گوشه سیگاری ها: افسانه های "دیوانه"
⚡ خلاصه سریع
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا اغلب توسط بسیاری به عنوان یک مرد "غیر منطقی" توصیف می شود. با این حال، کسانی هستند که ادعا میکنند او در عوض یک تمرینکننده فوقالعاده «نظریه دیوانه» است.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا اغلب توسط بسیاری به عنوان یک مرد "غیر منطقی" توصیف می شود. با این حال، کسانی هستند که ادعا میکنند او در عوض یک تمرینکننده فوقالعاده «نظریه دیوانه» است.
این نظریه یک مفهوم سیاسی را در بر می گیرد که نشان می دهد یک رهبر می تواند با متقاعد کردن مخالفان مبنی بر اینکه غیرمنطقی، بی ثبات یا کاملاً «دیوانه» است، مزیت قابل توجهی در مذاکرات یا بحران های بین المللی به دست آورد.
ریچارد نیکسون، رئیسجمهور سابق ایالات متحده، این اصطلاح را در دوران تصدی خود ابداع کرد، حتی اگر استراتژی زیربنایی در سیاست مدرن مدتها قبل از اینکه نیکسون به آن نام رسمی بدهد، وجود داشت. نیکسون به دنبال وادار کردن نیروهای کمونیست در ویتنام شمالی برای امضای یک معاهده صلح که خروج شرافتمندانه نیروهای آمریکایی از ویتنام جنوبی را تضمین می کند، به رئیس ستاد خود، اچ آر هالدمن، گفت که او نظریه دیوانه را برای این هدف دقیق شکل داده است.
او توضیح داد که میخواهد ویتنامیهای شمالی باور کنند که او به نقطهای رسیده است که ممکن است مطلقاً هر کاری برای متوقف کردن جنگ انجام دهد، و از وزرای خود میخواهد که عمداً اشارهای به این داشته باشند که او دائماً دستش را روی دکمه هستهای گذاشته است.
در واقع، بروز غرور در درون یک رژیم یا در شخصی که آن را رهبری می کند، بسیار رایج است. اما، به گفته دانشمندان سیاسی مشهور جان جی. میرشایمر و سباستین روزاتو، غرور واقعاً به معنای غیرمنطقی نیست. آنها استدلال می کنند که دولت ها اساساً بازیگران منطقی هستند که به طور جدی سناریوها را از طریق تئوری ها و اطلاعات صحیح فرضیه می کنند و از آنها سیاست ها و استراتژی های خود را توسعه می دهند. استراتژی نیکسون کاملاً منطقی بود.
دولت ها و رهبران به ندرت بدون دلیل عمل می کنند و معمولاً فرضیات ناقص و نه غیرمنطقی است که باعث شکست سیاست ها و بحران های سیاسی می شود.
با این حال، Mearsheimer و Rosato روی این واقعیت تأکید زیادی دارند که عقلانیت حالت به طور خودکار نتایج موفقیت آمیز را تضمین نمی کند. تحلیل آنها نشان میدهد که سیاستها معمولاً توسط رهبرانی جعل میشوند که بهعنوان «نظریهی همسان» عمل میکنند، و با تکیه بر نظریههای ساختاریافته و مبتنی بر شواهد برای هدایت پیچیدگیهای عظیم روابط بینالملل، عمل میکنند. اینها ممکن است کار کنند یا شکست بخورند، اما شکل گیری آنها یک فرآیند عقلانی است.
میرشایمر و روزاتو در کتاب خود در سال ۲۰۲۳ How States Think، عمدتاً بر مکانیزم سیاست خارجی تمرکز میکنند. اما من معتقدم که افزایش ارتباط متقابل مشخص کننده عصر دیجیتال مدرن مستلزم اذعان به این است که سیاست های داخلی دیگر از پیامدهای جهانی مصون نیستند.
تصویر توسط آبرو
در این زمینه، انتخاب های داخلی می تواند مسیر روابط خارجی یک کشور را نیز تغییر دهد. در طول درگیری بین ایران و ایالات متحده، که پاکستان یک میانجی فعال در آن است، پاکستان خود را از سوی هند و اسرائیل متهم کرد که یک دولت اسلامگرا «متعصب» است که در کنار ایران است. دولت و دولت پاکستان تهدیدی را که این روایت ها برای جایگاه بین المللی آن ایجاد می کرد، تشخیص دادند.
برای کاهش این امر، دولت پاکستان به کنار گذاشتن روایت ایدئولوژیک پس از دهه 1970 سرعت بخشید و به جای آن ترجیح داد به طور فعال هویت ملی جدیدی را ترویج کند. این روایت جدید پاکستان را به عنوان یک دولت تمدنی میانه رو و عمل گرا با اکثریت مسلمان معرفی می کند. در اینجا می بینیم که چگونه سیاست های داخلی می توانند بر ژئوپلیتیک تأثیر بگذارند یا تحت تأثیر قرار گیرند.
در جبهه سیاست خارجی، دولتهای هند و اسرائیل این فرضیه را مطرح کردند که اگر بتوانند با موفقیت تلقی یک پاکستان «متعصب» را گسترش دهند، در کاخ سفید تردید کافی در مورد حکمت این که پاکستان بهعنوان واسطه آمریکا و ایران «متعصب» عمل کند، ایجاد میکنند.
