این روزها دلایل زیادی برای مثبت اندیشی در مورد پاکستان وجود دارد، به ویژه ثبات سخت در بخش خارجی پس از چند سال کاهش تقریباً فاجعه بار ذخایر. اما در حال حاضر تعداد فزاینده ای از دلایل برای نگرانی در مورد شکنندگی اساسی همه وجود دارد. ثبات واقعی است. در این شکی نیست. دیواری از تعهدات بازپرداخت بالا که برای اولین بار در فوریه 2021 نمایان شد و از آن زمان به طور مداوم بالا بود، سرانجام شروع به فروپاشی کرد. آنها نه تنها به همه این تعهدات عمل کردند و بدهی خود را پرداخت کردند، بلکه از طریق همه آنها - به صورت ارگانیک - و نه ذخایر قرض گرفته شده، ذخایری ساختند. بازگشت ثبات به بخش خارجی پاکستان پس از نوسانات فاجعه بار تقریباً 2021-2023 یکی از مواردی است که در کتاب های تاریخ وجود دارد. وحشیانه ترین آتش تورمی تاریخ ما خاموش شد. مخاطره آمیزترین موقعیت ذخایر ارزی بازسازی شد. فراری ترین خراب قطار مالی به مازاد تراز اولیه بازگردانده شد. دولت به خوبی خود را نجات داد. اما برای انجام این کار، معیشت مردم خود را ویران کرد و تقریباً اقتصاد خود را تا حد مرگ خفه کرد. جریان های ورودی - در واقع هنوز هم هستند - بی رحمانه به خزانه دولت هدایت می شدند. نرخ بهره به بالاترین حد تاریخی که حتی چند سال پیش غیرقابل تصور بود افزایش یافت. مالیات ها مانند سنگ آسیاب بر گردن بنگاه ها و ثروت آفرینان سنگینی می کرد. در طول سال‌هایی که دولت مشغول بازسازی حساب‌هایش بود، هیچ کس اجازه نداشت پول دربیاورد یا خیلی آزادانه نفس بکشد. این ثباتی است که آنها اکنون به ما می گویند موفقیت آنهاست. مسلماً، هیچ کس نمی خواست این بی ثباتی را ادامه دهد. و اکنون که بر آن فائق آمده است، حداقل تا حدی که تورم دیگر زمین را ویران نمی کند و ذخایر دیگر بر لبه صخره فرو می ریزد، باید پرسید که آیا به شکل دیگری برنگشته است یا خیر. آیا می‌توانیم زیر زمینی که جامد به نظر می‌رسد، حرکت نیروهای قدرتمند را احساس کنیم؟ با افزایش نارضایتی در داخل که منجر به گسترش نارضایتی می شود، رهبری در باتلاق گیر کرده است. اکنون می توان برخی از بی ثباتی های مداوم را در نارضایتی فزاینده جمعیت در امتداد حومه مرکز پاکستان در پنجاب مرکزی و سند علیا مشاهده کرد. این یک روند نگران کننده است و باید بسیار جدی گرفته شود. تا جایی که ریشه های اقتصادی دارد، می توان گفت که مبارزه رو به رشدی که زندگی روزمره برای شهروندان عادی به آن تبدیل شده است در قلب آن قرار دارد. جمعیتی که در محرومیت و فلاکت غوطه ور است، بیشتر در معرض پیام جنبش ها و احزابی است که موعظه شورش یا طرفدار سیاست اخلال و تفرقه هستند. هیچ یک از احزابی که این روزها در حاشیه پاکستان به شورش، اخلال یا تفرقه دامن می زنند، نمی توان گفت که حامل سیاست مترقی یا حتی طرفدار مردم است. اما همه آنها خرمن نفرتی را درو می کنند که با محرومیت پرورش یافته و بارور شده است. دلیل دیگر برای نگرانی، بازگشت خصومت‌ها بین ایران و ایالات متحده است، اگرچه به نظر من این یک شعله‌ور کوتاه‌مدت دیگر در آزمایشی