«جنگ انتخابی؛ آرامش ضرورت بیشتر از یک نیش صدای گیرا است. این یک اشتباه بزرگ واشنگتن را خلاصه می کند. هیچ یک از اهداف جنگی آمریکا محقق نشده است. رژیم ایران همچنان وجود دارد، مانند ذخایر مواد هسته‌ای، قابلیت‌های موشکی و توانایی تسلط بر منطقه. و ایران با کنترل موفقیت آمیز خود بر تنگه هرمز، توان بازدارندگی خود را به سطح بالاتری رسانده است. روسیه فراتر از ایران، دستاوردهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی قابل توجهی داشته است. وجهه دیپلماتیک چین نه تنها در منطقه بلکه در سطح جهانی بیشتر افزایش یافته است. و بسیاری از قدرت‌های میانی سعی می‌کنند با تشکیل گروه‌های خود، خود را جبران کنند. همانطور که گاردین اخیرا گزارش کرده است، میرا رپ هوپر، یکی از مقامات سابق وزارت امور خارجه، جنگ را به عنوان یک "خودکشی ابرقدرت" توصیف کرده است. پرزیدنت دونالد ترامپ هیچ برنامه، استراتژی یا اهداف جنگی کاملاً متفکرانه ای نداشت. او نه تنها اطلاعاتی درباره ایران ندارد، بلکه درک کمی از پیچیدگی های جهان معاصر دارد. سوزی وایلز، رئیس کارکنان کاخ سفید، سال گذشته در مصاحبه‌ای با Vanity Fair گفت که ترامپ شخصیتی الکلی دارد، هیچ محدودیتی احساس نمی‌کند و آغشته به این باور است که می‌تواند هر کاری انجام دهد و هیچ چیز نمی‌تواند مانع او شود. هاله قدرت و رفتار شخصی، غریب و غارتگرانه ترامپ در امور خارجی ذاتاً مخاطره آمیز است، اما زمانی که با گرایش تاریخی آمریکا به جنگ به عنوان اولین اقدام اقدام شود، برای شکست آماده می شود. قدرت نظامی فوق العاده و قدرت اقتصادی عظیم این کشور آنچنان حاشیه وسیعی را برای ایمنی و خطا به آن می دهد که بررسی دقیق مسائل و انتخاب های سیاست را خراب می کند. غرور و نادانی ترکیب بدی هستند. جای تعجب نیست که آمریکا قدرت نظامی را برابر با پیروزی می داند. از زمانی که ایالات متحده به یک ابرقدرت تبدیل شده است، وارد جنگ‌ها شده و به صورت تکانشی از آن خارج می‌شود و عواقبی برای خود و شرکای خود ایجاد می‌کند. همانطور که در کتاب افسانه‌های امپراتوری جک اسنایدر: سیاست داخلی و جاه‌طلبی بین‌الملل توضیح داده شده است، جنگ‌ها به دلیل غرور بیش از حد به قدرت نظامی آن و توسط گروه‌های ذینفع سیاسی داخلی برانگیخته شد. سیاست در آمریکا تماماً در مورد سیاست است، که همه چیز در مورد قدرت است. با توجه به تجربه تاریخی خود آمریکایی ها، رفتن به جنگ برای آنها طبیعی است. تقریباً مثل این است که جنگ آمریکایی بنا به تعریف درست است. در تاریخ معاصر، آمریکا که توسط آگاهی عالی از قدرت و غرور لحظه تک قطبی هدایت می‌شد، و سپس آسیب‌های 11 سپتامبر را به همراه داشت، چالش‌های جهانی در حال ظهور را ساده‌سازی و تحریف کرد و به یکجانبه‌گرایی متوسل شد. نتیجه جنگ های نافرجام در افغانستان و خاورمیانه بود. جنگ های بی پایان باعث رنجش در خارج و نارضایتی در داخل شد. سیستم تحت رهبری نخبگان شکست خورده اکنون با سیاست توده ای ادغام شده و مجموعه ای از مشکلات خود را ایجاد کرده است. این امر تأثیر پول و رسانه را بر سیاست افزایش داده است. سیاست در آمریکا در حال حاضر تماماً در مورد سیاست است، که همه چیز در مورد قدرت است. از جمله، سیاست و سیاست برای تقویت حمایت ایالات متحده از اسرائیل و افزایش نفوذ آن بر واشنگتن و در نتیجه تخریب بیشتر روند سیاست عمومی آمریکا، همسو شده اند. نفوذ اسرائیل به حدی است که ترامپ به سخنان بنیامین نتانیاهو در مورد ایران گوش داد و نه فرماندهان اطلاعاتی و نظامی خود که توصیه به احتیاط کردند. دونالد ترامپ اکنون نه به دلایل اخلاقی یا خردمندی بلکه به دلیل عدم محبوبیت آن به دلیل هزینه اقتصادی برای یک آمریکایی معمولی از جنگ خارج می شود. بنابراین، مانند جنگ افغانستان، و جنگ عراق و ویتنام قبل از آن، ایالات متحده به دلیل سیاست داخلی خارج می شود. جای تعجب نیست که آمریکایی ها هرگز نمی دانند که چرا جنگ ها شکست خوردند. این یک دستور العمل عالی برای ادامه ورود و خروج از جنگ های آینده است. هیچ یک از جنگ‌های پس از جنگ جهانی دوم که توسط خود آمریکا آغاز شد، توسط واشنگتن برنده نشد و یا به قراردادهای صلح شرافتمندانه ختم نشد. فقط معاملات خروج وجود داشت. یک نوع توافق با ایران نیز وجود خواهد داشت، اما این توافق جزئی، جزئی و طولانی خواهد بود. شاید این تنها راهی باشد که دونالد ترامپ هر گونه تصور شکست را از بین ببرد. یک نکته احتیاط ما باید در خواندن معانی بزرگتر از جنگ ایران دقت کنیم. هژمونی آمریکا ممکن است در حال از بین رفتن باشد، اما موقعیت مسلط آن در ژئوپلیتیک و اقتصاد جهانی، که با چین مشترک است، باقی خواهد ماند. چین که هنوز درگیر ظهور مسالمت آمیز خود است، برای مدتی تمایلی به درگیری نظامی فراتر از پیرامون خود ندارد. آمریکا اگر بخواهد هنوز این قدرت را دارد که به خیر جهانی کمک کند، در مقابل نیروهایی که امنیت آمریکا و امنیت جهانی را تهدید می‌کنند، و توانایی، اگر نگوییم اراده، از چالش‌ها برای هر آنچه که از نظم بین‌المللی باقی مانده است، کمک کند. زور اغلب لازم است همانطور که جنگ گاهی عادلانه است. وابستگی به آمریکا ممکن است اشتباه باشد اما نادیده گرفتن آن اشتباه است. نویسنده، سفیر سابق، استادیار دانشگاه جورج تاون است. منتشر شده در سپیده دم، 10 ژوئن 2026