بلوچستان در هفته گذشته دوباره خونریزی کرد - برای بقیه کشور. در حقیقت، این بخشی از وطن است که در طول 20 سال گذشته به ندرت خونریزی متوقف شده است. اما برای ما که فاصله زیادی با استان داریم، فقط با شروع سپسیس از زخم چرکین آگاه می شویم. و این همان اتفاقی است که هفته گذشته با حوادث کویته و زیارت رخ داد. نحوه وقوع وقایع در زیارت دلخراش بود و تا زمانی که حمله در لسبلا رخ داد، تعداد کشته‌ها بسیار وحشتناک بود که حتی قابل درک نبود. اما یک تراژدی بزرگتر وجود دارد. و آن ناتوانی صاحبان قدرت در برخورد با بحران بلوچستان با هرگونه همدلی و اراده سیاسی برای التیام است. علل این بیماری به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته است - بیگانگی مردم. ظهور جوانان طبقه متوسط ​​و ریشه های خشم آن؛ عدم وجود یک روند سیاسی واقعی این یک مشکل سیاسی است که نیاز به راه حل سیاسی در کنار عملیات ضد شورش دارد. مردم نیاز به شفا دارند و برای آن باید با کسانی که در جریان اصلی سیاسی هستند و همچنین با کسانی که زندانی شده اند گفت وگو کرد. در عوض، دولت های غیرنماینده، زبان تند، احکام زندان، ناپدید شدن اجباری و استفاده محض از خشونت وجود دارد. و کار نکرده است. وقایع هفته گذشته همین را نشان داد. این فقط اطلاعات حکایتی نیست. گزارش های تحقیقاتی از افزایش تعداد حملات در بلوچستان حکایت دارد. گزارش اخیر - جنگ شناختی و مشروعیت شورشی توسط مؤسسه مطالعات منطقه ای - به جزئیات استراتژی ارتباطی TTP اشاره می کند که در حالی که حملات در خیبر پختونخوا در سه ماهه اول سال 2026 57 درصد کاهش یافت، در بلوچستان 84 درصد افزایش یافت. اما این فقط در مورد حملات جلب توجه نیست. حتی در غیر این صورت، به ندرت در استان خارج از مناطق معدودی، هیچ نامه دولتی وجود ندارد. با وجود ادعای نخست وزیر مبنی بر اینکه با خودروی ضدگلوله به سمت زیارت رفته است، با همه جهات، رانندگی در استان تقریباً غیرممکن است. اما پس از آن، او و سایر مقامات دولتی حاضر به اعتراف به بحران در آنجا نیستند، چه رسد به رسیدگی به آن. صاحبان قدرت نمی توانند با اراده سیاسی برای التیام به بحران بلوچستان نزدیک شوند. این بار، مانند گذشته، آنها از تلاش اندکی برای نشان دادن اینکه تغییری در استراتژی ایجاد نخواهد شد، کوتاهی کردند. از نخست وزیر گرفته تا مقامات استانی گرفته تا کسانی که امنیت را مدیریت می کنند، هر فاجعه فرصتی برای ابراز اندوه، محکومیت و اعلام عزم برای تعقیب هر تروریست فراهم می کند. هیچ بحثی در مورد شکست ها و نیاز به تغییر در تاکتیک یا استراتژی وجود ندارد. واکنش دولت اکنون یک امر رسمی است که هیچ معنایی ندارد. با وجود این، حملات اخیر نه تنها موضوعات آشنا را برجسته کرده است، بلکه برخی از جنبه های جدید را نیز مورد توجه قرار داده است. حضور سازمان هایی مانند تحریک طالبان پاکستان یا سایر تروریست های مشابه در بخش هایی از بلوچستان اکنون تایید شده است. اگر قبلاً این زمزمه می شد، اکنون به طور علنی توسط دولت و ارتش تأیید می شود که صحبت های رسانه ای آنها پس از سه حمله اخیر، مانند سایر اظهارات، این را به وضوح نشان داد. به نظر می رسد که وقایع نزدیک کویته و زیارت به جای شبه نظامیان بلوچ به آنها مرتبط است. و به نظر می رسد که حضور طالبان در مناطق پختون بلوچستان باشد. افراد آشنا با این ولایت می گویند که حضور آنها به زمان سقوط کابل برمی گردد، اما "فعالیت" آنها جدیدتر است. ثانیاً خشم مردم از ظاهر تروریست ها و آنچه آنها به عنوان «خیانت» یا بی تفاوتی مقامات دولتی می دانند بیش از پیش آشکار است. از تحصن های اعتراضی گرفته تا اظهارات آنها در شبکه های اجتماعی، خشم قابل لمس است. خشم آنها فقط به خاطر حملات و تلفات جانی نیست، بلکه به شیوه ای است که پلیس های فاقد تجهیزات برای دفاع از خود رها شده اند. همچنین سؤالاتی در مورد اینکه چرا این افراد به آنجا فرستاده شدند، چرا هیچ پشتیبان وجود نداشت و چرا درخواست کمک بی پاسخ ماند، مطرح شد. معترضان مدعی هستند که اقوام مجبور بوده اند با کمک رسمی اندک، خود ترتیبی برای آوردن اجساد برخی از مردان شهید بدهند. سخت است که بدانیم همه اینها چقدر درست است زیرا محافل رسمی این مکالمات رسانه های اجتماعی را نادیده می گیرند. شاید پرداختن به اتهامات و همچنین پرداختن به احساس بیگانگی در میان برخی از معترضان، بسیار بهتر باشد. این امر در پرداختن به برخی گزارش های دیگر در مورد استعفای پلیس کمک زیادی می کند. روحیه کسانی که قرار است عملیات را رهبری کنند باید در چنین لحظاتی حیاتی باشد. یک نکته مرتبط در اینجا این است که در غیاب یک «روایت» روشن (کلمه ای رایج این روزها) از سوی دولت، خلاء با داستان ها و گزارش های مشکل ساز پر می شود. این در حال حاضر آشکار است، زیرا به نظر می رسد برخی از ساکنان محلی اکنون به توطئه عمیق تری در پشت افزایش حملات تروریستی متقاعد شده اند. برخی از آنها این ایده را ابراز کرده اند که یک وضعیت امنیتی برای تصرف زمین در حال ایجاد است. این بیشتر یادآور سال‌های پایانی مشرف و پس از آن است، زمانی که مردم ولسوالی‌های آسیب دیده در آن زمان فتای و خیبر پختونخوا، نیات واقعی دولت در قبال طالبان را زیر سؤال بردند. با افزایش حملات، این تصور رایج بود که دولت تمایلی به مبارزه ندارد. این به سادگی به طالبان اجازه داد تا قدرت پیدا کنند و ویران کنند. و هنگامی که عملیات نظامی به طور جدی آغاز شد، تلاشی هماهنگ برای متقاعد کردن مردم و کسانی که در حال جنگ بودند انجام شد که تهدید واقعی و وجودی است. در واقع، از برخی جهات، تلاش برای تغییر دیدگاه عمومی قبل از جنگ آغاز شد. به عبارت دیگر، به نظر برخی از ما، ناکامی صاحبان قدرت در پرداختن به تصور عمومی، اعتراف به این است که اراده کمی برای رسیدگی به بحران در بلوچستان وجود دارد. نه چندان دور. نویسنده روزنامه نگار است. منتشر شده در سپیده دم، 14 جولای 2026