از سوی دیگر، دولت پاکستان این فرضیه را مطرح کرد که با توجه به شهرت فزاینده اسرائیل به عنوان یک کشور متجاوز و کاهش شهرت هند به عنوان یک دموکراسی سکولار به دلیل تغییر آن به سمت یک دولت هندوتوا رادیکال، طرف پاکستانی اکنون می تواند به طور قانع کننده ای روایت متضاد جدید خود را تقویت کند که یک کشور میانه رو و قابل اعتماد است. سیاست های هند، اسرائیل و پاکستان در این مورد همه کاملاً منطقی بود. میرشایمر و روزاتو قاطعانه بر این عقیده هستند که محققانی که رهبران را به غیرمنطقی بودن متهم میکنند، اغلب مفهوم غیرعقلانی بودن را با مفهوم شکست مخلوط میکنند. سیاست های شکست خورده به طور معمول به گردن فرآیندهای تصمیم گیری معیوب می افتند. با این حال، از نظر میرشایمر و روزاتو، این یک اشتباه است، زیرا حتی سیاست های شکست خورده نیز به دقت از طریق اطلاعات و نظریه های تجربی شکل می گیرند.
حالتی عقلانی تلقی می شود که اعمال آن به طور منطقی از یک نظریه منسجم ناشی شود، حتی اگر نادرست بودن آن نظریه ثابت شود. تئوری ها از طریق یک فرآیند مشورتی ساخته می شوند که مستلزم جمع آوری دقیق اطلاعات، ارزیابی گزینه های جایگزین و بحث در مورد نتایج بالقوه است، نه اینکه محصولی صرفاً تکانه یا واکنش احساسی باشد.
بنابراین، آیا این بدان معناست که هرگز دولت ها / دولت ها / رهبرانی وجود نداشته اند که واقعاً غیرمنطقی باشند؟ میرشایمر و روزاتو در این رابطه از کلمه «غیر عقلانی» استفاده میکنند، یعنی دولتها، ایالتها و رهبرانی که در به کارگیری یک نظریه استراتژیک معتبر شکست میخورند و به جای آن بر تفکر واهی تکیه میکنند.
اکثر رسانه های غربی ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه و کیم جونگ اون "رهبر عالی" کره شمالی را رهبرانی غیرمنطقی توصیف می کنند. از نظر میرشایمر و روزیاتو، این یک درک ناقص است. سیاستهای پوتین و کیم مانند شی جین پینگ، رهبر چین، ریشه در فرآیندهای عقلانی دارد. در اظهارات اخیر میرشایمر، او تصمیم ترامپ برای فرو رفتن در جنگ با ایران را اقدامی غیرمنطقی نمیداند، بلکه بر اساس یک فرضیه ناآگاهانه است.
به گفته فواز آ. جرجس، آکادمیک لبنانی-آمریکایی، تصمیم برای حمله به ایران بر اساس توهمی بود که به شدت توسط مؤلفههای امنیتی اسرائیل تغذیه میشد، که اصرار داشت معماری داخلی ایران بلافاصله تحت فشار جنبشی مستقیم فرو میپاشد. هیچ اتفاقی از این قبیل نیفتاد. تصمیم ترامپ منطقی بود، اما مبتنی بر یک فرضیه ناقص و اطلاعات نادرست در مورد واقعیت ایران و ژئوپلیتیک معاصر بود. بنابراین، میتوان گفت که ترامپ «دیوانه» نیست، بلکه خیلی آگاه نیست.
عمران خان چطور؟ خان نه غیرمنطقی بود و نه یک لنگ. تصمیمات او، به ویژه برای دشمنی با تشکیلات نظامی پس از برکناری در سال 2022، بر اساس نظریهای بود که او به آن اعتقاد داشت. این نظریه نشان میدهد که یک جنبش سیاسی در مقیاس بزرگ، تشکیلات نظامی را میترساند که بلافاصله تسلیم خواستههایش میشود. این نظریه پس از آن شکل گرفت که خان مشاهده کرد که چگونه سربازان از مقابله با اعتراضات خشونت آمیز گروه اسلامگرای بارلوی، تحریک لبیک پاکستان (TLP) در سال 2016 خودداری کردند.
این نظریه در سال 2023، عمدتاً تحت تأثیر سپهبد فیض حمید، رئیس سابق اطلاعات بینسرویس (ISI) که در آن زمان طرفدار خان بود، تغییر کرد. ظاهرا، حمید معتقد بود که از آنجایی که افسران طرفدار خان در نیروهای مسلح وجود دارند، شورش های هدفمند باعث شورش برای بیرون راندن فرمانده نظامی وقت، ژنرال عاصم منیر می شود.
این یک توهم نبود. این یک نظریه بود که بر اساس اطلاعاتی بود که خان و حمید به درستی پیدا کردند، به این معنی که کار منطقی انجام شورش بود. با این حال، با وجود شورش ها، زنجیره فرماندهی ارتش دست نخورده باقی ماند. تئوری شورش شکست خورد زیرا این واقعیت را کاملاً نادیده گرفت که از نظر تاریخی، شورش در نیروهای مسلح پاکستان تقریباً وجود نداشته است. این تلاش چیزی بود که میرشایمر آن را «شکست عقلانی» می نامید.
با این حال، از آن زمان به بعد، استراتژیهای خان به طور فزایندهای غیرعقلانی شد، بر اساس درک همیشه ضعیف از سیاست پاکستان و بینالمللی.
استراتژی دولت نیز منطقی بود: نگه داشتن او در پشت میلههای زندان و به تدریج منزوی کردن او، رها کردن حرکتهای بعدی او به طور فزایندهای از واقعیت و در نتیجه باعث ایجاد فرآیندهای تفکر غیرعقلانی و حتی غیرمنطقی در او میشد.
منتشر شده در Dawn، EOS، 7 ژوئن 2026
← بازگشت