طاقت‌فرسا و طولانی مدت بین دو دشمن است. این امکان وجود دارد که ماه ها طول بکشد. مشکل پاکستان این است که رهبری اینجا سرمایه گذاری زیادی برای برداشت سود حاصل از تلاش های دیپلماتیک خود کرده است و این تلاش ها مدت زیادی طول می کشد تا به ثمر بنشیند. هسته اصلی ماجرا عدم تمایل ایران به رها کردن تنگه هرمز است. آنها خیلی زود در این درگیری تصمیم گرفته بودند که ترجیح می‌دهند بازگشت به خصومت‌ها را ببینند تا اینکه چانه‌زنی برای کاهش تسلط بر تنگه داشته باشند. با آخرین شعله ور شدن، آنها این موضوع را ثابت کرده اند. هر حل و فصلی که در نهایت به این جنگ پایان دهد، ایران کنترل آبراه را در دست خواهد گرفت، با حقوق کامل در مورد اینکه چه کسی و با چه شرایطی ترانزیت می کند. برای لحظه ای به نظر می رسید که دولت ترامپ خود را با این واقعیت آشتی داده است. اما شعله ور شدن، خلاف این را ثابت می کند. با افزایش نارضایتی در داخل که منجر به گسترش نارضایتی می شود، رهبری در باتلاق گیر کرده است. ثبات سختی که آنها به عنوان موفقیت خود تبلیغ کردند، دولت را از تنگنای غیرقابل دوام بودن خود نجات داد. اما اکنون بی‌ثباتی بازگشته است و تعداد فزاینده‌ای از مردم را جذب کرده و آنها را به جمع آوری پیام‌هایی سوق می‌دهد که دولت ترجیح می‌دهد با خشونت خاتمه دهد. و سود صلح که بسیار مورد تمجید قرار گرفته است به آینده ای دورتر کشیده شده است در حالی که هیچ محرک ارگانیکی برای رشد در خانه وجود ندارد. اینجاست که خطر نهفته است. ثباتی که امروز داریم با تقاضای سرکوب شده خریداری شد و تقاضای سرکوب شده نمی تواند وضعیت دائمی باشد. دیر یا زود باید اجازه داد اقتصاد در کنار مردم دوباره نفس بکشد. و لحظه ای که این اتفاق بیفتد، اشتهای قدیمی دوباره بیدار می شود - برای واردات، برای اعتبار، برای دلار. دولت هیچ کمک فنر برای آن لحظه ساخته است. ذخایر در برابر خشکسالی سال‌های اخیر سالم به نظر می‌رسند، اما آن‌ها را با قبض واردات اقتصادی که حتی چهار درصد رشد می‌کند اندازه‌گیری کنید و تصویر به سرعت تغییر می‌کند. و اگر شعله ور شدن در خلیج فارس به طول انجامد و قیمت نفت مانند نرخ کرایه حمل و نقل و بیمه در حال حاضر آتش بگیرد، محاسبات همچنان سریعتر تغییر می کند. حاکمان با انتخابی روبرو هستند که ترجیح می دهند آن را نپذیرند. آنها می توانند اقتصاد را به طور نامحدود در کمای القا شده خود نگه دارند و شاهد غنای برداشت نفرت در حاشیه باشند که هر فصل که می گذرد، غنی تر می شود. یا می‌توانند دست خود را رها کنند و به خطر بیفتند ثباتی را که با معیشت مردم پرداخته‌اند، از دست بدهند. هیچ کدام از اینها خوش طعم نیستند. از این رو وضعیت اکنون به بهترین شکل به عنوان یک باتلاق توصیف می شود. کاری که آنها نمی توانند انجام دهند این است که به جشن گرفتن ادامه دهند. ممکن است کف زیر پای آنها جامد باشد، بله. اما زمین زیر آن در حال حرکت است. نویسنده یک روزنامه نگار تجاری و اقتصادی است. [email protected] X: @khurramhusain منتشر شده در سپیده دم، 16 جولای 2026