا پایان برابر اعلام شوند، زمانی که دو متحد با اهداف متفاوت وارد جنگ شوند، بدون اینکه این اختلاف قبل از شلیک اولین پرتابه حل شود، پیروزی تاکتیکی می تواند منحل شود و دیگر به اهداف استراتژیک و سیاسی منجر نشود.
*نویسنده: Vitelio Brustolin، استاد روابط بینالملل در UFF و محقق در هاروارد.
← بازگشت